موضوع انشاع: تقییر
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

موضوع انشاع: تقییر

نویسنده : Snow_Queen

اکنون که قلم در دست گرفته ام میخواهم در مورد تقییر بنویسم. تقییر خیلی خوب است. من تقییر را دوست دارم. امروز خانوممان گفت بروید و برای تقییر انشاع بنویسید. من هم از اصغرِ هاجر خانوم اینها، همسایه مان، پرسیدم که تقییر چیست؟ اصغر بازویش را قلمبه کرد و با اشاره دستش به موهای پشت لبش گفت: تقییر یعنی این! اما از آنجایی که نمی شد توی دفتر انشاعم عکس بازو و سبیل اصغر را بکشم سرخورده شده و پیش مادرم  رفتم.

مادرم که داشت با خدیجه خانوم سبزی پاک میکرد و پشت سر رعنا دختر آقا رجب ِبقال گیبت میکرد، گفت که تقییر یعنی شکم عذرا خانوم که بالا آمده! بعد هم با خدیجه خانوم قش قش خندیدند!

ولی چون معلم ما عذرا خانوم را نمیشناسد من تسمیم گرفتم از پدرم کمک بگیرم. پدرم گفت تقییر ینی  قیمت نان و مرغ! که امروزش با فردایش خدا تومن طوفیر دارد! البته اظافه کرد که نظرش در مورد  مادرم هم تقییر یافته و کاش اصلا مادرم را نمیگرفت.

همه‌ی اینها یک صفحه هم نمیشد! پس رفتم پیش مادربزرگم هر چه باشد او خیلی قدیمی است و خیلی حرف میزند. مادربزرگم گفت که تقییر یعنی آن قدیم ندیم‌ها، آنها حتی نمیتوانستند در چشم های آقاجانشان نگاه کنند ولی الان بچه ها همه کاره شده اند و اینکه قدیم اصلا این چیزمیزها نبود (منظورش از چیز میز تبلت بابایم و گوشی مامانم و کامپیوتر من است) و آدمها همدیگر را بیشتر دوست داشتند. او در آخر دستی به موهای سفیدش کشید و با حسرت گفت: تقییر یعنی موهای سفید من که زمانی مثل شب بودند.

دیدم به قول عمه ام گفتنی از اینها برای فاطمه تونبان نمیشود! عزم خود را جظم کرده و سراغ دایی همه چی دانم رفتم.

دایی هوشنگ من همه چیز می داند! اصلا اسمش  تیمور است ولی چون همه چیز را می داند به همه گفته به او بگویند هوشنگ. به من هم گفته اگر به او بگویم تیمور از وسط دو تا گوشهایم یک کلّه در می آورد!

دایی جان هوشنگم گفت:"ببین دایی جون! الان عرص عرص تکنولوجیه! دیگه تو نباس بیای آویزون من شی که! برو اینترنت بزن تقییر، خودش برات شونصد تا انشاع و املاع میاره. "

من هم به حرف بزرگترم گوش داده و به اینترنت رفتم و توی مستطیل گوگل نوشتم تقییر و کلید اینتر را زدم. چشمتان روز بد نبیند همه جا نوشته بود تقییر جنسی و عکس خانومهایی بود که  اصلا شبیه همسایه های ما نبودند واینگونه من فهمیدم که چرا نظر پدرم در مورد مادرم تقییر یافته است!

فقط همان اول‌ها، یک جا نوشته بود "جیم" من هم از اسمش خوشم آمد و داخل‌اش رفتم و دیدم که تقییر آنقدر مهم است که برایش مسابقه گذاشته‌اند و خدا تومن هم جایزه می دهند! و در آخر همه‌ی اینها فهمیدم که تقییر خیلی خوب است و من تقییر را دوست دارم.

 

این بود انشاء من***خوش بُوَد استاد من

***

توضیح) به دلیل اینکه داستان از زبان یک کودک دبستانی نقل شده است (یعنی در واقع انشاء یک کودک دبستانی است) عمدا برخی کلمات را غلط نوشته‌ام.

===========

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است،   تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.  

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
١
٠
نگاه جالبی داشتید به موضوع! اشکالات املایی هم که توضیح فنی دارند و قابل قبول... فقط دو سه مورد اشکال فاصله گذاری به چشمم خورد که در جاهای حساسی نبودند و میشه نادیده گرفت؛ از لحاظ محتوایی یک نکته به ذهنم میرسه که اونم اینه که شروعتون می تونست تند و تیزتر از این باشه، معمولا برای شروع یک داستانک چند راه پیش روی ماست که چنانچه از "وسطِ یک اتفاق" استارت بزنیم معمولا بهترین انتخاب رو کردیم(که بسته به اتفاق، "وسط" هم تعریف جداگانه داره). این فرم متون درسته که از زبان یک کودک دبستانی نوشته شده اما باز هم نویسنده موظف به رعایتِ نقاط عطف، بحران و گره افکنی و گره گشایی هستش. چنانچه همین چهارچوبِ ساده ی کلاسیک رو رعایت نکنیم در حقیقت نوشته مون با همون "انشای واقعی دبستانی ها" فرقی نداره. این مطلب شما یک "میانه قدرتمند" داره و توصیفات بصورت رگباری و خوب کنار هم چیده شدند اما شروع و پایان به اندازه کافی قوی نیستند. با توجه به اینکه از اول شخص مفرد استفاده کردید و ایده ی خوبِ انشای دبستانی رو پرداخت داشتید، حیف میشه اگر حواستون به این نکات ساختاری نباشه.. البته که مطلب ضعیفی نشده و ایشالا داستانهای بیشتری از شما رو بخونم و با هم بیشتر آشنا بشیم... :-))
علی
علی
٩٤/٠١/١٠
١
٠
نمی دونم چرا این قدر فرمت یادداشتا و داستانا نزدیک و شبیه همه. گاهی عاجز می مونم در تشخیص شون! جناب شمشیری! به نظر شما این طور نیست؟ تا ایلان به نظرم داستان ها قوی تر از یادداشتا بودن. به نظر شما کدوم یادداشتا تا الان شانس دارن برای برنده شدن؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٢
٠
بله همینطوره... به این دلیل که متاسفانه مطالعه ها خیلی کم شده و کمتر کسی دنبال سوژه های بکر و در عین حال دم دست و ساده است. اغلب سعی دارن برن سراغ یک تعریف پیچیده از داشته های ذهنیِ قبلی شون. اجازه بدید تا 15 فروردین ببینیم چطور پیش میره... هنوز خیلی زوده و چند نفر دیگه از "خوش قلم" ها پشت خط هستند :-))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٤
١
٠
سلام به همه تون من تازه پیدار کردم این مطلبو!!! ^_^ ح من خیلی آدم نویسنده ای نیستم یعنی اصلان بلاگرم و نویسنده نیستم! این رو هم نوشتم توی یه مدت طولانی نبوده که زیاد روش فکر کنم یهویی اومد و یهویی دلم خواست بنویسمش!وبلاگ منم دیده باشید خیلی عامیانه مینویسم برای همون نوشتن بصورت جدی و فرمال سخت بود برام. بعد راست میگید همیشه با ابتدا مشکل داشتم ولی برای انتها هم میترسیدم زیاد شه یعنی شاید نتونم جمعش کنم با اون همه لغت ولی در کل همینا تو ذهنم بود! اوصلن من مینویسم همون نوشته ی اولم به دلم میشینه و اگه یه چیزایی رو هم اضافه کنم بانگار که بهش وصله کرده باشم به دلم نمیچسبه! بازم مرسی که خوندین و نطر دادین بعد این دو تا عکسم گذاشته بودم ضمیمش اونارو نذاشتن بذارید خودم اگه بتونم تو قسمت نطرات میذارم (قسمتی رو رو کاغذ نوشته بودم مثل انشا) راستی یک داستانکی هم داشتم چطور میتونم بفرستم بخونید؟اون به اینجا ربط نداره ها خودم نوشتمش برا خودم
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
فقط من جواب چطوری گذاشتن متنتو بدم. باید تو پروفایلت بری و از گزینه ی اولی که نوشته مطالب ارسالی برای فرستادن مطلبت استفاده کنی ^__^
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١٠
٢
٠
منم نظرم به نظر آثای شمشیری نزدیک است ((:. موفق باشید و شاد.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١٠
٢
٠
*آقای
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١٠
٢
٠
سلام؛ گفتنی ها رو دوستان عزیز گفتند، فقط یه آرزوی موفقیت می مونه که بنده تقدیم می کنم.
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
مرسی : )
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١٤
٢
٠
خواهش می کنم.
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠١/١٠
١
٠
یادداشت قشنگی بود. ولی میتونست شروع جذاب تری داشته باشه. و اگه غلط های املایی کمتر بود به نظرمن بهتر می شد.
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
والا سعی کردم کلماتی که برای یه بچه دبستانی سخته رو غلط بنویسم شایدم زیاد شدند.مرسی
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١١
١
٠
موفق باشید :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
١
٠
واقعا کودک دبستانی غلط هاش در این حده؟ :دی البته مهم نیس. به جالبی متن کمک کرده :) . دیدگاه های متفاوت راجع به تغییر عالی بود. خصوصا اخریش که دیگه ترکوندی. دقیقا همین اخری مشخص میکنه نویسنده اش کیه =)))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٤
١
٠
وای سلام فاطمه!چقدر من غریبم اینجا :(((( حالا شما که ما رو میشناسی چرا؟:دی من میخاستم با مدل خودم بنویسم از این بیشتر غلط املایی داشت خب:))))) داستان توام همونه که زیرش نطر دادم؟بزا برم بخونمش
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
١
٠
سلام :) ..عب نداره اولش غریبی بعد اشنا تر میشی. بیا بازم متن بذار خب؟ خوب مینویسی ^__^ میدونم ولی تو جشنواره که شرکت میکنی باید رعایت کنی که امتیازت کم نشه. اینجا دیگه مدل منو تو نداره :دی . وگرنه منم مدلم یه چیز دیگه بود ولی مجبوریم میفهمی؟مجبووووور :دی اره همونه :)
معما بانو
معما بانو
٩٤/٠١/١٤
١
٠
خیلی با مزه و جالب نوشته شده
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
کجا میتونم مطلب بذارم فاطمه؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٥
١
٠
باید تو پروفایلت بری و از گزینه ی اولی که نوشته مطالب ارسالی برای فرستادن مطلبت استفاده کنی ^__^
م.د
م.د
٩٤/٠١/١٥
١
٠
قلم گرم و روانی داری. خوراک قصه گویی است. سال خیلی مبارکی داشته باشی. تولدتان را هم که یکبار تبریک گفتم. سبز باشی
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٥
١
٠
وای مرسی از شما جناب م.د تولد من رو کجا تبریک گفتید؟ o_0
hadi
hadi
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
خیلی جالب بود و با نمک خانم مهندس بازم بنویس... پاینده باشی...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی ممنون آی مهندس بازم نوشتم اینم لینکش:دی http://www.jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=1&id=19529
baran
baran
٩٤/٠١/٣١
١
٠
سلام خیلی جالب بود. واقعا آفرین موفق باشی گلم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤