ماهی خانم قرمز نبود

ماهی خانم قرمز نبود

نویسنده : E_KHOSRAVANI

ماهی سفره هفت سین‌مان قرمز بودن بلد نبود، تنهایی را به پولک‌هایش دوخته بود و در تمام دنیایش پخش می‌کرد، دست‌هایم به تنگ آب خورده بود و بوی تنهایی گرفته بود، بوی رنگ آبی ِماهی خانم. یک روز عصر برایم تعریف کرده بود که قبلا یک ستاره بوده و یک پرتقال آبیِ تنها او را اهلی کرده است. پرتقال‌های آبی منزوی می‌شوند، خودشان را روی زمین می‌اندازند و خودکشی می‌کنند، ماهی خانم گفته بود که پرتقال‌های آبی را هیچ کس نمی‌بیند، آن‌ها شب‌ها گریه می‌کنند و سرنوشت همه آن‌هایی که خورشید بهشان نور نارنجی نتاباند و رنگ‌شان را درست نکند، مرگ است، مرگی خودخواسته.

ماهی خانم یک ستاره بوده است، یک ستاره که یک شب عاشق یک پرتقال آبی تنها می‌شود، ماهی خانم از فاصله‌ها دلش می‌شکند و ستاره‌ها که دلشان بشکند هزار تکه می‌شوند، می‌میرند، خاموش می‌شوند. یک تکه از دل ستاره جدا می‌شود و می‌افتد توی حوض، کنار درخت پرتقالی که یکی‌شان آبی رنگ است.

تکه‌ای از دل یک ستاره، همان شبی که باد پرتقال آبی را از درخت جدا می‌کند و روی زمین می‌اندازد، راه می‌رود، راه می‌رود و اندوه در حوض پخش می‌کند، با لب‌هایش هر روز در آب تکرار می‌کند پرتقال آبی.

سفره هفت سین‌مان آبی شده است، خیال یک تکه سنگ را ماهی کرده است و واقعیت یک ماهی آبی رنگ را نشانده است پای سفره . کسی نمی‌داند تنگ ماهی‌مان خالی است یا پر، چشم‌هایم فقط یک چیز را می‌بینند، آبی. می‌گویند نابینا شده‌ام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٤
٢
٠
ووووااااااا..الان این انتزاعیه؟سورئاله ؟چیسته دقیقا؟نمیدونم چیسته و درست هم مفهومشو نگرفتم ولی خیلی خوشم اومد ازش..یاد داستان اخیر خانم قاسمی هم انداختم..اون راجع به ماه و ماهی بود..مال تو ستاره ات ماهی شد..اومد زمین حتی..ولی بازم نتونست به پرتقالش برسه :( ..خودمم درست نمیفهمم چی شد ولی عالی بود..حظ کردم از خوندنش :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
ممنونم فاطمه جان که وقت گذاشتی و خوندی. میشه گفت مخلوعی از سورئال و انتزاع را با هم پخته ام و دارم به خورد شما می دهم و خودم از طعمش خبر ندارم . موقع نوشتن خودم را در میله هایی به اسم سبک گرفتار نمی کنم و فقط قلمم را ول می کنم که برود . امیدوارم بعد از کامنت دوم که نوشتی مفهمومش را فهمیده باشی. چند روزی به واسطه ی حال دهنی ام که هرچندوقت یک بار سراغم می آید دچار سکون شده بودم، نه چیزی نوشته بودم و نه خوانده بودم. این بود که وقتی گفتید متن شما را یاد نوشته ی هدی عزیز می اندازد، کمی حرص خوردم که مبادا تشابه زیادی داشته باشند که ضدحالی بالاتر از اینکه حتی تصائفی چیزی شبیه نوشته ی خودت پیدا کنی نیست. این بود که رفتم و خواندم و خدارو شکر این طور برداشت کردم که درون مایه ها با هم فرق می کند (((: . و در آخر از اینکه وقت گداشتی و دوبار خواندی ازت بسیار ممنونم. امیدوارم همیشه شاد باشی و موفق ((:
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
غلط های املایی را نادیده بگیرید و بگذارید به حساب های مهمان های عیدی ((: *مخلوط
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
*ذهنی
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
خدای من چه وحشتناک ... انگار کیبوردم حالش بد بوده خیلی... *تصادف *گذاشتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٤
٢
٠
هووم دارم دوباره میخونم..بذار ببینم..قرمز رنگ گرمیه و شادی میاره..ابی ولی سرده و تنهایی میاره..اب هم چون ابی بود یعنی تو تنگه..گفتی دوخته بود بهش چون از اول ماهی و ابی نبوده بلکه ستاره و پرنور بوده..پر امید..پر از شور..اون جا هم که دستت بهش خورده .و چون راجع بهش کنجکاو شدی حس تنهاییشو فهمیدی..سفره هفت سینتون ابی شده یعنی عیدتون غمگینه و عید شادی نداشتی....اخرش هم یعنی یه ماهی ابی پای سفرتونه که باعث شده باش این خیال پردازی ها رو کنی و حرفتو با اینا بزنی و یعنی همه ی اینا استعاره از دلته؟که غمگینه؟ماهی قرمز یعنی قلبت که باید پرشور باشه ولی الان غمگینه..که اول مثل یه ستاره پر نور و درخشان بوده و همه رو گرم میکرده ولی الان نه؟نابینا هم که یعنی دیگه نمیتونی امید رو ببینی..همچین چیزی؟چی چی شد..عجب تحلیلی شد :)))))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
مرسي بابت تحليلتون:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
تحلیل و تعبیرهایت بسیار جالب بود و خوب. آفرین. از نوشته هایی به این سبک را می توان چندین نتیجه و تفسیر را برای خود برداشت کرد. تحلیل شما را بسیار دوست داشتم (((: دوباره و دوباره خوندمش و کیف کردم که چنین دقیق می خونی...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
مرسي:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
خواهش می کنم. ممنون از اینکه وقت گداشتید و خواندید. سال نوتون هم مبارک
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٤
٢
٠
ماهی تویی و ماه من و تنگ روزگار/ من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر (فاضل نظری) // اشعار آقای نظری رو به خاطر اصالتش و به خاطر فلسفه عمیقی که در ابیاتش هست دوست دارم. فلسفه ای که قابلیت کاربرد وسیع برای زمانها، مکانها و مطالب و اتفاقات مختلف داره و کمتر شاعری هستش که چنین قدرتمند و عمیق از دریای زندگی مروارید صید کرده باشه// متنت منو به یاد همین ابیات انداخت الهه جان. زیبایی اسرارآمیز متون سوررئال و انتزاعی به همینه که گاهی باید چندباره بخونیش و براش وقت و حوصله بذاری و پشتش بازم بشینی بهش فکر کنی. باید برای چنین متون ظریفی، حوصله داشت و زمان گذاشت. فاصله زمین و آسمان، آبی و قرمز خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود خصوصا اون بخش خودکشی پرتقال خیلی خلاقانه و عالی بود اما شاید اگه من به جای تو بودم (نظر شخصی خودم) یه کم متن رو راحت تر می کردم در همین فضای سوررئال چون الان حس اینو دارم که یه لباس مجلسی با یه یقه دکمه دار پوشیده که براش یه خرده تنگه و نفس مخاطب رو کمی (کمی) می گیره. امیدوارم درست منظورم رو رسونده باشم. خیلی موفق باشی :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
درباره ی شاعر خوب کشورمان فاضل نظری من هم نظرم مثبت و است و بعضی از اشعارشون واقعا فوق العاده و شاهکارندو آدم سر دوق و کیف می آید وقتیی می خواندشان مثا همین بیتی که نوشتی و من چقدر دوستش داشتم. ممنون از اینکه همیشه با حوصله هستی هدی جان. منظورت رو دقیقا متوجه شدم و فکر کنم باید اینجور نوشته هایم یه خورده راحت الحلقوم تر کنم . باز هم بابت دقیق و خوب بودنتون ممنونم ((:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٤
٢
٠
عاشق این قالب های سوررئال هستم... خیلی استاندارد ساخته و پرداخته بودید... لذت بردم.. مرسی :-))
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
سلام آقای شمشیری سال نوتون مبارک. امیدوارم سالی پر از شادی داشته باشید (((: خواهش می کنم. ممنون ((:
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
ابتکار جدیدی بود. لذت میبرم از این ذهن های خلاق :) موفق باشی در سال جدید :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
سلام ممنون که وقت گذاشتی فرانک جان. سال نوی تان مبارک و شاد. ((: l
zahra_kh
zahra_kh
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
ماهی آبی دوست ، پرتقال آبی هم میخوام :D :))))
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
بفرمایید، بفرمایید میتونید از متن هرچندتا خواستید برای خودتون ماهی آبی و پرتقال آبی بچینید. ((:
Dr_Maliheh
Dr_Maliheh
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
لبخندهای پهن ممتد ((((:
s_sali
s_sali
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
سلام. خیلی لذت بردم. واقعا قلم قدرتمندی دارید. بسیار با فکر و حساب شده مینویسید، به همین علت تک تک کلمات این متن رو دوست داشتم. بهترین ها رو براتون آرزو میکنم تو سال جدید...
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
سلام. سال نوتون مبارک. شادی تان را در سال جدید آرزومندم. ممنون که وقت گذاشتید و خوندید. لطف دارید (((:
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
راه می‌رود، راه می‌رود و اندوه در حوض پخش می‌کند!!خیلی قشنگ بود،واقعا قشنگ بود!!!:) مرسی!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
سلام نرجس جان (: سالی پر از خنده و شادی داشته باشی. ممنونم از اینکه به من لطف داری همیشه و می خونی و صدالبته خوشحالم می کنی (((: موفق باشی (:
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥