این متن برای برای برف نوشتم، برای برفی که همین آخرهای سالی که گذشت آمد، بالاخره آمد که بگوید بد قول نیست مثل آدم‌ها، که بگوید به وظیفه برف بودنش علی رغم تمام به هم ریختگی‌های انسانی چرخه طبیعت عمل می‌کند. باز هم سعه صدر و یا سعه ابر دارد و می‌آید و می‌بارد و می‌بخشد. بخشنده است، جفا را می‌پذیرد و رنجش را، می‌بخشد ولی فراموش نمی‌کند که دلیلش همین بی‌تعادلی است و همین سرماخوردگی شکوفه‌ها و جوانه‌ها از برای دیر آمدنش. غنچه‌هایی که به رسم دیرین گذشتگانی که آخرینان‌شان همین سال پیش مردند، می‌آیند برای آغاز عشق، برای زیبایی و ابرازش و شکوفایی و رشد و ثمر دادن و خاصیت بخشیدن و نثار عطرشان. چه بوییده شوند و چه نشوند.

لیکن ناگهان در آستانه آغاز بهار عشق، برف می‌بینند. شگفتا، این چه وضعی است؟! و ‌می‌روند و یا در غنچه می‌مانند و سری هم به بیرون نمی‌زنند، در پستو، سرخورده می‌شوند از جفای انسان و نیاکان که با برف محصول کار خراب، خشک‌شان می‌کنند و رنج‌شان می‌دهند. عطر و عشق‌شان در نطفه می‌خوابد. همین برفی که خودش نمی‌خواهد این گونه باشد، می‌گوید اگر درست با من رفتار می‌کردید و استفاده، زندگی بخش بودم. پس به ناچار می‌شود فسرده ساز عشق‌ها همچون باد سرد پاییزی که با آذر و آبانش، مهر وصله به سبز را خشک نمود و رفت. همچون همان بادی که آمد تا قلب را سرد کند و عشق را. ولی نتوانست.

اما، اما، این برف زورش بیشتر است و تنها یک راه برای نخشکیدن قلب در مقابلش است، این‌که زیر برف و بارشش دهان نگشاییم. نگشاییم تا دانه‌های سرد به درون‌ها نرسند و قلب را خشکی سرما نزند. و دهان را نگشاییم و صبر کنیم و دم نزنیم تا این برف و تلفاتش مثل قبلی‌ها به رسم طبیعت به هم ریخته، هر چند دیر، بروند و بگذرند تا برسد چند باره بهاری، برسد بهاری، بهاری چه دیر و چه پیر و بدون برف، اما باز هم بهار. بهار صابران برف. و این هم بارشی است، مثل همان بارش‌های بهار بدون چتر برای عابرانش. و چه خوب ما هستیم با هم ای عشق بارانه من، از بارش تا بارش.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٦
١
٠
من این تیکه رو بیشتر بقیه اش دوس داشتم :) " این متن برای برای برف نوشتم، برای برفی که همین آخرهای سالی که گذشت آمد، بالاخره آمد که بگوید بد قول نیست مثل آدم‌ها، که بگوید به وظیفه برف بودنش علی رغم تمام به هم ریختگی‌های انسانی چرخه طبیعت عمل می‌کند. باز هم سعه صدر و یا سعه ابر دارد و می‌آید و می‌بارد و می‌بخشد. بخشنده است، جفا را می‌پذیرد و رنجش را "
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٦
١
٠
اینم همینطور. حواسم به این نبود " همین برفی که خودش نمی‌خواهد این گونه باشد، می‌گوید اگر درست با من رفتار می‌کردید و استفاده، زندگی بخش بودم " این فوق العاده تر از اونه حتی برا من ^___^
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١٦
١
٠
سلام... خیلی خوب نوشتید و قلم بسیار خوبی هم دارید. حتما بعد از نوشتن یک نگاه دقیق به نوشتتون داشته باشید و یک بار هم برای خودتون مرورش کنید. در خط اولتون فکر کنم یک "را" از قلم افتاده و یک "برای" هم اضافه خورده. ایشالا که موفق باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٦
١
٠
بله متن خوبی بود و فلسفه جالبی رو مطرح کرده بود. من هم همین دو نکته رو تکرار و تاکید میکنم و آرزوی موفقیت :-))
h_ghanbaritorghabe
h_ghanbaritorghabe
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
درست می فرمایید؛ آخه با موبایل تایپ کردم. ممنون
d_delnia
d_delnia
٩٤/٠١/١٧
١
٠
جالب بوددددددددددددددددددددد
h_ghanbaritorghabe
h_ghanbaritorghabe
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون و سپاس از شما
h_ghanbaritorghabe
h_ghanbaritorghabe
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
بسیار سپاس گذارم...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات