پیام عید نوروز!

پیام عید نوروز!

نویسنده : f_mahdavikia

چرا ما ایرانی‌ها بهار را جشن می‌گیریم؟ چرا ما سبز شدن برگ درختان را مبارک تلقی می‌کنیم؟ فصل بهار چه خصوصیتی دارد؟ ما هر ساله پیش از این‌که ماه فروردین بیاید، خانه تکانی می‌کنیم. وقتی عید آمد، به خانه هم می‌رویم؛ بزرگ‌ترها به کوچک‌ترها عیدی می‌دهند؛ همه لباس نو می‌خرند و می‌پوشند؛ همه خندان و شادند. اما چرا؟! آیا دلیلش تغییر فصل است؟

به نظر من، بهار نماد تغییر است؛ نماد «نو شدن» است. شاید بهتر باشد بگوییم نماد رشد است؛ چون هر تغییری لزوما خجسته و مبارک نیست. ما در حقیقت بهار را بهانه قرار می‌دهیم تا به تغییر و رشد توجه پیدا کنیم. درست مثل این‌که یک روز از سال را به اسم مثلا طبیعت می‌گذارند تا مردم توجه به طبیعت پیدا کنند. انسان اگر خوب دقت کند، می‌بیند که تغییر در دنیا اساسا پدیده عجیب و تازه‌‍ای نیست. لحظات، مکان، آدم‌ها، زمین و به طور کلی همه عالم در حال شدن و تحول است. لباس نو پوشیدن، ظاهر ماجراست. بنابراین اهمیت تغییر و رشد، پیام عید نوروز است.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_khodaei
z_khodaei
٩٣/١٢/٢٣
١
٠
و یک پیام دیگه ی نو روز اینه که به زندگی امیدوار باش :)
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/٢٣
١
٠
امید بهانه ی زندگی آدم هاست............
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٣
٥
٠
سلام؛ یادداشتتون مختصر و مفید و عین حقیقته. احساس می کنم یک کلمه اینجا جا افتاده: "عالم در حال شدن"، درسته؟ در هر صورت گل گفتید. براتون سال خوبی را آرزومندم.
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/٢٣
١
٠
سلام. خیلی ممنون از لطفتون. نه؛ چیزی جا نیفتاده. عالم در حال شدن است؛ یعنی، عالم در حال تغییر و تحول است. یک اصطلاحه. موفق باشید
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٣/١٢/٢٣
٣
٠
و چه بهانه ای بهتر از بهار:)
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٢٣
١
٠
چه بهانه ای بهتر از بهار...
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
چه بهانه ای بهتر از بهار...!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
چه بهانه ای بهتر از بهار ... !!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٣
٣
٠
و چه بهانه قشنگی ست این بهار... فروردین... :-))
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
خیلی موافقم............
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات