اندیشه استخری...

اندیشه استخری...

نویسنده : Mostafa_h

- پس چرا نمیای؟

- زیرلفظی می‌خواد. داداش، توی این مایو نتونستم چیزی بذارم، شرمنده!

- شما برین، الآن میام دیگه!

و وقتی که دوستانم می‌روند، نفسی به آسودگی می‌کشم. بچه‌های خوبی‌اند، در این شکی نیست. ولی آنی که می‌خواهم هم نیستند. نمی‌دانم، شاید هم از بس کتاب فانتزی خوانده و فیلم‌های عجیب و غریب دیده‌ام، این طور فکر می‌کنم.

در هر صورت، نگاه مختصری به محیط خلوت استخر می‌ندازم و سپس، یکی از کارهای مورد علاقه‌ام را انجام می‌دهم: به طوری که بینی و دهانم بیرون از آب مانده باشد، گوش‌هایم را داخل آب فرو می‌برم و از سکوت سنگینی که بر فضای اطراف حاکم می‌شود، لذت می‌برم.

- خل!

- مشنگ!

- عاشق!

و القاب به مراتب بدتر. خیلی وقت است که دیگر تاثیری رویم نمی‌گذارند. انسان وقتی که بدون ضربه زدن به دیگران، از خودش راضی باشد؛ دیگر نباید از این گونه اهانت‌ها ذره‌ای ناراحتی به دلش راه بدهد و من از خودم راضی هستم.

و اما در سکوت مطلق آب، به چه فکر می‌کنم؟ به آنچه پیش روی خود دارم: تعطیلات سه ماهه در فصل گرم تابستان.

پیشنهاد.؟

کلاس ریاضی؟ کلاس فیزیک؟ کلاس کنکور؟... نه!

کلاس ریاضی؟ کلاس فیزیک؟ سینما؟... نه!

کلاس ریاضی؟ مسافرت؟ سینما؟... هومم... ادامه بده، کم کم داری تحریکم می‌کنی.

آهنگ؟ مسافرت؟ سینما؟ عشق و حال؟... آهان، این شد یک حرفی!

و با یک حرکت ناگهانی، از استخر خارج می‌شوم: آهای! برای منم یه دونه هات داگ سفارش بدین!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
هات داگش خام بود یا پخته؟ تو سینیِ استیل بود یا ولامین؟ :دی
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
منم دی :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
:))
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
:)))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
جالب بود و کمی عجیب...البته برا من عجیب بود...ممنون
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
لماذا؟ مرسی :))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
مرسی برنامه :))))
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
ایشالا قسمت همه مون باشه :))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
و این است برنامه تابستون یه دانش آموز. صبحای جمعه دوچرخه سواری تا ته طرقبه و املت آتیش‌ هم جا بدین تو برنامه
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
اینام فکر خوبیه، یه جوری جاش میدیم؛ هرچند که خیلی برنامه ریزی فشرده ای شده!! :))))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
خوش به حالتون چه تابستون دل چسبی:)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
حقیقت البته غیر از این هست ها! ما رو اون قدرهام الاف (علاف؟) ندونین!! ولی بالاخره یه نوع تابستونی بود که احتمالا اهالی اتوپیا ازش بهره مند هستن! :))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات