این پست را برای مادرم می‌خوانم ...

این پست را برای مادرم می‌خوانم ...

نویسنده : وبگردی

من و تو هیچ وقت از آن مادر و دخترهای «جی جی باجی» نبوده‌ایم! من با تو یک احساس خیلی دور خیلی نزدیک دارم. بعضی وقت‌ها شبیه تو می‌شوم، بعضی وقت‌ها خیلی شبیه تو می‌شوم، می‌دانم مثل تو می‌خوابم و یک وقت‌هایی هست که احساس می‌کنم میمیک صورتم عین صورت تو شده. خودم را در آینه نمی‌بینم اما از حرکات ماهیچه‌های صورتم می‌فهمم که شبیه تو شده‌ام. حتی گاهی احساس می‌کنم چقدر حفره‌های روحی ما شبیه هم است. همان قدر که گاهی احساس می‌کنم چه قدر نقطه‌های سلامت روحم را از تو دارم.

و گاهی ما از یکدیگر دور می‌شویم، مثلا از این 22 سالی که با هم زندگی می‌کنیم، 12 سالی می‌شود که به من می‌گویی آن‌قدر کتاب نخرم، بروم کتابخانه. من هم 12 سال است که به تو م‌یگویم لطفا آن‌قدر همه چیز را جمع نکن! مثلا کیف خرید عروسیت !

گفتم که ما هیچ وقت از آن مادر و دخترهای جی جی باجی نبوده‌ایم. تنها لحظات جی جی باجی گری ما ظهرهایی است که نه من سر کار و دانشگاهم و نه تو مدرسه‌ای. با هم ناهار می‌خوریم و گپ می‌زنیم، گپ‌های ساده درباره آدم‌ها و اتفاقات! یا مثلا صبح‌هایی که هر دو خانه‌ایم و ماشین را برمی‌داریم و می‌رویم دنبال کارهای‌مان، می‌رویم دکتر، می‌رویم خرید، می‌رویم آباژور سفارش می‌دهیم مثلا !

من و تو هیچ وقت از آن مادر و دخترهای جی جی باجی نبوده‌ایم اما بهترین کادوها را به هم داده‌ایم . همدیگر را خوشحال کرده‌ایم و دوست داشته‌ایم. هرچند که ما هیچ وقت از آن‌هایی نبوده‌ایم که جیک تو جیک همه چیز را برای همدیگر تعریف می‌کنند. ما خیلی خواسته‌ایم که آن‌طوری باشیم اما نشده... فکر می‌کنم باید نوع جدیدی از مادر و دختر بودن را برای خودمان تعریف کنیم و بپذیریمش، فکر می‌کنم نباید آنقدر مادر و دختری بودن دیگران را بزنیم توی سر رابطه خودمان، همین که نصفه شبی برای منِ پر از تب و لرز، آب لیمو می‌گیری یعنی همه چیز خوب است.

=======

منبع:

http://roozhayemahtabi.blogfa.com/post-387.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
ولی من و مامانم دقیقا از همون مادر و دخترهای جی جی باجی هستیم^ـ^عالی بود:))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
هرکسی روش خودش رو داره :))) هر مادر دختری یه جور رابطه خاص دارن که برای بقیه اینطوری نیس
Narges_V
Narges_V
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
متاسفانه زياد با مادرم رابطه ندارم:(
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
مادر دختری هزار نوع متفاوت داره هزارتا روش داره همه ی مادرها رو عشق است چه از چشم هات غصه هات رو بخونه چه نخونه:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
مث همیشه یک وبگردی عالی...:-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
لمسش کردم بسی بسیار زیاد :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات