بزرگترین تغییر
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

بزرگترین تغییر

نویسنده : سایت جیم

کاوه پژوهی

تاریکی مطلق . آنقدر تاریک که حتی نمی توانی موانع جلو رویت را ببینی . مدام احساس می کنی که الان به چیزی برخورد می کنی . دست هایت را جلو گرفته ای و سعی می کنی چیزی را لمس کنی . چشم داری اما چیزی نمی بینی . گوش داری اما صدایی نمی شنوی . دست هایت را دراز می کنی ،  اما چیزی احساس نمی کنی. به هیچ چیز اطمینان نداری و تنها همین حالا را درک می کنی . هر چقدر بیشتر در این دنیای تهی فرو می روی بیشتر احساس تنهایی می کنی . اینجا فقط تاریکی است و تودر این تاریکی سر گردانی . تازه متوجه شدی که تنها هستی ! تو تنهایی،  تنهای تنهای تنها ... . ودر اینجا که کسی به تو کمک نمی کند تصمیم می گیری که فکر کنی . تو در کجا هستی؟ توچه کسی هستی؟ تو اصلا چه چیز هستی؟ درکت آن قدر پایین است که حتی خودت را نمی شناسی. فقط میدانی که هستی. کسی به تو نیاموخته که بودن چه احساسی دارد . ولی تو هستی بدون اینکه ببینی، بشنوی یا لمس کنی. و همین کافی است تا تو را انسان بنامند .

چه مدت است که در اینجا سر گردانی؟ تا چه مدت باید در اینجا باشی؟چرا باید در اینجا باشی؟اصلا  چرا باید باشی؟ در فکر هزاران سوال بی پاسخ فرو رفته ای که ناگهان چیزی توجهت را جلب می کند. صدای آرامی به گوشت میرسد. دقت کن. آیا این صدا مفهومی هم دارد ؟ کلماتی از یک زبان مشخص نیست.اصلا تو هنوز زبانی را بلد نیستی!  صدا، مدام بلند و بلند تر میشود و حالا آن را به وضوح درک می کنی: 

" آماده ای؟!"

باید چه پاسخی بدهی؟ برای چه چیز باید آماده شد؟ این صدای کیست؟ می خواهی پاسخ بدهی اما نمی توانی صحبت کنی. زبانت تورا یاری نمی کند. صدا دوباره تکرار میشود :

" برای تغییر  آماده ای؟" 

همه چیز به تو بستگی دارد. آن ها می خواهند زندگی را به تو هدیه کنند. این بزرگترین تغییر در زندگی توست ! به تکاپو افتاده ای . این وضع تو را خسته کرده است. تو این دنیا را قبول نداری. می خواهی برای اولین بار تلاش کنی.

صدا دوباره تکرار می شود :" آماده ای ؟"

خیلی دشوار است .اما تو محکوم به این کاری. همه ی ما از پس این لحظه یر آمده ایم ! 

صدا دوباره تکرار می شود . هنوز سوالش تمام نشده که تو از تمام و جود فریاد می زنی " بله ! بله !". 

برای اولین بار صدا ی خودت را می شنوی . هیجان شدیدی را احساس می کنی . تو دچار اضطراب شده ای .  فشار زیادی در سراسر بدنت حس می کنی . برای اولین بار ، تو درد را احساس کرده ای . آخر ورود به این دنیا درد ناک است ! .می توانی صدای خودت را بشنوی و تپش قلبت را احساس کنی . همه این تغییرات توجهت را جلب کرده که ناگهان همه جا را نور سفیدی فرا می گیرد . باور نکردنی است ،  تو می بینی ! دست هایت لمس می کنند و پاهایت را تکان می دهی . آری ، تو متولد شدی . دنیا اینبار تورابرگزیده است !

صدای گریه نوزادی در اتاق می پیچد. مردم زیادی به وجد آمده اند . یک نفر دیگر به جمع ما اضافه شد ! 

این سرآغاز همه تغییرات در زندگی توست .

=============

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/٠٨
٠
٠
سلام:زنده باشید.امیدوارم که موفق بشوید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٨
٠
٠
فضاسازی ها باورپذیر بودن و ای کاش که در کاربرد علایم دستوری مثل نقطه، ویرگول و غیره هم دقت بیشتری می شد. خصوصا که حیفه جمله ضربان داری مثل " آخر ورود به این دنیا درد ناک است ! ." دارای دو علامت دستوری (!) در کنار هم (در انتهای جمله ) باشه و کلمه "دردناک" هم بصورت منفک شده نوشته بشه!؟ // موفق باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٨
٠
٠
ایده قشنگی داشتید، تولد! سرآغاز تغییرات انسان! خیلی خوب نگاه کردید و زاویه دید خوبی هم انتخاب کردید... اما همونطور که خانم قاسمی هم فرمودند(و در خیلی خیلی نوشته های دیگه هم متاسفانه این اشکال وجود داشت) علائم سجاوندی و فاصله گذاری ها پر اشکال بودند و دو مورد هم اشکال تایپی به چشمم خورد که برای متنی که برای مسابقه ای رسمی و سراسری ارسال میشه این نکات خیلی زیاد هستند! یکی دو تا سه تا رو میشه یه جوری ندید(!) اما... / موفق باشید و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.... موضوعتون واقعا متفاوت و خاص بود. مرسی :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٩
٠
٠
چقدر قشنگ بود :) ..همینطور که هدی گفت فضاسازی ها خیلی خوب بود .لذت بردم ..موفق باشید :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٠٩
٠
٠
تولد، سر آغاز تغییره؟!! کو یه کم راجع بش فکر کنم..ببینم چی مشه میام نظرمه مگم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤