چندین و چند سال پیش با هزار منت و ناز و عشوه پا به دنیا گذاشتم.

راستش را بخواهید همیشه دوست داشتم روز تولد و مرگم یکی باشد تا اطرافیانم حیران و سرگشته بمانند که گریه کنند یا بخندند، همان گونه که من در بدو تولد نمی‌دانستم بر چهره امید پدر و مادرم و زیبایی‌های زندگی لبخند بزنم یا به تلخی‌هایش گریه کنم.

بعد از گذشت روزهای دراز، راز گریه‌ها و خنده‌های مشکوکم را دریافته‌ام، خنده‌هایی که برای دست‌های پر مهر پدر و صورت پاک مادرم بود. اشک‌هایی که برای دوری از آغوش آن‌ها سرازیر می‌شد.

امروز که شناسنامه‌ام را ورق می‌زدم دیدم سه، چهار برگ بیشتر ندارد، انگار زندگی به اندازه همین چند برگ شناسنامه است. تک تک برگ‌های شناسنامه روایتی از زندگی است، روایتی در یک نگاه. این شناسنامه مثل زندگی آغاز، توضیحات خوب و بد و انتخاب‌های بزرگ و کوچک و موقعیت‌های اضطراری دارد و در آخر هم مثل زندگی باطل شد می‌خورد و بایگانی می‌شود.

خوشا به حال آن که توضیخاتش را زیبا نگاشته‌اند و انتخاب‌های خوبی کرده است و مهر رضایت بر پای کردار و رفتار و گفتارش کوبیده شده است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
نوشته قشنگی بود ....
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
منم دوست دارم روز مرگم با روز تولدم یکی باشه :) خیلی خوب نوشتین ممنون :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
زندگی خیلی بیشتر از ایناست. اون سه چهار برگه صرفا جهت ثبت وقایعی هستند که انکار ناپذیر و فراموش نشدنی اند :)
iraj_sz
iraj_sz
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
ممنمون از نظر شما اما وقتی یک اثر انگشتی روی کاغذ گداشته می شه شاید اثر اون مرکب از انگشت پاک بشه اما از کاغذ پاک نمیشه ، توی زندگی هم ممکنه اتفاقاتی از ذهن ما پاک بشه اما قطعا اثر اون اتفاق رو می تونیم روی زندگی مون ببینیم مثلا از دست دادن یک دوست یا کس دیگر!
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی خیلی خوب نوشته بودیددددددددددددددددددد قلمتان سبزززززززززززززززززز
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
حیف که خیلی از از روزا و خیلی از چیزا تو هیچ شناسنامه ای ثبت نمیشن....خوب بود :)...خسته نباشی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
مقایسه و زاویه نگاه جالبی بود.. چند برگ شناسنامه با کوتاهی زندگی! کوتاه و گویا بود، مرسی :-)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
روز تولد و وفات یکی باشه و مردم سر دوراهی بغص و خنده باشن از این نیم خط خوشم اومد
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
روز تولد و وفات یکی باشه و مردم سر دوراهی بغض و خنده باشن از این نیم خط خوشم اومد
پربازدیدتریـــن ها
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
شرمندگی اش ماند برای دیگران

شهريار يا شهرزاد؟

٩٧/٠٣/٢٢
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
صبرم کم است

من دلم بهشت مي خواهد

٩٧/٠٣/٢٢
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨