چه کسی داخل آینه ایستاده؟!

چه کسی داخل آینه ایستاده؟!

نویسنده : arwen

یک وقت‌هایی هست که یک چیزهایی جلوی چشمت است اما می‌ترسی که ببینی‌شان. می‌ترسی که باورش کنی. میترسی که قبولش کنی.

یک وقت‌هایی هست که به آنی که داخل آینه ایستاده نگاه می‌کنی اما نمی‌شناسی‌اش. نگاهش را، رفتارش را، فکراش را دوست نداری.

یک وقت‌هایی آنی که توی آینه است باعث می‌شود دنبال خود واقعی‌ات بگردی و از خودت بپرسی کجاست؟!

سال که تحویل می‌شود همه ما یک دعا می‌خوانیم. همه می‌گویند حول حالنا الی احسن الحال .... اما فراموش می‌کنیم آنی که حال ما را تغییر می‌دهد در حقیقت خودمانیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
متن پر معنی بود ...... ودر عین حال یه حقیقت که خودمون نمیخوایم بپذیریمش ........
arwen
arwen
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
در مورد خودم که کاملا صادقه
arwen
arwen
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ام مسئولین محترم سایت با تشکر از تایید این نوشته عارضم خدمتتون اگه دقت کرده باشین من این متن رو به مناسبت عید نوروز فرستادم الان دهم خرداد میباشد عزیزان
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
اگه یادداشت مناسبتی دارین باید با پیام به مسولین اطلاع بدین که درست تو اون تاریخی که میخوایین منتشرش کنن.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
:))))))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
واقعا هم همه چیز از خودمان شروع می شود....
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
خیلی متن خوبی بود...پر معنا و قابل تامل...باهاتون موافقم که تحول حالمون به دست خودمونه...ممنون امیدوارم موفق باشین
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
تغییر میکنیم ایشالا ...... اگر بیخیال دیوار بزرگی که جلوی شخصیتمان کشیدیم بشویم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
:)) بله....خیلـــــــــــــــــی هم شیک...قلمتآن مستدآم...ایام بکام (^_^)
arwen
arwen
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨