صد رحمت به در دروازه

صد رحمت به در دروازه

نویسنده : translator

شنیده‌اید می‌گوید در دروازه را می‌شود بست اما در دهان مبارک مردم را نه؟

اصولا ما انسان‌ها دوست داریم بیشتر عمرمان را به صحبت کردن و سرک کشیدن در زندگی خصوصی دیگران طی کنیم. اگر موضوع مورد نظر حاشیه داشت که چه بهتر؛ با آب و تاب و هیجان فراوان دور هم جمع شده؛ محفل انسی برقرار کرده قیافه فیلسوفانه‌ای به خود گرفته و موضوع را آنالیز می‌کنیم.

اگر هم حاشیه نداشت که خب ایرادی ندارد؛ قوه خیال ما بسیار بالاتر از آن است که بگذاریم فردی و یا بحثی غریب و بی هیچ بماند. بلاخره هرطور شده آن قدر شیک و تمیزحرفی از دل یک موضوع خلق می‌کنیم که اصل و حاشیه جایش به کل عوض می‌شود (به همین سادگی؛ به همین خبیثی)

به طور مثال بی‌نوایی، دخترِ کنکوری دارد. به حرف‌های اقدس خانم و هیئت همراه توجه بفرمایید :

- خب زری جون دخترت کی کنکور داره ایشاالله؟

- زری خانم: ان شاالله سال دیگه

یک سال بعد؛ پس از برگزاری کنکور سراسری

- اقدس خانم : میگن امسال کنکور خیلی اسون بوده دخترت چیکار کرد؟ خوب داده ازمونشونو؟

- زری خانم : نه اتفاقا همچینم آسون نبوده ولی میگه خوب داده تا ببینیم چی میشه

بعد از اعلام نتایج کنکور

- اقدس خانم :‌زری جون دخترت قبول شد؟

- آره

- چه رشته‌ای؟

- روانشناسی بالینی

- دختر نواسه ی پسر عموی حاج قاسم اینام روانشناسی بالینی قبول شده. مثل اینکه امسال روانشناسی زیاد گرفتن. ای بابا انقد الان روان شناس زیاد شده کو کار؟

- بعد از ورود دختر زری خانم به دانشگاه هرگاه که اقدس جون زری خانم را می‌بیند از عروس شدن یا نشدن او و خواستگارانش می‌پرسد و بعد از یک سال و اندی که دختر زری خانم بسلامتی ازدواج کرد، اقدس خانم از بیکاری درآمده؛ جلسه‌ای تشکیل داده و به همراه هیئت همراه به کالبد شکافی و آنالیز ریز به ریز شرایط داماد زری خانوم با داماد نواسه پسر عموی حاج قاسم اینا می‌پردازد و اعضا هم نچ نچ کنان و مویه کشان؛ اه و واویلا سرداده که داماد این کجا و داماد آن کجا (درصورتی که هیچ کدام عیب وایرادی ندارند)

خلاصه سرتان را به درد نیاورم؛ اقدس خانم چالش‌های زیادی در سر دارد مثلا این‌که کی دختر زری خان را می‌برند؟ راستی چند تا سکه مهریش کردند؟ مجلس‌شان کی برگزار می‌شود؟ کی بچه می‌آورند؟ بچه کی به دنیا می‌آید؟ وزن و قد و سایز دور سر بچه چند است؟ و هزاران کی و کجا و چقدر دیگر که اقدس خانم قصد دارد از زری خانم بپرسد؛ فقط نیاز به زمان دارد؛ لطفا هولش نکنید.

فقط همین مانده که بگوید: زری جون ایشاالله کی حلوات؟

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
خدا راه راست رو به سمت یه عده کج کنه !!!! راستی نواسه یعنی چی ؟! اشتباه تایپیه ؟!
C_RONALDO
C_RONALDO
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
همون نوه است:)
translator
translator
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
حرف قشنگی زدی زهرا جان :) واقعانم . نواسه به زبون مامان بزرگا همون نوه هست :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
واللا :؟/
translator
translator
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
بعله :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
از قدیم میگن تو شهری که همه لنگند به اونی که راست راه میره میخندن...ماها باید راه خودمونو بریم..چکار داریم کی چی میگه (^_^)
translator
translator
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
افرین موافقم :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
خیلی مبتلا به هست متاسفانه البت مرد و زن هم نداره همه ی مردم فضول شدن این روزها و حرف در آوردن برای مردم عجیب بازارش گرمه!
translator
translator
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
بلی متاسفانه :( البته که تو جمع خانوما گرمیش چند برابره :/
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٢٣
٠
١
در کمال احترام قبول ندارم همون طور که مرد ها توی غیبت کردن هم کم نمیارن توی حرف درآوردن هم اینجوریه کلا بعضی چیزها تفکیک جنسیتی نمیپذیرند:)
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
ممنونم از یادداشت خوبتون :) | اما چی بگم در مورد این حرف مردم!! به نظر من کلا باید بی خیال حرف مردم باشیم
translator
translator
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
صحیح
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
مثل همیشه خواننده یک مطلب زیبا بودم از شما.. موفق باشید :-))
translator
translator
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
باتشکر
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣