نمی‌خواستم «جیم» اتفاق بد شود

نمی‌خواستم «جیم» اتفاق بد شود

نویسنده : y-naeemi

نمی دانم چرا این بدبیاری ساده، شیرینی این همه اتفاق مهم را برای این هجده ساله تلخ کرد .

«جیم» همیشه محبوب من بوده و هست. به من اعتماد به نفس داد. شاید کمتر کسی بداند شعرهایی که دوازده، سیزده سالگی گفتم و حالا دارد بین فستیوال‌های ادبی بین المللی دهان به دهان می‌گردد اولین بار از دهان «جیم» بیرون آمد و در چشم «جیمی ها» شعر شد.

پیام «جیم» دوست داشتنی که برایم آمد کتاب‌های کنکورم را کنار گذاشتم. چرک نویسی پر از مسائل مسخره ژنتیک را برداشتم. نگاهی انداختم :

اگر پدری با ژنوتیپ AaBbCc دارای فرزندی مبتلا به دیستروفی عضلانی دوشن ...

کاغذ را برگرداندم. بالایش نوشتم: همه چیز باید تغییر می‌کرد ...

این بار خواستم به جای شعر یادداشت بنویسم. متنم را نوشتم و تایپ کردم و فایل پی.دی.اف را فرستادم برای «جیم».

و این مشکل من بود که هیچ وقت متن کامل جشنواره‌ها و مسابقه‌ها را نمی‌خواندم. زمان گذشت و سال 93 ی زیبا تمام شد و لیست اتفاقات خوب زندگی‌ام را روی کاغذی نوشتم. منتظر ایمیلی از فستیوال روتردام هلند بودم که ببینم بالاخره به عنوان جوان‌ترین شاعر دنیا در این فستیوال می‌توانم شرکت کنم یا نه ...

یک پیام از «جیم» آمده بود و یک پیام از جایی که انتظارش را می‌کشیدم ...

اول پیام جیم را باز کردم :

«سلام آقای نعیمی

لطف کنید و متن‌تون برای مسابقه رو یا در ایمیل درج کنید و یا به صورت یک فایل Word  ارسال کنید.

با تشکر»

خب این چیر بدی نبود. یعنی تا زمانی که ندیده بودم تاریخ این ایمیل مربوط به یک هفته قبل است. گاهی اوقات یک خبر غیر منتظره و حتی بد می‌تواند باعث شود لبخند بزنم. لبخند زدم ... اصلا نمی‌دانم چرا این مسابقه این‌قدر برایم بزرگ بود. اصلا شاید دوست داشتم سعید برند مرا انتخاب کند. یک ساعت پیش از نوشتن این متن ایمیلش را پیدا کردم و از او خواستم یادداشتم را در مسابقه شرکت دهد. همین که ایمیل را فرستادم از خودم خجالت کشیدم. از سعید برند خجالت کشیدم. از همه جیمی‌های  دوست داشتنی خجالت کشیدم.

به لیست اتفاقات خوب 93 نگاهی انداختم :

- شرکت در دو فستیوال شعر بین المللی

- شرکت در یک جشنواره ی شعر داخلی

23 دقیقه و 37 ثانیه مکالمه با گروس عبدالملکیان در 4 تماس تلفنی

- مذاکره با بزرگترین ناشر ایران جهت چاپ کتاب بعدی‌ام

صفحه را برگرداندم .

نوشتم اتفاقات بد سال 94 :

پذیرفته نشدن یادداشت کوتاه من توسط «جیم» دوست داشتنی

زیرش نوشتم: کنکور 94 ؟

زیرش خطی کشیدم

نوشتم نقطه سر خط ...

بعد نشستم یادداشتی که برای جیم نوشته بودم را هر کجا که می‌توانستم انتشار دادم ؛

**

نفهمیدیم  یلدا را می‌برد یا می‌آورد! نفهمیدیم و آمد. با سیگاری که با خورشید هم روشن نمی‌شد. با مترسک‌های کور که نمی‌دانستند زمستان ، اگر پرنده‌ها را هم به خواب ببرد، بدون چشم زار زدن را چگونه بیاموزند. نفهمیدیم و آمد. به چله نشست و اشک‌های گوگردی‌اش بر سرمان یکسان نبارید .

کلاهی بر سر گذاشت. در شهر دوید. در کوچه دوید. در خانه دوید و تاریکی را با شعله‌ای کبریت به چشم‌های بخاری آورد و در هر عصر یخبندان که چای می‌ریختیم گونه‌ای در فراق بوسه‌ای منقرض می‌شد .

در جیب‌هایش برای درختان هم چیزی داشت که بدون لالایی به خواب بروند و آسمانی خاکستری، که دریا را بیشتر دیوانه کند ... و برف سنگین و برودت هوا، که حجمی به اندازه آدم برفی - این خوشبخت‌ترین آدم دنیا را -  به دنیای کودکی‌مان اضافه کند.

دی که گذشت،  ناگهان بهمن فروریخت و اسفند دود شد .

چشم‌هایش را بست و تصمیم دیگری گرفت. خون یخ زده را از رگ‌های درختان بیرون کشید و چیزی را در چیزی پنهان کرد. ایستاد و خیره ماند به گور طبیعت. نبش قبر کرد و این بار ابر را چون جنینی از کالبد خاک بیرون آورد. طوفان با چند نصیحت دوستانه نسیم شد. رود به خیابان آمد و آسمانی که آبستن بغض نه ماهه بود شریان‌های اشک را بر صورت آسفالت جاری کرد .

سرفه کرد. دود از ریه‌های اتوبان خارج شد. پنجره را باز کرد و رزهای قرمز باغچه که ماه‌ها پیش مرده بودند، در تناسخی معکوس در آشپزخانه روییدند و آتش از شومینه به سماور هجرت کرد. رنگ سبز را به نقاشی خدا اضافه کرد و آن سفید تیره را، از لباس  خیابان تکاند و درست در آخرین روزهای گذار زمین بر مدار  زمان، زندگی را به این سمت کوچاند.

حالا باید همه چیز را تغییر می داد.  باید گلوله‌ای را که روزها قبل شلیک کرده بود به خشاب باز می‌گرداند. تاریکی را به تاریکی باز می‌گرداند. سیب را جای کلاغ به دست‌های درخت باز می‌گرداند.

چشمانش را بست. باز کرد. در آینه به موهای سپیدش نگریست. برف را از موهایش پاک کرد، از پلک‌هایش پاک کرد، از دست‌هایش پاک کرد. پالتوی پوست کهنه‌اش را در آورد. بارانی بلند پوشید و حالا دیگر هرکجا که می‌رفت، بهار صدایش می‌زدند .

(یاسین نعیمی امینی)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٩
١
٠
سلام ودرود برشما. موفق و سلامت باشید.
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
سلام جناب حسنی ممنونم همچنین ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
سلام:قربان شما.کامران باشید
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
من واقعا این یادداشت ِ خوب رو دوست داشتم... کاش تو مسابقه هم بود... موفق باشید((:
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ممنونم لطف دارین
sh_saljooqi
sh_saljooqi
٩٤/٠١/١٩
١
٠
یادداشت قشنگی بود.موفق و موبد باشید.
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ممنون از لطفتون ! همچنین...
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/١٩
١
٠
شعر من هم برگزیده نشد. منم عین شما خودم فرستادمش. منتظرم که منتشر بشه :) یادداشت زیبایی بود. ولی یک مقدار تو در تو و مبهم بود. عبارات جدیدی داشت اما گیرا نبودند به مقدار کافی. امیدوارم سال 94 براتون بهترتر از سال 93 باشه :) موفق باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
هیــــــــــــع...یادداشت ما نیز هم :؟/
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ممنونم ! من هم آرزوی سالی سراسر موفقبت رو براتون دارم
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠١/١٩
١
٠
چه شروع طوفانی داشت این متن!----من مطالب منصوب به "نقطه سر خط" رو نخوندم و این متن باعث شد اولین و اخرین مطلب این بخش رو بخونم---فکر میکنم تنها ایراد یادداشتت برخلاف میل خودت این بوده که خیلی "شعر" شده و شاید همین باعث شده وارد مسابقه نشه.در کل اتفاقات به این زیبایی که تو این سال برات اتفاق افتاده با چاپ نشدن مقاله ت تو نیویورک تایمز هم نباید تلخ بشه،"نباید"--- هنوز جای پیشرفت زیاده
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
بله امیدوارم ... دلیل منتشر نشدنش همون مساله ی پی دی اف بود ... البته شاید یک مقدار سلیقه ی شعریم روی این متن تاثیر داشت اما در هر صورت یک متن محسوب میشه .
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ای بابا....حالا فرصت زیاده...چیزی که اینجا زیاد اتفاق میافته مسابقه ی نویسندگیه...این نشد یکی دیگه....به امید موفقیت (^_^)
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
آره خداروشکر مسابقه و جشنواره که زیاده و تا حالا حداقل به اندازه ی سال هایی که از عمرم میگذره توی جشنواره های مختلف ادبی شرکت کردم ولی خب چه میشه کرد؟ جیم برای من یک مفهوم دیگست . وگرنه خود مسابقه و این ها برام اهمیت چندانی نداره . در هر صورت خداروشکر که خیلی خوب این مسابقه برگزار شد و شاهد آثار خیلی خوبی بودیم. شماهم سلامت و موفق باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
یادداشت شعرگونه تون هم زیبا بود ...قلمتآن مستدآم (^_^)
ناشناس
ناشناس
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ما در علم مدیریت مقوله‌ای داریم به نام Expectation Management. یعنی باید تونست انتظارات افراد رو از محصول (بخوانید یادداشت) در حد متعارف نگه داشت و اون رو مدیریت کرد. متن از لحاظ ادبی عالی بود و پر بود از آرایه‌های ادبی و سرشار بود از احساس و به خوبی تونسته بود تغییر رو به تصویر بکشه. یادداشت تصویر کاملی داشت که مثل یک خوابِ مبهم بود و پر بود از رویا و مه. این متن میتونست به راحتی جزو برگزیده های جشواره باشه. ولی خب نقدی که هست در رابطه با مدیریت انتظارته. وقتی تعریف و تمجید زیاد میشه، به دنبالش توقع افراد از یادداشت هم افزایش پیدا میکنه. و البته غروری که دارین من رو یاد نوشته‌ها و خاطراتی میندازه که به ارنست همینگوی نسبت داده میشه. موفق باشید
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
سلام دوست عزیز ممنون از نظرتون!متاسفانه هیچ سررشته و اطلاعاتی از مدیریت و مباحثش ندارم اما در مورد بحثی که میفرمایین من تمجید نکردم!اولا اصلا راجب یادداشتم صحبت خاصی نکردم ثانیا سعی داشتم به صورت کامل فضایی رو که در اون قرار داشتم توصیف کنم بدون کم و کاست...در مورد غرور هم که اشاره کردین به نظرم برداشتتون اشتباه بوده چون قطعا اگر اینطور بود این یادداشت رو نمی نوشتم و از شرکت نکردن توی یک مسابقه این قدر اظهار ناراحتی نمی کردم. فکر میکنم برداشتتون از نوشته درست نبوده!موفق باشید
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
این جمله رو دوست داشتم«دی که گذشت، ناگهان بهمن فروریخت و اسفند دود شد .» منم معتقدم یکم گنگ بود مطلب یادداشت نوشتن باید کمی سلیس تر و روان تر و ساده تر از شعر باشه موفق باشید شاعر جوان:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
:) ! بهمن همیشه مستدامه ! فرو نمی ریزه :)!
raha_sl
raha_sl
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
چقد قشنگ بود.. چقد حیف واقعا :( امیدوارم همیشه موفق باشید
mhv
mhv
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
اتفاقا داشتم فکر میکردم رو شما به عنوان یکی از کاندیدای اصلی در نظر داشتم که متاسفانه با این مشکلات آثارتون نرسید. دلیل اینکه فایل ورد خواسته شده این بود که تمام مطالب کدگذاری شده و بدون نام باید برای داوران ارسال میشد:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
یادداشت قشنگی بود.. کاش بیشتر دقت میکردید در قواعدِ ارسال. البته که فدای سرتون... قلمتون همیشه سبز و سرتون سلامت :-))
admincheh
admincheh
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
فکر نمی کردم شاعر شعری مثل خواهرم زیبا بود این قدر جوون باشه !سبک شعری تون عالی ِ :) در عوض همیشه حواستون به تاریخ ها هست :)
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
بسی دل نشین بود.
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
امیدوارم تو همه مراحل زندگی موفق باشید و در مسابقه های بعدی جیم شما رو ببینیم :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨