و مرگ همین بود...

و مرگ همین بود...

نویسنده : y-naeemi

همیشه برای دیدنت

ریش هایم را می تراشیدم

این بار ریش گذاشته ام

برای ندیدنت!

و مرگ همین بود...

 

آن قدر تعقیبمان کرد

که یادمان فت

چاله های این خیابان

چیز مهمی نیست

و دست های سرد این زن

چند بار خورشید را سوزانده است

و اشک را فراموش کردیم

وقتی به چشم نمی‌رسید

و چقدر خود زنی کردیم

لابلای روزمرگی‌های شب‌های بیداری

و گاه عشق

آن قدر از پلک‌هامان بالا رفت

که به خواب رفتیم

و از یاد بردیم

حتی مرگ را

که همین جا بود

 

در خونمان زندگی کرد

در قلبمان آبستن شد

در رگهایمان زایمان کرد

و یادمان رفت...

 

و مرگ همین بود...

 

و مرگ

که بارها در تابوت دیگران خوابیده بود

چشم هایش را بست

به یاد صفحه‌ی ترحیم روزنامه افتاد

که این روزها به طرز عجیبی جوان بود

چشم هایش را باز کرد

در آیینه‌ی رگهام

به موهای سپیدش نگریست

و در تناسخی معکوس

از دار بالا رفت...

 

یاسین نعیمی امینی

زمستان 90

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_mim
f_mim
٩٣/١٢/٢٩
٢
٠
یادمان رفت ... تصویر سازی هایش عالیست
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٢
٠
بعد مدتها یک شعر سپید خوب! ممنون :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٠١
٠
٠
از قله ي خوب عبور كرده شعرتون! مرسي:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٢
٠
٠
یک شعر دلچسب و استاندارد! بعید میدونم کسی پیدا بشه که با این محتوا ارتباط برقرار نکرده باشه... (یک «ر» کوچولو جا انداختید که اصلا مهم نیست... اونقدر قشنگ هست که چشمامون رو ببندیم و لذت ببریم از بارها خوندنش...) مممنونم...:-))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤