این روزا احوال دلم قشنگه

یه جوریم که کل غم‌ها هیچه

یه مدته میون عطر اسفند

تو کوچمون بوی بهار می‌پیچه

با این که هیچ موقع سال شبیه

این روزا دور و بر من شلوغ نیس

یه حسی داره زندگی که حتی

اگه بگم عاشقشم دروغ نیس

عاشق رفت و امدای عیدم

عاشق حتی اون کلافگی‌هاش

عاشق قصه‌های پای هفت سین

عاشق شوخیا و بچگیاش

عاشق رقص ماهیای قرمز

عاشق قد سبزه‌ها تو سینی

عاشق سیب سرخ سفره عید

عاشق سکه‌ها تو ظرف چینی

دلم می‌خواد که دشت، سفرمون شه

چشمه کوه، تنگ ماهی باشه

دلم می‌خواد سبزه سفره عید

مست نسیم صبحگاهی باشه

ماهی تنگمون، دو سه تا لبخند

سفره عید، خاک سرزمینم

خدا کنه یه سال دیگه باشم

که روی عیدو با چشام ببینم

(عبدالله روا)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
دمش گرم آقای روا ترانه ی قشنگی بود هر چند بعضی جاها وزنش می لنگید
خورشید بانو
خورشید بانو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
جزو اولسن اشعار اقای روا هست:-)
mina_h
mina_h
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
باحال بود....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
چه انتخاب قشنگی... مرسی خورشیدبانو :-))
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
ممنون قشنگ بود عزیزم.:دی
زهره۷۷(Zohre0513(
زهره۷۷(Zohre0513(
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
زیبابود:-)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
احسنت...
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
سلام؛ یک انتخاب خوبِ دمِ عیدی! ممنون.
r_h
r_h
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
سلام درست شد ایمیلم و الان دوباره ثبت نام کردم چطوری
r_h
r_h
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
افرین
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠