گیجگاه / داستان کوتاه
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

گیجگاه / داستان کوتاه

نویسنده : سایت جیم

مریم مفتخری

لمس سرد اسلحه را بر شقیقه¬ات حس می¬کنی،  دستانت می¬لرزند،  آن¬قدر عرق کرده¬ای که پیراهنت بر بدنت           می¬چسبد،  روی صندلی احساس ناراحتی می¬کنی، سرت را بالا می¬گیری و به اتاقی که درون آن قرار داری            می¬نگری، سقف نشست کرده و دیوارها را ترک¬های بزرگ در بر گرفته¬اند، ناگهان حس می¬کنی تا مغز استخوانت یخ زده است، از پنجره نگاه می¬کنی، برف می¬بارد، دانه¬ها آرام و شوم وارد اتاق می¬شوند، گوشه¬ای را سفید          کرده¬اند، توان حرکت نداری، قلبت با اضطراب می¬تپد، از فراز درب ِ باز می¬توانی همسرت را ببینی، درون محفظه¬ای شیشه¬ای قرار دارد، اتاقکی عمودی؛ با عصبانیت به آن می¬کوبد و رو به تو فریاد می-زند، گردنت را به طرف راست می¬چرخانی، تابلوی«قوها بازتابنده¬ی فیل¬ها» اثر دالی را می¬بینی، با دیدن آن لرزشی در تمام اجزای وجودت حس می¬کنی.

انتخاب¬ها؛ انتخاب¬های ساده در مبنای 2؛ صفرها و یک¬ها؛ ماشه را لمس می¬کنی، در یک لحظه همه چیز تمام خواهد شد، چشمانت را می¬بندی، صدایی می¬شنوی، چشمانت را باز می¬کنی، از پنجره به منظره¬ی برفی بیرون نگاه می¬کنی، خودت را می¬بینی، کودکی¬ات را، همراه خانواده، در حال درست کردن آدم¬برفی، صدای خنده¬های شادمانه، لبخندی لرزان بر چهره¬ات می¬نشاند، اشکی را که روی گونه¬ات جاری می¬شود حس می-کنی، مقابلت میز کار قرار داد، مملو از اوارق پراکنده، زرد و پاره شده، امضایت را روی آن¬ها تشخیص می-دهی...

از فراز درب اتاق نگاه می¬کنی، در دایره¬ای کوچک قطار اسباب¬بازی در حال حرکت است...درون قطار هستی، از پنجره به منظره¬ی شتابان بیرون می¬نگری که در زیر انبوهی از برف سفید قرار دارد، کودکی¬ات را می¬بینی که تا نیمه در برف فرو رفته است، تقلا می¬کند اما پاهایش توان نجات او را ندارند، قطار او را جا می¬گذرارد، حال نوجوانی¬ات را می¬بینی، او نیز در برف فرو رفته است، اما تقلا نمی¬کند، آرام است، رو به تو لبخند می¬زند و برایت دست تکان می¬دهد...

بار دیگر به خود می¬آیی، در خانه هستی، انگشتت همچنان بر ماشه و ماشه همچنان بر گیجگاهت قرار دارد، نمی¬توانی تحمل کنی، باید ماشه را بکِشی، کمی انگشتت را عقب می¬بری، دلت ناگهان فرو می¬ریزد و قلبت از ترس تهی می¬شود...

- بابا!

چشمانت را باز می¬کنی، پسر یک ساله¬ات را می¬بینی که روبه¬رویت ایستاده، این¬ها اولین کلمات او هستند، با چشمان درشتش به تو خیره شده است، آیا می¬فهمد؟آیا این تصویر در ذهنش نقش خواهد بست ؟ آیا به یاد خواهد آورد؟اسلحه را آرام آرام پایین می¬آوری، انگار شقیقه¬ات آهنربا و اسلحه آهن است ؛ صدایی می¬شنوی، پرندگان می¬خوانند، پسرت می¬دود و دور می¬شود؛ به اطراف نگاه می¬کنی، دیوارها سفید و تمیز وو سقف،  رنگ¬خورده است، روی میز انباشته از اوراق پاکیزه و مهم شرکت است، روی صندلی جا¬به¬جا می¬شوی، به پشتی راحتی آن تکیه می¬دهی و ماساژورها را حس می¬کنی، اسلحه را به کشو برمی¬گردانی، از پنجره¬ی نیمه باز به بیرون خیره می¬شوی، بهار است و درختان همراه بادی لطیف حرکت می¬کنند...

===========

ادمین نوشت1: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٩
٠
٠
نفس حضور در یک مسابقه رسمی، خودش به تنهایی میتونه یک گام خوب باشه برای موفقیت های آینده و تمرین شجاعت و جسارت .. ایشالا روز به روز شاهد مطالب قشنگتری از شما باشم خانم مفتخری بزرگوار./ برای سقف نمیتونیم "نشست کردن" رو بکار ببریم. نشست کردن بطرفِ عمق معنا میده؛ سقف اگر "فرو بریزه" بهتره؛ زمین باید نشست بکنه. دو مورد اشکال تایپی به چشمم خوردند؛ اوراق و میگذارد. مفهوم این کشیدگی های حروف رو هم نمی فهمم. وقتی متنی برای یک مسابقه رسمی ارسال میشه چه بهتره که ما در یک فایل ورد با فونت های "بی زر یا بی نازنین" تایپ کرده باشیم و به آدرس ایمیل جشنواره پیوست کنیم. چون معمولا این دو فونت در اغلب وردها بدون اشکال باز میشن. احتمال میدم این خطوط شما در انتقال به صفحه سایت دچار این فرم های ناهمگون شده باشن. اما خب به هر دلیلی باشند اصلا و هیچ جا لزومی به کشیدگی حروف نیست. از لحاظ محتوا هم فعلا فقط به همین یک نکته بسنده میکنم که "رفت و برگشتها" از دنیای ذهنیِ قهرمان به دنیای حقیقی اطرافش حساب شده نبودند. الزاما باید از دنیای ذهنی نشانه ای در دنیای حقیقی بکاریم تا در انتها بتونیم با اشاره به اونها برداشت لازم رو داشته باشیم. اما قهرمان این داستان خیلی "پریشان نگر" بود. حتی اگر قرار بوده پریشانیش رو هم روی کاغذ بیارید این فرم صحیحی نیست. نشانه هایی برای پریشانی در ادبیات داستانی داریم که حتی در فرمت های مدرن و پست مدرن هم رعایت میشن؛ نمی تونیم صرفا هر آشفتگی ای رو به پریشانی ذهنی قهرمان ربط بدیم. اینجا اتفاقا قهرمان شما "خیلی خونسرد" نشون میداد و این "قلم نویسنده" بود که پریشان نوشته بود. امیدوارم درست ادای منظور کرده باشم خواهر خوب من.. براتون بهترین ها رو آرزو میکنم... جزئی نگری های منو ببخشید؛ موظفم به دقت! :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/٠٩
٠
٠
سلام: امیدوارم که نوشتنتان ادامه داشته باشد و درسال تازه همواره رو به جج. موفق باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٩
٠
١
کلیت داستان می توست خیلی خوب باشه در صورتی که اشتباهات فاحش تایپی و اون فاصله گذاری های عجیب و غریب و نامانوس وجود نداشتن!! این ایرادات تایپی رو به شدت جدی بگیرین چون اونقدر قدرت دارن که می تونن حتی خواننده رو همون اول از مطالعه متن شما منصرف کنن!! بعضی جاها در متن هم دچار لرزش های روایی شده بود! مثلا اون قسمت" تابلوی "قوهای بازدارنده فیلها" اثر دالی" خود شما چی فکر می کنین؟ یعنی توقع دارین که خواننده با دیدن این جمله بیشتر به فضای داستان وارد بشه؟ اما برخلاف خواست شما، این اتفاق نمیفته چون شیوه درستی برای بیان المان ها انتخاب نکردید! براتون آرزوی موفقیت دارم.
مریم
مریم
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
منظور از این ارجاع به این دلیل است که زندگی های ما ظواهری زیبا (قو) و بازتابی خشن و زمخت (فیل) را داراست که اتفاقا کاملا با فضاسازی داستان هماهنگی دارد و اگر شما عمق این ارجاع را دریافته بودید چنین سوال سطحی ای را مطرح نمی کردید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
به هرحال شما از زوایه نگاه نویسنده دارید از متن دفاع میکنین درحالیکه منِ خواننده ست که باید توسط متن شما به اهدافتون پی ببرم و به مسیر مدنظر نویسنده سوق داده بشم که این اتفاق متاسفانه در اینجا نمیفته چون "المان" ها به درستی انتخاب و جایگذاری نشدن!! (میتونست با کمی پردازش کاملا به مقصد برسونه خواننده رو که متاسفانه نشد!) و این گناه سطحی نگر بودن خواننده نیست! و ضمنا یه نقد میتونه مثبت یا منفی باشه و صرفا هر نقدی به منظور اعتلای ادمهاست که گفته میشه اگه به درستی و منصفانه نگاه کنیم و برای همین این شیوه دفاع شما از متنتون، قابل قبول نبود. بازهم براتون آرزوی موفقیت بیشتر رو دارم. :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٠٩
٠
٠
من فقط فهمیدم میخواست خودکش کنه...اما پشیمون شد...الان به قدرت و تاثیر ویرایش و ویراستاری مطالب توسط ادامین بزرگ پی بردم....دست همه درد نکنه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
من که قلمم مو در آورد از روز اول مسابقه به همه گفتم! به جرات بگم 90% نوشته ها مشکلات عمیقِ ویراستاری داشتند... اصلا هم سخت نیستش ها! فقط ده دقیقه مطالعه لازم داره! ده دقیقه بخدا!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
ویراستاری از مهمترین بخش های هر روزنامه، سایت یا نشریه مکتوب هست... که متاسفانه ویراستارها به اندازه کفایت قدر نمی بینند و حقوق دریافت نمیکنند. و بدتر اینکه متاسفانه خیلی از نویسندگان مطبوعاتی بزرگی رو میشناسم که اصلا رعایت علائم سجاوندی و ویراستاری ها رو جدی نمی گیرند و خیلی قرص و محکم تکیه دادند به ویراستارهایی که اون پشت زحمت میکشن... که فقط کافیه کنارشون باشید و ازشون بخواهید چهارکلمه براتون بنویسند... بگذریم!
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
با این اوصاف نقدی که پای داستان من میذارید دیدن داره ;)))
سام
سام
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
به نظرم داستان بسیار خوبی بود و من هر نظری که اینجا خوندم هیچکدوم داستان رو نقد نکرده بودن و طبق معمول فقط ایرادگیری بود.البته شاید به این دلیل باشه که اصلا متوجهش نشدن.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣