شما بیضی را دایره حساب کنید!
سالی که نکوست از آخر زمستانش پیداست

شما بیضی را دایره حساب کنید!

نویسنده : فو فا نو

باز هم زمین یک بار دیگر حرکت مدورش به دور خورشید را تا چند روز دیگر به پایان میرساند. لابد حتما پیش خودتان می‌گویید خسته نمی‌شود از این حرکت تکراری؟ با اینکه جای او نیستم ولی میدانم نمی شود چون این چرخشش بی فایده نیست. هرچند که تکراری باشد ولی اینکه هر بار در این گردش و سفرش یک دور خودش را از هر چه تعلقات است خالی می‌کند و در سکونی سفید می‌رود و بعدش دوباره خودش را پیدا میکند و بعد از ثمره‌ی این خودشناسیش میخورد و بعد دوباره و دوباره این چرخش را آغاز می‌کند. مثل دایره‌ای که انتها ندارد.که البته نیاز به گفتن من نبود چون خودش وقتی به طور مدور دور خورشید میگردد نشان از همین دارد. به هرحال به امید روزی که ما هم از این چرخش زمین جان چیزهایی یاد بگیریم. که البته انگار داریم کم کم یاد میگیریم. همین که وقتی وبلاگ‌های مختلف را باز میکنی و میبینی بعد از یه سال ناراحتی و غم سعی کرده اند چیزهای خوبی که در طول سال فهمیده اند یا کارهای خوبی که انجام داده اند را به خودشان یاداوری کنند عالی نیست؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
منظورم از بیضی اینه که حرکت زمین به دور خورشید بیضیه..نه دایره..ولی خب یه مقدار ضایع میشد اگه میگفتم بیضی..برا همین..یعنی خواستم به جا مدور بنویسم مضور یا میضر ها ولی دیدم یه طوریه..به هرحال جریانش این بود :دی
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
سلام؛ حقیقتش خیال کردم که همین چرخش ساده را دست مایه قرار داده و قصد دارید به سمت پایان سال و تبریک عید حرکت کنید، ولی کیف کردم از "اینکه هر بار در این گردش و سفرش یک دور خودش را از هر چه تعلقات است خالی می‌کند و در سکونی سفید می‌رود و بعدش دوباره خودش را پیدا میکند و بعد از ثمره‌ی این خودشناسیش...". واقعا عالی بود. سال خوبی داشته باشید *این آرزوی من است*
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
سلام..اهل تبریک گفتن عید اینجوری نیستم کلا..ولی خوبه که غافلگیر شدین..خوشمان امد :) ...من خودمم به عشق همون یه جمله نوشتمش..و همچنین شما :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
بله خیلی هم عالیه :) عیدتون مبارک انشالله که از زمین و زمان چیزای زیادی یاد بگیریم :) یادداشتتون کم نظیر بود .
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
انشاالله :) ..ممنون :)
zahra_kh
zahra_kh
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
بلی خوب است که بلاگرها یاد گرفته اند خوبی های سالی که گذشت را هم ببینند :)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
زندگی ما هم شامل دوره های تکراریه! تو مقیاس بزرگش؛ تاریخه که همیشه تکرار میشه! و تو مقیاس کوچکترش هم زندگی شخصی ِ تک تکِ آدماست. حضرت علی (ع) یه خطبه دارند که توی اون به این موضوع اشاره شده که اگه خیلی خوب به زندگی مون نگاه کنیم، می بینیم شامل دوره هایی شبیه به هم هستش. یعنی اون سیر اتفاقات و ادمهایی که باهاشون برخورد داشتیم مثل هم بوده. بعد از خوندن این خطبه، خودِ من وقتی خوب دقت کردم، دیدم که دقیقا هم همین طوری هستش. و به نظرم این دورهای تکراری، یه مهلته برای جبران اشتباهات گذشته. یه فرصت مجدد برای تجدیدی ها!
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
دقیقا منظورم از اون تیکه راجع به زمین همین بود..یعنی جدا از خودش معنی تمثیلی هم تو نظرم بود ولی خب هنوز درست بلد نیستم مفهوم رو برسونم..اقای شمشیری راس میگند..باید بهتر اینا رو به هم میچسبوندم..ممنونم از توضیح خوبی که دادید :) ..و همچنان در انتظار منتشر شدن داستان شمام :دی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
خواهش می کنم. برای خوب شدن نحوه ی انتقال پیامتون، یکی از بهترین تمرین هایی که می تونید داشته باشید اینه که فیلم ها و یا کتابهایی رو که خوندید، برای دوست هاتون تعریف کنید. اینطوری خیلی خوب یاد می گیرید که چه چیزایی رو باید بگید و چه چیزا رو نباید بگید، و چه چیزهایی هم در جزییات باید گفته بشن. چه نحوه ی بیان و زاویه ی دیدی برای مخاطب جذابه. هم چنین خیلی خوب یاد می گیرید که از کجا شروع و در کجا تمام کنید.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
البته کسی که نیس براش تعریف کنم ولی حتما انجام میدم.یا برای خودم تعریف میکنم یا مینویسم بالاخره..ممنان :)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٧
٢
٠
چرا دقیقا همینه! عالیه! در این سفرِ مداری قطعا اطراف و اطرافیان هم تاثیر دارن. من و تو مادامی که در مدار خودمون می چرخیم، جزءِ محیط دیگر مدارها هم محسوب میشیم و مسئولیم. که وقتی مدار خودمون رو عوض می کنیم یا تغییر میدیم یا حتی از دایره به مثلث تبدیلش می کنیم(!) مدار بقیه رو قیچی نکنیم! یا به مدار بقیه راه بدیم که جلو برن. تشویقشون کنیم. عاشقشون باشیم.و به هم نور بپاشیم :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
هاج؟من چی بگم الان؟اصلا باید این کامنت تو رو بذارن اون بالا به جا متن من..عالی گفتی ^__^
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٢
٠
نویسنده شدن یادت نره ها :)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
شما عالــــــــــــــــــــی نوشتی عزیز :) چشم یادم هست :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٧
٢
٠
منکه آخر زمستانی خوبی ندارم... امیدوارم بقیه حالشون خوب خوب باشه. ممنون از نوشته ت :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
امیدوارم حداقل سال نکوتون از بهارش پیدا باشه حالا که اخرش خوب نیس :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
دست روی موضوع خوبی گذاشتید مثل همیشه. اما پرداختش از عمق کافی برخوردار نیست. مطلب ضعیفی نشده، اما چون قرار بوده در انتهای یادداشت به "تحول" اشاره کنید و "عبرت آموزی"؛ پس تکرار کردن ِ بیش از اندازه ی کلمات "تکراری، دوار، چرخش" باعث میشن محتوای کلیِ مطلب در سطح باقی بمونن. نمیدونم دقیقا چطور منظورم رو بگم که مقصودم منتقل بشه... آخه یک مساله کارگاهی و عملی هستش. ببینید، اینطور مواقع بعد از یکی دو خط مقدمه و اشاره به واژگان کلیدی مثل چرخش، دوار، تکرارف سیکل و غیره دیگه ولش کنید و بپردازید به حرف اصلی. شما حرف اصلی رو فقط در دو کلمه ی پایانی زدید: "عالی نیست؟". در حالیکه باید از خط سوم شروع میکردید به پرداختن به زوایای پنهانِ همین "عالی بودن"؛ همینی که شمای صاحب قلم دیدید و ممکنه منِ مخاطبِ عام ندیده باشم. متوجه شدید خانم؟ این اصلا یادداشت ضعیفی نشده و دوباره هم تاکید میکنم کاملا نمره قبولی میگیره اما چون یقین دارم که بشدت مشتاق "حرکت رو به جلو هستید" و ضمن اینکه مشکل خاصی در املاها و نگارش فنی ندارید؛ پس دیگه دارم کم کم شروع میکنم به کلنجار رفتن با "محتوایِ ذهنی و قلم شما". اشکالی که نداره؟ شما با سرعت قابل قبولی دارید به پیش میرید و حیفه که ذهنیاتِ درست و اصولی و نگرشِ استانداردتون رو نتونید درست بیان کنید. پس با اجازه شما از این پس من بیشتر روی "شیوه انتقال مفهوم" کار میکنم. مثل همین کامنت. اوکی؟ موفق باشید :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
متوجه ی منظورتون شدم..بعد که نظرتونو خوندم رفتم دوباره خوندم متن رو.خودمم حوصلم از این همه تکرار سر رفت :دی..شیوه ی انتقال مفهومم که میدونم هنوز درست نیست ولی اون تکراره برای عحله ای نوشتنه فکر کنم..اگه یکی باشه پس سر من بزنه که من عجله ای چیز ننویسم خیلی خوب میشه..اخه صبحی در عالم خواب و بیداری تا ایده اش به ذهنم رسید سریع نوشتمش و گذاشتمش اینجا..هنوزم یاد نگرفتم بذارم یادداشتم یه روز خاک بخوره بعد نگاهش کنم دوباره و بعد منتشرش کنم -__-
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
همین صداقت و واکنش مثبت شما منو دلگرم میکنه که با انسان دانایی مواجهم. اصلا اشکالی نداره. دقیقا حدس میزدم بخاطر شتاب زدگی باشه. فدای سرتون، مطلب بعدی رو حتما حداقل 24 ساعت بذارید خاک بخوره بعدش دوباره برید سراغش و باز نویسی کنید. فقط محض رضای خدا یه بار به حرفم گوش بدید! :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
:) ..مطلب بعدی رو قبل این فرستادم پس اونم از این قاعده مستثنی نیست و الان که نگاه کردم دیدم کلمه ی بیهوده زیاد توش تکرار شده..خخخخ.. ولی برای بعد تریش باشه :دی ..البته یه چیز دیگه هم که الان یادم اومد اینه که من دایره ی لغات وسیعی هم ندارم مثل شما..پس برای اینم فکر کنم باشه این نرسوندن درست مفهوم و تکرار کلمات و همش برای عجله کردن نیس احتمالا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
اولین توصیه ام برای افزایش دایره لغات مطالعه روزنامه هستش، بخصوص صفحاتی که مورد علاقه شما نیست مثلا شاید صفحه سیاسی. و بعد لغات مشکل دار رو استخراج کنید و برید دنبال معانیشون. راهِ دومِ بسیار کارامد هم "گوش دادن مستمر به رادیو" هستش. چون تصویری در کار نیست همه تمرکز شما معطوف به صدا و واژه ها میشه. مهم نیست کدوم کانالها، فقط رادیو فارسی زبان باشه(!) و بخصوص تایم های صبحگاهی خیلی پویا و عالی هستند برنامه ها. مجری ها پر انرژی و نویسنده ها هم با قدرت. البته که شما جزو "کم لغت ها" نیستید. بیشتر اشکال به همون عجولی برمیگرده که به خودتون فرصت نمی دید از "داشته های قبلی ذهن تون" استفاده کنید. اگر بذارید یکی دو روز خاک بخوره، کم کم واژه های دیگه ای به ذهنتون میاد که جایگزین قبلی ها خواهید کرد. :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١٢/٢٨
٣
٠
خیلی خوب بود عزیزم ولی به نظر من اگه یه کم پروبال میدادی به عمق مطلب بهتر میشد...:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
موافقم :دی :)
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
عالیست...
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤