اینجا بن بست است! / قسمت پایانی

اینجا بن بست است! / قسمت پایانی

نویسنده : AFSOON78

(قسمت قبل را از این‌جا بخوانید) 

لبخندی که بیشتر شبیه به پوزخند است پوزخندی که نشان دهنده این است که...

آرامش در صورتش موج می‌زند و هیچ نشانی از سرعت و شتاب درحرکاتش به چشم نمی‌خورد!

انگار که با معشوقش درحال قدم زدن زیر باران است، ولی من همچنان خوف دارم، خوف از گرفتار و اسیرشدن که مبادا دستش بهم برسد!

هر چه بیشتر می‌دوم و از مبدا دورتر می‌شوم، بیشتر در خاطرم گذر می‌کند او و لبخندهایش و ضربان قلبم تند می‌شود.

همه این تعقیب و گریزها از او سرچشمه می‌گیرد .

ای کاش که توجهی نمی‌کردم به او و حرف‌های شیرینش و آن لبخندهای گول زننده که حال ...

به کوچه‌ای پا می‌گذارم، لحظه‌ای توقف می‌کنم و رو برمی‌گردانم،  هم چنان به من نزدیک است. حال او هم دگر شده است، تمام فکرم اویی که منشا همه این پلیس بازی‌هاست. آه که هر چه می‌کشم زیر سر آن نگاه‌هاست.

به من نزدیک می‌شود، خیلی نزدیک. نزدیک، نزدیک، نزدیک...

نگاهی به جلو می‌اندازم ولی....

دگر بس است این همه گریختن، نفسم در سینه حبس می‌شود، جانی در بدنم باقی نمانده است. زانوهایم سست می‌شود و بر روی زمین زانو می‌زنم.

چشمانم بسته می‌شود، چیزی از خودم به یاد نمی‌آورم، هر چه که در ذهنم جاری است به او باز می‌گردد.

عجیب است! هیچ گاه به این شدت درگیرش نشده بودم. لذت بخش است!

باوجود این همه خستگی که در تن دارم فکر او سرخوشی و سرمستی خاصی را در وجودم به جریان انداخته است، انگار که خونی تازه در تمام وجودم به جریان افتاده است .

ناگهان یادم می‌آید از آن همه دلهره و ترس! چشم باز می‌کنم و نگاهی به عقب .

به من نزدیک شده است، آن‌قدر که گویا دیگر در تمام وجودم رخنه کرده است و آن همه گریز هیچ منفعتی نداشت.

نگاهی به دیوار جلو می‌اندازم که تابلویی بر روی آن خودنمایی می‌کند:

فرار ممنوع !

اینجا بن بست است شما عاشق شده‌ای...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
حرفها و محتواتون خیلی قشنگ بودند اما چرا اینقدر طولانی؟ شاید در حدود 150 کاراکترِ(در نرم افزار ورد) قابل کاهش داشته باشه این یادداشت. و اگر "گزیده گویی" میکردید خیلی عمیق تر میشد و طبعا بیادموندنی تر در خاطره و حافظه مخاطب. حیفه که چنین ذهنیت خلاقی دارید و خوب پردازش می کنید اما بازنویسیِ هوشمندانه ای نکردید.آخرین فعل رو هم کاش همچنان جمع بکار می بردید. پاراگراف بندی ها هم چون اصولی و مدبرانه نبودند باعث "گسست محتوایی" میشدند. اینها رو نگفتم که ضعیف ارزیابی کنم، اتفاقا قابلیت هایی به چشمم خوردند که لازم دیدم برای بهتر شدن قلم شما نکاتی رو عرض کنم.. ایده پرداز خوبی هستید فقط کمی حوصله و تمرکز روی بازنویسی های چهارم و پنجم و ششم و ... رو هم به زحماتی که میکشید اضافه کنید، یقینا محصول بهتری خواهید داشت. مشتاقانه منتظر بقیه دست نوشته های شما هستم.. موفق باشید :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات