اختلاس مرغی
یادداشت طنز

اختلاس مرغی

نویسنده : نیلوفر آبی

هه! ما دیشب شام مرغ داشتیم، دیروز ناهار مرغ داشتیم و حتی امروز هم غذا مرغ داریم! الکی مثلا ما خیلی پولداریم ... البته الکی الکی هم که نه! جمله اول را واقعا راست گفتم، اما خب از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که در فرهنگ عامه و خاصه، فاصله ما تا واژه نورانی "پولدار" حداقل به اندازه چند تا پله و زیرپله هنوز باقی ست، تا خدا بخواهد و با همین شندرغاز حقوق ابوهندلی، بالاخره یک روز هن هن کنان خودمان را برسانیم به زیر اولین پلکان فقر! البته اصلا ناامید نشده ایم و همچنان تلاش می کنیم برای سبقت گرفتن از مازراتی جناب محترم غول تورم و گرانی و از رو هم نمی رویم به این زودی ها. اما ایضا محض خالی نماندن عرایضمان، یک عکس سلفی از خودمان و همسر و پسر شش ماهه مان به همراه چهار عدد مرغ پَرکنده تپل، انداختیم و گذاشتیم در فیسبوکمان تا پیش در و همسایه و فامیل و آشنا قُپی بیاییم که ما هم بعلههه! و باز از شما چه پنهان که ته دلمان هم چقدر غنج زد و هزارتا گلوله آبنبات عسلی قِل خورد و آب شد که بالاخره نمردیم و دیدیم که می شود در عرض یک ساعت، سه هزارتا لایک خورد! و این حس خوب خودنمایی و پُز پولداری هم چقدر بهمان مزه داد! و خب ما که بخیل نیستیم. پس گفتیم شاید بد نباشد راههای موفقیت را از زبان ما (من و جناب همسر) بشنوید و امتحان کنید. خدا را چه دیدید؟ شاید دری به تخته خورد و شما هم به سکوهای افتخار و موفقیت های چشمگیر یک شبه دست یافتید.

ماجرا مربوط به روزی می شود که من و جناب همسر که از این مدارک مهندسی عمران، عمرا چیز دندان گیری جز نچ نچ و ابراز همدردی اطرافیان و نگاههای عاقل اندر سفیه صاحبخانه و اصغرآقا بقال و اکبرآقا قصاب، گیرمان نیامده، مشغول گشت زنی و رصد اجناس و اقلام و ارقام مایحتاج شب عید بودیم و هرچه چرتکه می انداختیم، می دیدیم که هزینه یک کیلو آجیل و چندکیلو شیرینی ریز خشک و سیب و پرتقال، باز هم از جیب مبارکمان چند متری بالاتر می زند و کم کم داشتیم بیخیال خریدهای عید بزباش (!) مان می شدیم که چشم های عقابی من از آن طرف خیابان یک شات ناگهانی شکار کرد و البته در همان موقع هم خاطرمان بود که برای اموات و روح مخترع عینک های دوربین، فاتحه ای نثار کنیم. و از آنجا که تجربه ثابت کرده هیچ صفی بی حکمت نیست، به سرعت خودمان را به محل حادثه رساندیم و با دیدن یکی از کمیاب ترین صفوف دنیا، گل از گل مان شکفت و نگاهی پرشور و پروانه ای (و صدالبته در چارچوب اخلاقی)، با همسر گرامی ردوبدل نمودیم که تیتراژ نهایی اش به دویدن همسر با ریتمی کند و تاثیربرانگیز، در یک لانگ شات رمانتیک به سمت صف مرغ رایگان، ختم می شد. البته از آنجایی که هیچ همسر دلسوز و عاشقی، طاقت بی خبر ماندن از دستاوردهای همسرش را ندارد، تصمیم گرفتیم تا به همراه کالسکه پسرمان، خودمان را به همسر برسانیم و چگونگی ماجرا را از زبان خودش بشنویم:

"‌میگن این صف فقط واسه افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستیه!"

و خب به این علت که ما در هیچ عرصه ای ناامیدی و شکست همسرمان را تاب نمی آوریم، با لحنی قانع کننده حالی اش کردیم که با این اوضاع و احوال جیبها و حقوق های معوقه و احتمال حمله گازانبری تاتاریان نازنین در لوای اسب تروای میهمانان عید، چیز زیادی از عزیزان مزبور کم نداریم و بالاغیرتا این غرور و آبروداری را حالا که کسی حواسش به ما نیست، بگذارد کنار و یک بار شانسش را امتحان کند. و باز از آنجا که اینجانب و همسر محترم، در درک متقابل، گوی سبقت را از یکدیگر می رباییم، بدون جر و بحث بیشتر، در اوج ناباوری، نیم ساعت بعد با دیدن همسرمان که با یک سبد مرغ و یک دنیا آرزو از میان خیل مشتاقان، به سمتمان می دوید، به رسم تشویق بازگشت قهرمانانه مرد زندگیمان از این نبرد حماسی، جیغ بنفشی حواله اش نمودیم و بی آن که آب از آب تکان بخورد و کار به رسانه ها بکشد، سریع سرمان را پایین انداختیم و سوت زنان به خانه برگشتیم.

... فقط خدا کند جنبه این هدیه آسمان رَسِ غافلگیرانه را داشته باشیم، آخر " من و این همه خوشبختی و این همه مرغ مجانی، محاله!"

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:) ! الان من هیچی نمی گم ، همه بگید ، الکی مثلاً عمرانی ها انتقاد پذیرن :) ! این طنز مثل جنین 9 ماهه بود ، یعنی مثلاً +18 سال به بالا ، می تونن حسش کنن و کاملاً ملموس درک کنن :)! زیبا و عالی ، شاهکاری از شما نویسنده ی محترمه :)!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی آقای بهمنی! :) معلومه که انتقادپذیرن. بهترین دوستا و همکارای من مهندسان و خب اینقده ما مهندسا طفلکیم که نادیده گرفته میشه مشکلاتمون. منم فقط سعی کردم یه شمه از مصائب رو نشون بدم که کاملا بر مبنای حقیقت نوشته شده. بازم ممنون از حضور گرم شما :)
huna_aghighi
huna_aghighi
٩٤/٠١/١٠
١
٠
جالب بود....ولی چه جوری گرفتین؟ شماکه تحت پوشش نبودین!!!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خخخ این یه رازه!
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
اینکه میگن ملت وضعشون داغونه به گمونم الکی باشه ... والله هرچی گرون تر میشه صف های مرغ بیشتر ... مدرک مهندسی رو خوب اومدین :D نیلوفر های ابی خسته نباشید :)))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
آره دیگه خصوصا واسه قشر مظلوم مهندسان عزیز :( // مرسی آقا ایمان. اصلا این "مدرک مهندسی" رو خاص خود شما نوشتمش. :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:دی پس اینم یه عیدانه به مهندس ایمان عزیز! مدرک مهندسی هاتون برقرار!
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
کاااااار بسیاااااار ناپسندانه ای کردین. اون سبد مرغ ایضا ازآن اهالی کمیته امداد بهزیستی بوده. نه میخوام بدونم چرااااا چراااا از گلوی ی بنده خدای دیگه اون مرغ رو رباییدید:دی. اصلا شاید شخصی تو عمرش مرغ نخورده باشه و چشم و امیدش ب همون سبد مرغ بوده. ههههیییییی واااای من هیییییی وااااای من......من دیگه حرفی ندارم:دیییی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
چرا آخه؟ وضع مهندسا هم همچین بهتر از اون عزیزان نیست هاااا اگه غیر این شنیدید به شنیده هاتون شک کنید. این نوشته کاملا مستند و مبنی بر واقعیته! و خب گرسنگی این حرفا رو نمیشناسه علی آقا. خدانکنه توی موقعیتش قرار بگیرین.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
قلم طنازی داشتید و ما خبر نداشتیم! دست به طنزتونم خوبه که! بخصوص که یه لانگ شات هم اون وسط مَسَطا دادید بهش و یه ترانهِ دلربا هم طی آخرین جمله هدیه دادید به خواننده! هدیه های آسمان رس تون مستدام ایشاللللللللا!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی. نظر لطف شماست آقای شمشیری :) اولین کار طنز من بود حقیقتش! و وقتی استاد طنزپردازی مثل شما از کار اول من تعریف کنه یعنی من چقدر خوشبختم :)) // آره دیگه ببخشید به حیطه کاری شما هم یه خرده وارد شدم :) حضورتون همیشگی و سبز :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خواهش میکنم... دوستان جیم منو بیشتر به جدی نوشتهام میشناسن البته! انصافا متن روون و خوبی بود و اصطلاحات ناب تون هم که مثل همیشه می باریدن از سر و روی مطلب همینطور شُرشُر! :دی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:)))) خیلی خوب بود :) مخصوصا "با دیدن یکی از کمیاب ترین صفوف دنیا، گل از گل مان شکفت و نگاهی پرشور و پروانه ای (و صدالبته در چارچوب اخلاقی)، با همسر گرامی ردوبدل نمودیم که تیتراژ نهایی اش به دویدن همسر با ریتمی کند و تاثیربرانگیز، در یک لانگ شات رمانتیک به سمت صف مرغ رایگان، ختم می شد" :))) یاد مطلبی افتادم که چند وقت پیش توی جیم بود وعنوانش این بود همه ما دزدیم ! اکثر ما توی کارامون کم گذاشتیم و نتیجش این شده ! از هم دیگه می دزدیم و احساس خوبی هم داریم !! خودمون به خودمون بد می کنیم البته که نوشته شما خیلی خوب نوشته شده بود :) ممنون :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:) آره خب اما وقتی حقوق واقعی کسی که یه عمر درس خونده و داره زحمت میکشه، به موقع و به میزان لازم بهش نمیرسه و هیچ مسوولی هم پاسخگو نیست و بخش خصوصی در حق کارکنانش اجحاف میکنه و اونا در حد همون افراد تحت پوشش بهزیستی یا کمیته امداد هم تامین نمی شن چی؟ مهساجون گاهی زندگی اونقدر به آدما فشار میاره که این مضامین (که واقعا هم ستایش شده هستن) دیگه در زندگی عادی کاربرد پیدا نمی کنن! به نظر من باید جای طرف باشی تا بفهمی واقعا تو اگه بودی چیکار می کردی؟ قصدم دفاع نیست! فقط خواستم یه زاویه تازه از یه قشر که ازشون نامی برده نمیشه نشون بدم. مرسی عزیزم :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
بله حق هایی که پایمال شده و کسایی که به میزان تلاش خودشون نتیجه نگرفتن و از همه بدتر عدم رسیدگی مسئولین اینا همش چیزایی که جامعه رو به فقر رسونده ولی هدی جان نباید حق بقیه رو خورد فقط ب خاطر اینکه حق ما خورده شده ببخشید ولی این میشه قانون جنگل !! البته متوجه حسن نیت شما هستم هدی جون منظورم هم شعار نیست چون واقعا این شرایط برام خیلی ملموسه ، کسایی که تحصیل کرده و زحمت کشیده هستن و به اون چیزی که لایقش هستن نمی رسن در مقابل افرادی که هیچ زحمت و استعدادی ندارن و ....
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
البته منکه بیشتر شوخی کردم خانوم قاسمی. بله قبول دارم اوضاع کار در ایران به هیچکس رحم نمیکنه. نه مهندس نه دکتر ن...الان دیگه هیچ بچه کلاس اولی روز اول مدرسه نمیگه من در اینده میخوام دکتر یا مهندس بشم. این مال اون زمان ما بود ک ... اتفاقا همسر گرامتان خیلیم خوب کاری کردند این همه دزدی های ملیاردی میشسه ازین مردمان بدبخت ک اون دوتا مرغ ب هیچ جا هییییچ ضرری نمیزنه. با خیال اسوده نوش جان کنیدو خوشحال باشید ازین صید خوب :) ارزوی موفقیت دارم براتون.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:) این مورد برای یکی از دوستان من اتفاق افتاده! من هنوز به اون درجه اعلی علیین نرسیدم :) همسر ایشون بوده و خودش :دی منم برای شما آرزوی موفقیت دارم.
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
سرگذشت ماجرا خیلی عالی و با لطافتی عنوان کرده بودین که چند صفحه دیگه هم اگر بود باز خوندنش لذت بخش بود :)) توصیفتون از مهمون ها و اسب و تروا عالی بود =))) لحظه ای صورت اقوام خودم به جلوی دیدگانم اومد ولی خوب از طرفی هم خندم گرفت که امسال بدلایلی از این لشگر فامیل، حتی یک نفر هم میهمان نداشتیم تا بهتر تخیل کنم )) هرچند سن من و تجربه ی من به این دست اتفاقات شیرین زندگی قد نمیده :)) ولی تبریک میگنم و آرزوی تداوم پیروزی ها و شادی هارو در زندگی برای دو بزرگوار داخل مطلب به همراه کالسکه سوارشون دارم =)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
اتفاقا خود من از این تیکه اسب تروا که خیلی ناگهانی به ذهنم خطور کرد، لذت می برم (به شخصه) و خوشحالم که نگاه تیزبین شما هم این تیکه رو گرفت :)) خوشحالم که باهاش ارتباط برقرار کردید. ممنون از حضور خوب شما :))
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
میگم چقد خوب شد این رقابت دوستانه شکل گرفت و شما هم شرکت کردین و من بلاخره موفق شدم یک نوشته از شما با دز ادبیاتی پایین تر و جدا از اون کلمه های سخت ببینم !! :))))))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی محبوبه جان :) خدا رو شکر که باهاش ارتباط برقرار کردی. خیلی خوشحالم :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خیلی خیلی خیلی خوب نوشتی..کلا قلمت همه جوره خوبه ها..یه لحظه فکر کردم جدی متاهلی :دی ..ولی رفتم پروفت دیدم زدی مجرد :دی ..خیلی خوب بود :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
١
٠
خیلی خیلی خیلی مرسی فوفانو جان :)) نه عزیزم. من مجرد بودم و هستم. :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
سلام؛ چقدر خوب نوشته بودین، البته جای تعجب هم نیست. شاد باشید و موفق!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
ممنون از حضور شما
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم، مانا باشید!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
هدی جان عالی بسیار زیبا ...لذت بردم.:)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
ممنون فاطمه جان. خوشحالم که ارتباط برقرار کردی :)
Cold
Cold
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
واقعا فوق العاده بود...فک کنم اولین باری بود که یه نوشته طنز از شمارو میخوندم و واقعا هم لذت بردم...آدم واقعا کیف میکنه وقتی مشکلات مهم زندگی و دردسر ها و بی پولی ها ی آدم اینجوری زیبا با زبان طنز بیان میشن...اون کلمات عمرا و عمرا هم که پشت سر هم اومده بودن چسبید :)...خیلی ممنون و خسته نباشید! :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خب آخه اولین طنزنوشته تمام عمرم بوده! :) بله موافقم. طنز پل ارتباطی خیلی موثریه برای بیان دردها و مشکلات جامعه. مرسی از دقت نظر شما :))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:))) این همه مرغ سلفی گرفتن هم داره. خخخ باید توی همون صف می گرفتین. من و صف و مرغ مجانی همین جوری یهویی :))) خیلی عالی بود. مرسی :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
آره واقعا هم داره :دی اون مدلیم میشد :) مرسی محدثه عزیز. مرسی که وقت میذاری و میخونی :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خخخ خیلی قشنگ بود.لذت بردم.ممنون:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
١
٠
:) خوشحالم که پسندیدید. ممنون از حضورتون
arwen
arwen
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
زیبا بود واقعا از نوشته هاتون لذت میبرم خیلی خوب بیان شده بود اصل مطلب
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی دوست ناشناس من :) کاش کاربری داشتید و من می توستم همیشه بشناسمتون :)
Vania
Vania
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
نگاهی پرشور و پروانه ای (و صدالبته در چارچوب اخلاقی) :دی خوبه حواستون به شئونات اسلامی هم بوده.خدا خیرتون بده!..ولی آقا خانوم نخورین این مرغا خوردن نداره! مال مردمه..حالا امشب یه خونواده ای مرغشو شما گرفتین چی بخورن؟ آخه چطور دلتون اومد؟!! خخخ بعدشم مرغ خوب نیست همش هورمون میدن بهشون زود چاق شن! الکی باد میکنن.تازه گوشتو بیار جلو از من نشنیده بگیر: میگن این مرغای طرح تنظیم و اینا ازونا بوده که انبار کردن بعد دیدن داره فاسد میشه سریع آوردن تو بازار.مردمم از همه جا بیخبر سریع رفتن زنبیل و سک و سنگ و آجر هرچی دم دستشون بوده ورداشتن باهاش صف گرفتن جا نمونن///دیگه اینکه خب شما که به نون و مرغتون رسیدین دعایی هم در حق ما بکنین بلکم از زیر این خط بیایم ببیرون..حالا مرغم نشد ما به گوجه م راضییم///خداقوت هدی جون..متن خوبی بود!:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی که خط به خط و اینقدر دقیق میخونی وانیای عزیز :) آره دیگه مگه خارج از چارچوبم ممکنه؟ :دی آره والا خوردن که نداره با این هورمونا و آنتی بیوتیکها ولی خب چه میشه کرد؟ زندگی که فشارت بده دیگه این حرفا رو نمی شناسی گاهی! (البته قصدم دفاع از کسی نیست) /// ایشالا که یه روز برسه که هیشکی زیر این خط پررنگ نمونه! :) مرسی عزیزم
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١١
٠
٠
منم از این یادداشت خیلی خوشم امد (((: صبح خوندمش اما نشد نظر بدم((: خسته نباشی هدی جان... طبق معمول این روزهای پرحادثه ام امروز نتونستم زیاد اینجا باشم... برای ۀرزوی بهترین ها رو دارم...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
مرسی الهه جان :) ایشالا که روزای خیلی خیلی بهتر و خوشایندتری در انتظارت باشه. منم برات بهترین آرزوها رو دارم عزیزم :)
همتا
همتا
٩٤/٠١/١١
٠
٠
نوش جان :دی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
:دی // مرسی همتای عزیز :)
mona93
mona93
٩٤/٠١/١١
٠
٠
سلام قلمتون عالی بود دیروز هرچی سعی کردم نتونستم وارد سایت بشم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
مرسی موناجان که امروز به یاد ما بودی و سرزدی :)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
:/
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
:)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
حالا مرغ یخی بود یامرغ تازه؟؟؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
این یکی رو باید از سوژه عزیز بپرسم. راستم میگیناااا :دی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣