نهیبِ بی‌فایده فریاد

نهیبِ بی‌فایده فریاد

نویسنده : N_sf

دستانش را جلوی دهانش گرفت تا شاید صدای فریادش خفه شود. اما بی‌فایده بود! فریادِ خفه شده به اندازه کافی بلند بود برای رسیدن به گوش چندین نفر! فریادی که با دیدن چهره‌یِ فردِ ناآشنا، از گلویش فراری شده بود. فریادی که تا چند وقتِ پیش، برای قصدِ دیگری، قصد فرار داشت. برای نهیب زدن به صاحب گلو! برای بیداری!

دستان لرزانش را از صورتش برداشت تا چهره فرد ناآشنا را جزء به جزء بررسی کند. چه قدر وحشتناک بود! تمام صفت‌های زشت یا همان «ناسزا» را برای توصیفش به کار برد، که نهایت آن صفت‌های زشت، زشت و بدقیافه بود!

بیشتر از خیلی خشمگین بود. ذهنش دیگر گنجایش نداشت. هر آن احتمال می‌داد منفجر شود از آن همه سوال!

دستش را به اطراف هدایت کرد. با برخورد به اولین شئ نامشخص، آن را برداشت. نفسِ عمیقِ از سرِ عصبانیت هم، آرامش وجودش را پس نمی‌داد. عصبانیت بود دیگر، دشمنِ آرامش!

در کسری از ثانیه، جسم ناشناخته به سوی شیشه‌یِ جیوه اندود پرتاب شد! در کسری از ثانیه، هزار و یک تکه شد! در کسری از ثانیه جمله‌ای به ذهنش رسید، چه زود دیر شد و چه زود پیر شدم! جمله‌ای که ذهنش را پر از خالی کرد. جمله‌ای که جواب بود برای همه‌ی ِ سوال‌های مزاحمِ ذهنش!

نه! فریادِ دیگری که دیگر تلاشی جهت خفه شدنش نبود. شاید فریاد، در پی دیدن فرشته مرگ بود! شاید هم در پی از دست دادنِ همه‌یِ فرصت‌هایِ خوبِ زندگی‌اش! شاید هم....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠١
٣
٠
قشنگ بود... قلم شما به مرز پختگی رسیده و فقط باید بیشتر روی "پرداختها" و "کشش درونی" کار کنید. این یادداشت با توجه به سنگینیِ حرفش لازم داشت کمی در میانه کار اصطلاحا "عقب و جلو" برید. کمی از عمق فاصله بگیرید و یک سطر تنفس بدید با جمله ای ساده و کم فشار، و بعد دوباره برگردید به داخلِ سیاهیِ خودساخته ی آگاهانه تون و ادامه بدید. در اینصورت خیلی راحت تر مخاطب رو با خودتون می کشونید تا انتها. البته در این یادداشت کمی هم جا داشت بیشتر روی "دلیل خفه شدن" مکث کنید... خیلی خوشحالم که هر یادداشت شما نسبت به قبلی پخته تر و قوی تر نوشته میشه. آینده بسیار درخشانی رو برای شما متصورم؛ ادبیات رو هرگز رها نکنید. :-)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
خیلی ممنونم،البته فکر کنم هنوز خیلی مونده تا مرز پختگی!بله،مثل اینکه خیلی تند پیش رفتم و البته کنترل کردن سرعت نوشته کار سختیه به نظرم!خفه شدن هم دلیل خاصی نداشت جز نرسیدن صدا به گوش دیگران و اینکه هر فردی موقع فریاد ناخودآگاه دستش رو مقابل دهنش میگیره....دفعه ی دوم هم که اینکارو نکرد به خاطر این بود که فقط یه چیز واسش مهم بود.......بازم متشکرم از راهنماییای خوبتون
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠١
١
٠
اوخ اوخ چقد سنگین بودش O___O همیشه ترسناک مینویسی. ادم می ترسه. بیش از حد رو چیزهایی که زندگی ادما رو ممکنه به اتیش بکشه زوم میکنی اخه و از خوبیاشون نمیگی هیچوقت. البته چون ممکنه به خاطر سنگینیشون یهو مثل پتک بخوره رو سر کسی و از خواب بیدارش کنه خوبه. مثلا من خودم به شخصه دیدگاه شخصیم به مرگ مثل تو نیست مثل جریان مسابقه راجع به اینترنت که اونم باز قبول نداشتم ولی خب قلمتو تلنگر زننده میدونم با توصیف های جالب که که به نظرم در نوع خودش خیلی خوبه و واسه خیلی ها میتونه کمک حال باشه احتمالا. خوبه که مردمی هستی و اجتماعی و تلنگر زننده و دغدغه مند مینویسی. خیلی بهتر منه که نوشته هام همش عجیب و غریب میشه و پر از هرج و مرج که فقط خودم میفهممشون و به کسی کمک نمی کنه -__-
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
خودش ترسناک میشه،من هرچی به ذهنم میرسه رو مینویسم فقط!آره همیشه از بدیاشون میگم آخه خودم ازشون میترسم،میترسم مثل یک بیماری به همه سرایت کنن!بیماری بیدارنبودن!:| در مورد اینترنت هم باور کن اگه حواسمون نباشه خیلی بد میشه...آگاهی تو هر زمینه ای واقعا لازمه به نظرم....نگو اینجوری!نوشته های تو که پر از حس خوبه همیشه:)خیلی هم کمک میکنه! ممنون که خوندی و نظرتو گفتی:)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٢
٢
٠
خیلیییییییییی قشنگ بوددددددددددددددددد کلی حسشووووووودوستتتتتتتتتتتتتتت داشتمممممممممممممممم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
نظر لطفته دلنیا جان،مرسی که خوندی :)
Mahnaz
Mahnaz
٩٤/٠٢/٠٢
٣
٠
بسیار هم عالی،مطلب ب مطلب پیشرفت تو نوشته هات دیده میشه و این خیلی خوبه،سنگین مینویسی و تلخ...از اول مطلب ک داشتم میخوندم کم کم اوج گرفتم ب آخرش ک رسیدم یهو انگار سقوط کردم...حس جالبی داشت...موفق باشی^_*
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
وای ممنون مهنازی،چه کامنت پر انرژی!بازم تشکرات :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٠٣
١
٠
سلام :) کاش زود فرصت‌ها رو از دست ندیم . بعد از پشت شیشه جیوه پشیمان به یک جسم بی جان پرخاش کنیم...
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام:) کاش:(من که خودم از پشیمونی خیلی میترسم!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤