عروسک خیمه شب بازی
وبگردی گروه نیلوفر آبی

عروسک خیمه شب بازی

نویسنده : نیلوفر آبی

آشنایی تعریف میکرد تو اداره اشون آبدارچی داشتند که اهل پاکستان بود.... توی ساختمان همون شرکت اتاقکی بهش داده بودند که شبها هم همونجا میخوابید .... یه روز صبح که همکاران وارد شرکت میشوند میبینند که جناب آبدارچی خوشحال و خندان چند جعبه شیرینی گرفته و به همه شیرینی تعارف میکنه...... ازش دلیلش رو میپرسند و ایشون با افتخار اعلام میکنه دیشب از پاکستان بهش زنگ زدند و خبر دادند همسرش زایمان کرده و خدا بهش یک پسر داده...!

همه حیرت زده بهش نگاه میکنند .... میگن چطور ممکنه مرد حسابی؟ تو که دو ساله شب و روز تو این شرکت هستی و پات رو از اینجا بیرون نذاشتی، دو ساله اصلا پاکستان نرفتی چطور همچین چیزی ممکنه؟ و آبدارچی با نگاهی عاقل اندر سفیه!! به همکاران شرکت اعلام میکنه که "ما" اعتقاد داریم که اگه زنی شلوار همسرش رو بپوشه و شب بخوابه باردار میشه.... !! از نگاههای همراه با پوزخند همکاران به هم که بگذریم به یک نکته بسیار مهم میرسیم.... و اون اینه که:

دیگران شما را از طریق باورهایتان تحت کنترل خود در می آورند... همونطور که همسر این آقا از طریق باور احمقانه همسرش اون رو تحت کنترلش در آورده!

میخندید نه؟ ... خنده داره... ولی از کجا معلوم من و شما و دیگری هم چنین باورها و خرافات احمقانه ای در پس ذهنمون نداشته باشیم؟ همونطور که شما و دیگری به درستی باورتون ایمان دارید اون آقا هم به همون اندازه و شاید حتی بیشتر به باور خودش مومن بود .... همونطور که شما گاهی به خاطر باورهاتون غرق غرور میشید، به خاطر داشته باشید که اون آقا هم به خاطر باورش غرق غرور بود و چه بسا حتی شعور و فهم دیگران رو برای درک این باور عظیم بسیار ناچیز قلمداد میکرد !!... و لبه پرتگاه جاییه که فکر کنی "اوه من که مثل اون احمق نیستم!!"

وقتی به یک باوری چسبیدید در حالیکه هیچ دلیل عقلانی پشتش نیست و صرفا طوطی وار اون رو سینه به سینه پذیرفتید و یا حتی وقتی دلیل قابل قبولی براش ندارید انسان رو ناقص العقل خونده و عاجز از درک اون باور میدونید! به اندازه همون آقای پاکستانی مرتکب حماقت میشید و افرادی هستند که به اندازه همسر اون آقا از شما بابت این باورتون متشکرند و در باطن به این حماقت میخندند و خر مراد رو میتازونند....

باورهای ما مثل نخهای متصل به دست و پای عروسکهای خیمه شب بازی هستند که وقتی به دست  بازیگردانهای متبحر و زرنگ بیفته، میتونند با کشیدن و رها کردن نخها ما رو وادار کنند بازی باب میلشون رو ارائه بدیم ....

حواسمون باشه به چی باور داریم و افسار باورهامون رو به دست کی میدیم

=========

منبع:

http://www.khodnevisnameh.blogfa.com/post-139.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
عجب متنی.... محشر بود.... آفرین... این وبلاگ رو من ذخیره میکنم که خواننده دائمیش باشم... مرسی از انتخاب خوبتون :-))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی :) خوشحالم که مورد پسنده بوده :)
h_looshi
h_looshi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
یه جورایی مثل حرفاییه که این روزا میخونیم و آخرش نوشته کوروش کبیر...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:) ولی قابل تعمقه.
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خیلی عالی :) بله وقتی ما مطلبی رو بدون فکر قبول کنیم نتیجش میشه همین افراطی گری ها که تو کل دنیا داره به مردم ضربه میزنه :) موفق باشید گروه نیلوفر آبی :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
١
٠
...بله... همین افراطی گری ها...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
١
٠
:) مرسی مهساجون. آره به قول دکتر شریعتی " آنها از فکر تو می ترسند ... " و خیلی مهمه که هرچیزی رو سرسری قبول نکنیم! مگه فرقه های انحرافی چطوری به وجود اومدن؟ // مرسی عزیزم.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
وبگردی شما که از وبلاگ توکا نیستانی بود! چرا عوض شد؟!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
تصمیم مدیران سایت بود و البته ما دوتا وبگردی داشتیم که به جاش دومی رو گذاشتیم.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
"اوه من که مثل اون احمق نیستم!!" همه مشکلات از همین جا شروع میشه.از اونجایی که فکر میکنیم خودمون میفهمیم و بقیه نمیفهمن.از اونجایی که فکر میکنیم بقیه بدن و خودمون خوبیم///خیلی خوب بود.لذت بردم.ممنون:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
دقیقا! خیلی ظریف و مخربه! و متاسفانه خیلی از ما بهش دچار میشیم و متوجه نیستیم! /// خوشحالم که پسندیدید :)) ممنون از شما
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
جالب بود. کمی هم شبیه وبگردی تیم دیروز بود. موفق باشید :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی فرانک عزیز :)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
عالی تشکر باور در دنیای آدمها خیلی نقش مهمی داره.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
منم ممنونم فاطمه جان. آره باورها اساس زندگی آدمهان. نباید سرسری گرفت ...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
چقدر خوب بود. :) واقعا همین طوره! از کجا معلوم باور های من اشتباه نباشه و کسی خر مراد رو بر باور های احمقانه ی من نتازونه؟! :/ باید بیش تر فکر کنم. ممنونم یه دنیا :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
منم ممنونم یه آسمون :)
Vania
Vania
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
یه جمله ای اگر اشتباه نکنم فکرک نم از دکتر شریعا=تی بود که میگه "هرکس آنگونه که هست شناخته نمی شود بلکه آنگونه که شناخته می شود هست.." و مردم هم مارو براساس همین باورهامون می شناسن. باورهایی که همونطور که گفته شد اید اصلا هیچ دلیل عقلانی پشتش نباشه. بعد میشه مایه ی سوء استفاده ی بقیه
niloufar_abi
niloufar_abi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
دقیقا هم همینه وانیا جان! از این نادونی و ساده لوحی و زودباوری ها زیاد داریم ... زیااااد! متاسفانه! و چه تخریبها که صورت نمی گیره با همین تزریقات انحرافی به باورها ... مرسی وانیا جان :)
Cold
Cold
٩٤/٠١/١١
٠
٠
من 2 بار پای این مطلب نظر گذاشتم :|
niloufar_abi
niloufar_abi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
ولی من هیچی ندیدم آقای کلد :( میشه دوباره زحمتشو بکشین؟ برام خیلی مهم و ارزشمنده. مرسی :)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
اگر امکان داره لینک مطالبتونو تویه یکی از انجمن هاتون بذارین...الان خیلی خستم..فردا بیام بخونم...با تشکر
niloufar_abi
niloufar_abi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
توی انجمن "آزاد باش" گذاشتم آقای نص :) مرسی از پیگیری و حضورتون. مرسی. منتظرتونیم :)
Cold
Cold
٩٤/٠١/١١
٠
٠
واثعا تو پاکستان همچین اعتقادی دارن؟ :|...ولی خیلی خوب بود و یه تلنگر اساسی به همه زد...حواس هممون باید باشه که به چیا باور داریم تا کسی نتونه با باور خودمون بازیمون بده...ممنون از بازنشر مطلب به این خوبی...خسته نباشید :)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
کلا پاکستانی ها توی عقایدشون غرق هستن
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١١
٠
٠
خیلی عحیبه!!!! حواسم به باورهام باشه...
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
اوف....دم نویسندش گرم...خیلی حال کردم با مثال جالبش...خیلی راحت منظورشو رسوند..منظوری که رسوندنش خیلی سخته...به این وبگردی 9.5 میدم از 10
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
تلنگر خوبي بود، ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤