تق‌يير / یادداشت
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

تق‌يير / یادداشت

نویسنده : سایت جیم

فرشاد موسی‌زاده

صفحه‌ی 303 خط 27 ستون دومِ چاپ سوم فرهنگ‌ فارسی تك‌جلدی دكتر‌معين را كه باز كنيد، خواهيد ديد مقابل كلمه‌ی تغيير نوشته شده: «ديگرگون ساختن». حالا نمی‌دانم در چاپ‌های بعدی توی معنای غامض اين كلمه تغييری صورت گرفته‌ست يا نه؛ ولی با اطمينان می‌گويم ميزان رجوع به اين واژه نسبت به باقی واژه‌های قاموس ذهنی‌مان چيزی نزديك به صفر است؛ چون ما ايرانی‌ها كه نسبت به تمامی موجودات هستی، آدم‌های ديگرگون‌تری هستيم، تنفر به‌واقع عميقی به ابعاد اين كلمه داريم. چون حرف تغيير كه پيش‌ كشيده شود، چشم‌های‌مان تا حدقه‌ باز می‌شود و صورت‌مان مثل علامت ايستِ چراغ‌خطر سرخ می‌گردد و با تكرار زيرلفظی جمله‌ی: «من آدم آرومی هستم.» می‌خواهيم هرطور شده از كوره در نرويم. انگار به هرگونه تغييری فوبيا داريم و لابد دست خودمان هم نيست. پس، سعی می‌كنيم با چسبانيدن اين مرض به حرف گذشتگان كه: «ترك عادت موجب مرض‌ست.» خودمان را تبرئه كنيم. البته تا جايی‌ش منطقی‌ست، چون اگر ناگهان برويد توی آينه خودتان را نگاه كنيد و يك‌هو.. متوجه شويد يك‌ساعته.. همه‌ی موهای‌تان ريخته، بی‌شَك شُكه خواهيد شد، كُپ خواهيد كرد و حتا ممكن‌ست باقی موهای‌تان هم از شُك اين رخداد بريزد. ولی اگر بخواهيد كمی، فقط كمی منطقی‌تر نگاه كنيد می‌بينيد كه بهترست به ماهيت اين ترس شَك كرد. مثلاً اگر به تفكرات دكارتی درون‌تان رجوع كنيد خواهيد ديد تفاوت ميان شُك و شَك، فقط در نوع بيرون دميدن هوا از شكاف ميان دولب نيست، بلكه، يكی واكنشی حسی و ديگری عقلانی‌ست نسبت به يك‌چيز.

همين چند روز پيش، در توقف صف طويل ترافيك، چشمم به تابلوی تبليغاتی شركت تبليغاتی‌‌ای افتاد كه داشت تبليغ خودش را تبليغ می‌كرد. روی صحنه‌ی نمايش بيلبورد، ماشينی كه از قضا همان فولوكس به نوستالوژی بدل شده‌ی خودمان بود، از ميان ديواری گذشت و تبديل ‌شد به ماشينی كه به علت علاقه نامربوط شخصی ترجيح می‌دهم اسمش را پورشه بگذارم. زيرش جمله‌ای قيد شده بود با اين مضمون: «اگر شما آن هستيد، ما اينطور نشان‌تان خواهيم داد!»  

و اين همانا همان غول ‌چراغ ‌جادوی مدرنی‌ست كه بدون سر و صدا و دود و دم و آن‌همه ادا و اطوار آرزوهای‌تان را برآورده می‌كند. پس، تصميم گرفتم به‌عنوان پيشرو در امر ديگرگونی، تغييراتی شگفت‌انگيز در ظاهرم پديد بياورم و از فولوكس بدل شوم به پورشه. البته، بنده نيز همچون بيشتر هم‌نوعان، درونم پورشه‌ای‌ است اسپورت كه به دليل غيراستاندارد بودن اكثر خيابان‌ها و جاده‌های موجود، در ظاهر به فولوكس بدل شده‌ست. پس، از آنجا كه: «تن آدمی شريف‌ست به جان آدميت؟/ نه، همين لباس زيباست نشان آدميت.» سعی كردم پورشه‌ی درونی را به برون نيز بيفكنم. پس، با پوشانيدن لباس‌های مارك‌دار و برند راهی كوچه‌ و بازار شدم و به‌ هر دری سر زدم. وقتی می‌بينيد هم‌شهريان و هم‌نوعانِ‌تان با چنان مرام ‌و محبتی با‌هاتان رو‌به‌رو می‌شوند كه پيش‌تر، شتر در خواب بيند پنبه‌دانه، روح‌تان شاد می‌شود. اين ديگرگونی خارق‌العاده گاهی می‌تواند فقط با تغييری كوچك حادث شود و جايگاه‌ اجتماعی، خاستگاه ‌طبقاتی و سطح‌ زندگی‌تان را تغيير بدهد. به‌قول پدربزرگم: «عقل مردم به چشمشانه.» 

و من نيز با وجود تأييد نكردن اين باور كُهَن، تكذيبش هم نمی‌كنم.

================

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
چقدر خوب و عالی مینویسن ایشون..مثل نوشته های اقای علوی همه اش حساب شده اس..مثل من نیستن که یهو هرچی اومد به ذهنشون بنویسن :دی..عالی بود..فکر کنم تا الان از این یادداشت بیشتر بقیه خوشم اومد چون حرفی که میخواست بزنه خیلی دردناکه و دارم هر روز لمسش میکنم :(
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠١/٠٥
١
٠
از اونجا که توی نظرتون به من هم اشاره کردید:: تشکر. لطف دارید. خیلی خوشحال شدم! :) با آرزوی موفقیت هم برای شما و هم برای آقای موسی زاده.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
اگه نگم تو همه خطهاي اين داستان يك عبارت خوش آيند بود ميتونم اذعان كنم كه يك خط در ميون به يك عبارت دوست چشيدني و چسبناك برخورد كردم! شروع خيلي خوب رو هم به اينهايي كه گفتم اضافه ميكنم! ممنون بابت اين يادداشت:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
باآ زوی موفقیت :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٥
٢
٠
این یادداشت رو خیلی خوب شروع کردید و خوب هم تمومش کردید. دستکاری در جملات و اصطلاحاتِ عامه پسند خیلی خوب و هوشمندانه انجام شده بودند. مثل ویرگولی که در شعر تن آدمی ... گذاشته بودید یا اشاره به شتر در خواب... . اینطور "فرافکنی هایِ آگاهانه" می تونن نجات بخشِ یک یادداشتی باشن که سعی داره از کلمه و معنایی حرف بزنه که هنوز که هنوزه خیلی ها در مفهومش "اتفاق نظر" ندارن.. اینها خیلی خوبن.. مرسی :-))
پربازدیدتریـــن ها
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
اصیل و گس

خرمالوی من

٩٦/٠٥/٠٤
با حوصله و امید

مرداد را باید سرفرصت زندگی کرد

٩٦/٠٥/٠٣
راز قدرت پدرها

در پیرژامه پدری

٩٦/٠٥/٠١
در باب اهمیت انتخاب رشته

برسد به دست پسا کنکوری ها

٩٦/٠٥/٠٥
تبلیغات