زندگی در فیاض‌بخش جریان دارد
گزارشی از حال و هوای آسایشگاه معلولین فیاض‌بخش در ایام عید

زندگی در فیاض‌بخش جریان دارد

نویسنده : مندیبل

از کودکی دم عید که می‌شد دور و برمان شلوغ بود و همه کسانی که دوست‌شان داشتیم پیش‌مان بودند. یادمان نمی‌آید عیدی را بدون خانواده گذرانده باشیم. تا بوده، عید نوروز برای‌مان معنای دید و بازدید و شادی و تفریح و عیدی گرفتن از بزرگترها را داشته است. اما در گوشه‌ای از این شهر بزرگ، قلب‌هایی می‌تپند که شاید نوروز برای‌شان همرنگ نوروز ما نباشد. شاید هوای نوروزشان کمی گرفته‌تر باشد. قلب‌هایی که در آن گوشه‌ها می‌تپند به محبت احتیاج دارند؛ محبتی خالص و زلال، از جنس عشق .

 

|| آدم‌هایی از جنس اشتیاق

فریبا هم سن و سال من است. دختری شوخ طبع و مهربان. دیپلم قالی بافی دارد و رج به رج زندگی‌اش را در کارگاه‌های قالی بافی بافته است. بعد از فوت والدینش با برادرش زندگی می‌کرده و حالا با ازدواج برادرش، مدت‌هاست که میهمان همیشگی این جاست.

برای فریبا اهمیتی ندارد که از ناحیه پا معلول است. دیوانه‌وار عاشق رمان‌هایش است و با ذوق می‌گوید که همیشه روی تخت‌اش پر از رمان‌های قطور است. کنارش که می‌نشینم از زندگی، سختی‌هایی که تجربه کرده، خاستگارهای جور واجورش، انگیزه‌هایش برای ادامه زندگی و اشتیاقش برای چیزهایی می‌گوید که شاید من همه را در زندگی دارم و خیلی ساده از کنارشان عبور کرده‌ام. چشم‌های معصوم فریبا سرشار از شوق زندگی است. از کنارش که بلند می‌شوم دستم را می‌گیرد و می‌گوید: « بیش‌تر بیا پیشم!» و لبخند می‌زند.

از کنار فریبا که بلند می‌شوم، به جنس خواسته‌های‌مان فکر می‌کنیم. در تک تک خواسته‌هایش از زندگی، احساسی جریان دارد که شاید من و خیلی‌های دیگر از درک‌شان عاجز باشیم .

 

|| زندگی در فیاض بخش جریان دارد

«هر روز صبح  بچه‌ها در سالن جمع می‌شوند و ورزش صبحگاهی دارند و بعد از آن مشغول کار می‌شوند. همه وسایل این‌جا مهیاست تا بچه‌ها استعدادهای خود را شکوفا کنند.» این‌ها بخشی از سخنان مدیریت فیاض بخش بود که معتقد بود این‌گونه فعالیت‌ها تاثیرات بسیار مثبتی در روحیه بچه‌ها دارد و باعث تقویت اعتماد به نفس و خودباوری در آن‌ها می‌شود .

به گفته مدیریت سازمان بعضی از بچه‌ها تحصیلات عالیه خود را ادامه دادند و  بقیه هم طبق علایق و مهارتشان در کارگاه‌های مختلفی  از خیاطی و چرم دوزی، قالیبافی، عروسک سازی تا نویسندگی و نقاشی تا آواز خواندن  مشغول هستند. این کارگاه‌ها باعث می‌شود بچه‌ها باور کنند که برای رسیدن به خواسته‌های‌شان باید تا حد امکان تلاش کنند و اگر بخواهند می‌توانند .

 

|| یک پیوند آسمانی 

فتح الله لیقاتی 36 ساله از 7 سالگی در این مرکز زندگی می‌کرده است. او که هم اکنون در  کارگاه سلولزی بهداشتی مجتمع مشغول به کار است؛ چندی پیش مراسم عروسی خود را در مجتمع برگزار کرد. عروس خانم نیز سمانه شکفته نام دارد که  26 سال است و از 4 سالگی عضو خانواده بزرگ فباض بخش شده.

از یکی از مسئولین آسایشگاه می پرسم ؛

+نحوه ی آشنایی شان چطور بوده ؟

- فتح الله و سمانه طی همکاری در کارگاه‌ها با هم آشنا شدند. 5 سال است که یکدیگر را می‌شناسند و حالا تصمیم به ازدواج گرفته‌اند. البته کمک‌ها و وساطت پرستاران و مسئولین آسایشگاه هم بی تاثیر نبود. همه ما از بابت ازدواج این دو خیلی خوشحالیم و برایشان آرزوی خوشبختی میکنیم .

+ نحوه برگزاری مراسم عروسی به چه صورت است؟!

- آسایشگاه این مراسم را برگزار کرد و انصافا سنگ تمام گذاشت. خود ما وقتی به مراسم دعوت شدیم به هیچ وجه انتظار چنین مراسمی را نداشتیم. یک عروسی واقعی که همه چیز برای بهتر شدنش مهیا بود . مراسم در سالن ورزشی برگزار شد؛ با عکاسی حرفه‌ای که بدون هیچ چشم داشتی بهترین عکس‌ها را از مراسم گرفت؛ لباس عروس بسیار زیبایی که در تن این عروس زیبایی‌اش دوچندان شده بود و دامادی که گاهی از شوق ، بغضش می‌گرفت و اشک توی چشم‌هایش حلقه می‌زد. شاید آن سفره عقد شاهد پاک ترین پیوند دنیا بوده باشد .

+ هزینه‌هایشان چطور تامین می‌شود ؟

- هم به وسیله کمک‌های مردمی و هم درآمد حاصل از فروش محصولات تولید شده در کارگاه‌ها که به خود سازنده‌ها یعنی معلولین شاغل در کارگاه‌ها تعلق می‌گیرد .

+ چطور می‌شود به این بچه‌ها کمک کرد؟

- برای کمک کردن، شاید کمک نقدی اولین و راحت‌ترین راه باشد اما من با اطمینان و قطعیت می‌گویم موثرترین راه نیست! بلکه بچه‌ها کمک عاطفی می‌خواهند! محبت می‌خواهند، همبازی می‌خواهند ...

همچنین مشکل کمبود پرستار داریم و پرستارهای ما به کمک و یاوری احتیاج دارند. امیدواریم با لطف خدا و کمک مردم و دولت این مشکلات هم حل شود .

مشکل این آسایشگاه این است که باید بیشتر شناخته شود. همچنین راه‌های کمک به آسایشگاه باید به مردم شناسانده شود. برای مثال علاوه بر کمک مالی از طریق حساب بانکی آسایشگاه، افراد می‌توانند در بخش یاوران نام نویسی کرده و ساعت‌ها و روزهای مشخصی که برای‌شان مقدور است در انجام کارهای شخصی معلولین به ویژه کودکان، به پرستاران آسایشگاه کمک کنند .

 

|| پای قول و قرارمان بمانیم

5 روز پیش، سال 94 مثل همه سال‌های دیگر تحویل شد. خیلی‌ها لحظه تحویل سال به خودشان و به خدا قول دادند که امسال آدم‌های بهتری باشند، آدم‌های مهربانتری. خدا مثل همیشه وعده‌های‌مان را گرفت و یک جایی پنهان کرد تا هر وقت با هم نامهربان بودیم ازگوشه‌ای بیرون‌شان بیاورد و یادمان بیندازد، قول و قرارمان را... امسال شاید سالی باشد که آستین همت را بالا بزنیم و مهربان بودن را در عمل نشان دهیم. شاید رسالت ما در سال جدید این باشد که به بندگان خدا بفهمانیم محبت و همدلی چه طعم شیرینی دارد و چه جایگاهی دارد نزد خدا! قول و قرارمان با خدا سر سفره هفت سین را فراموش نکنیم.

شماره حساب آسایشگاه فیاض بخش

حساب جاری جام 3300035070 نزد بانک ملت

حساب سیبا به شماره0102452967007

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
گزارش خوبی بود!به شخصه اعتراف میکنم که تا به حال به اینجا نرفتم و از حالشان خبر ندارم
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
:) خیلی غریبن !:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
گزارش روان و زیبایی بود ، سپاس از تیم نویسنده ، آدرسش اگر ذهن من دچار اشتباه نشه ،داخل خیابان هنرستان است . من یکبار رفتم ، یکی از آشناهامون اونجا کار می کرد ، وارد که می شدیم ،یکی از معلولین افتخاری کفش واکس می زد ! اصلاً دنیای متفاوتی هست ! برا بار اول هم شده برین ! حتی با یک شاخه گل :)
Mahziar
Mahziar
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
برادر فیاض بخش(یا همون عبدالله هنری)میدان ضلع شمالشرق میدان قائم هست .
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
پس اونی که تو خیابون هنرستان هست کدومه ؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
سلام ... در شهر مشهد مراكز زيادي داريم كه به اين عزيزان خدمات ميرسانند و عمده آنها پذيرش زير 15 سال را قبول ميكنند و در هنرستان سن اين بچه‌ها بيش از 15 سال است كه مراكز خصوصي توان اداره آنها را ندارند. ولي مركز فياض بخش چون بسيار بزرگ است كودكاني كه قبول ميكند تا عمر دارند را سرپرستي مي‌نمايد
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
ممنون جناب روشناوند :) !
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
:) ممنون !
Vania
Vania
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
آخیییی چقد تو دلتون حسرت خوردین به اوج عروس داماد؟ :دی..انشاالله عروسی خودتون..گزارشتونو خوشمون اومد..نشون دادین دوست منین:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
:)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
چقدرخوب.چقدر کار زیبایی کردین باتهیه این گزارش.خداقوت:)
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
ممنون از نگاهتون :))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
خیلی کار قشنگی کردید با این گزارش تون... مرسی.. خداقوت :-))
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
خدا قوت به خودتون :))))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
کاش از فریبا هم عکس میذاشتید..خیلی احساس نزدیکی کردم بش :( ..عروسی هم محشر بود :) ..مشهده اینجا؟حالا هی دل ما رو اب کنید با این مشهدتون که ما نمیتونیم بیایم..هی اب کنید :|
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
فریبام گف با فوفانو احساس نزدیکی می کنه :)))) عاره مشهده :))))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
سلام ... در تصاوير دوستي را ديدم كه بزرگ شده و من به همان نسبت كوچك شده‌ام زيرا سالهاست كه به ديدنش نرفته‌ام.
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
١
٠
خب همین ایام بهترین ایام نیست برای سر زدن به دوست های قدیمی ؟:)))
neyosha
neyosha
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
گزارش خوبی بود .. تشکرات :)
همتا
همتا
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
خواهش :)))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/٠٦
٠
٠
شاید عاقبت مایم روزی این چنین شد
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥