به زودی؛ افتتاح دانشگاه اوینیان در اوین
ماجراهای اسی جیب بر در اوین

به زودی؛ افتتاح دانشگاه اوینیان در اوین

نویسنده : فرانک باباپور

Hello Nane, How are you? I'm fine thank you, and you? Fine thanks, Please sit down.

سلام ننه عزیزتر از جانم. اگر این مدت نامه ننوشتم بخاطر این بود که زبان انگلیسی را به مرحله فول برسانم و برای همین سرم شلوغ بود. خط اول، احوالپرسی به زبان انگلیسی است. مهندس که می‌آید سر کلاس با ما این‌طوری احوالپرسی می‌کند. امیدوارم سواد مینا خانم به این کلمات انگلیسی قد بدهد. 

راستی سلام مینا خانم، پرویز هم سلام می‌رساند. گفتم خودم سلامش را برسانم که باز وسط نامه نوشتن سوسه نیاید برای شما! دیگر دور از شأن من است که از کف گرگی‌های اعلا مستفیضش کنم.

خبر جدید این‌که چند نفر آدم کله گنده دیگر به زندان ما آمده‌اند. با این حساب کارهای صادرات زندانی سریع‌تر انجام می‌شود. بچه‌ها می‌گویند یحتمل برادر رحیمی را می‌فرستند کانادا، پیش آن یکی که در کانادا گیر افتاده بود و بدجور زندانی شده است. من که شب و روز برایش دعا می‌کنم یک جای بهتر بفرستندش. آن یک نفری هم که کاناداست هنوز برنگشته است. 

همین دیروز 15 نفر از مدیران بخت برگشته منابع طبیعی را آوردند. یک بند جدید افتتاح کردند و کمپلت اختصاص دادند به آن‌ها. تازه 5 نفر دیگر از همکاران‌شان هم تحت تعقیب هستند. بنده‌های خدا زمین خوار بودند. فکر می‌کنم از آن مدیران متواضع و سر به زیری که به زمین می‌خورند. چه جرم‌های عجیب و غریبی پیدا می‌شود! ننه حواست را جمع کن زمین نخوری که دم آزادی ما، شما نیفتی زندان!

راستی یک آدم خفنی را آورده‌اند که در بانک، بمب کار گذاشته است. خیلی ازش خوشم آمد، عین فیلم‌های سرقت از بانکِ وِسترن! با این‌که بمبش قلابی از کار در آمده ولی باز هم من حال کردم! طفلک بیچاره می‌خواسته وام بگیرد ولی گفتند مدارکش ناقص است، برای همین این بمب را گذاشته و تهدید کرده که وام را بدهند. یحتمل دم عیدی یا می‌خواسته خرید عید برود یا قصد مزدوج شدن داشته! بچه‌ها می‌گویند برای وام گرفتن یا باید پارتی داشت یا اسم دهن پرکن! یک چیزی مثل «ب.ز» و «ش.ج» و «م.خ»! مثلا به این‌ها میلیاردی وام داده‌اند. آن وقت برای 3 میلیون وام ازدواج باید کلی مدرک برد! گویا یک روز یکی از مدارکش، گواهی فوت یکی از زوجین بشود! حالا که فکر می‌کنم می‌بینم باید بروم طریقه ساخت بمبی، نارنجکی، آرپی‌جی ای، چیزی را از این تازه وارد بپرسم. برای ازدواجم با تکتم به درد می‌خورد. 

آهان، یادتان هست گفتم اختلاس بدجور مد شده؟ یک رئیس دانشگاه هم دچارش شد! بیچاره را بازداشت کرده‌اند، البته در زندان کرمان است ولی شاید بگوییم بیاورندش این‌جا که بشود رئیس کلاس‌های آموزش زندان. مهندس که انگلیسی درس می‌دهد، می‌گوییم بقیه هم یک کلاسی را بگیرند و دانشگاهی بزنیم برای خودمان! این همه مدیر و تحصیلکرده این‌جا هست که بشود یک دانشگاه خوب ساخت، اسمش را هم مثلا بگذاریم اوینیان! هیچی از دانشگاه‌های غیرانتفاعی که هر روز افتتاح می‌شوند کم ندارد. من هم قول می‌دهم درس بخوانم و حداقل در این مدت، کلاس اولی که چند سال خون به جگرت کرد را بگذرانم. به تار سبیلم قسم، به این پشت موها! 

خب ننه کم‌کم باید برویم برای هواخوری. این پرویز هم هی غر می‌زند. بروم یک هوای توپی بدهم بخورد که غر زدن یادش برود!

عزت زیاد. اسی.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahziar
Mahziar
٩٣/١٢/٢١
٥
٠
داره کم کم شیرینی نوشته های اسی میاد پایین ها !!1 نگید نگفتم .
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
کاش بیشتر راهنمایی کنید! از روی اخبار روز اسی جیب بر نوشته میشه، ولی خب شاید نتونستم خوب درش بیاورم. ممنون بابت نظر پر از لایکتون! :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
پاراگراف آخر به دادِ این قسمت رسید! ارجاعاتِ پوست کنده و "رو" کمی از تیزیِ قلم کاسته بودن بخصوص که اسامی هم همه "دوران تیترِ یکی رو گذرونده بودن" و تاپ نبودن.(و نمیشد از جدیدهایی که هنوز مثلا تابو هستند نام برد، می فهمم) ولی خب اینطور مواقع کاش به صنایعِ "استعاره، ایهام، ایجاز، تلمیح، تشبیه و کنایه" تکیه کنید که حسابی به درد این قبیل یادداشت هایی میخورند که بشدت "لب تیغ" هستند... که نه میشه زیاد سیخشون زد و نه میشه قیدشون رو زد! / قلم شما همون قلم توانای همیشگیه خانم باباپور... اما این بار کمی محتاط بودید که کاملا قابل درکه، اما بعنوان یک توضیحِ فنی نمیشه پذیرفت از یک نو.یسنده ی توانای امتحان پس داده ای مثل شما :-))
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
نمیدونم واقعا چیکار کنم. از یه طرف باید طوری نوشت که مخاطب متوجه اخبار بشه و از طرف دیگه این صنایع باید باشن. همین پاراگراف آخر رو نمیدونم چند نفر به استعاره ی کوچیکش پی بردن جز شما. انشاالله در سری های بعدی. ممنون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بهر حال ببخشید که مثل همیشه رک می نویسم. دوست داریم باور کنید که وقتی برای پست شما کامنت میذارم که خانوم باباپور این یادداشت شما بی نقص بود، یعنی بی نقص بود دیگه! و تعارفی در کار نیست. همونطور که اینجا بنظرم رسید این نکات رو بگم. اگر فکر میکنید باعث رنجش خاطرتون میشه از این پس فقط بعنوان یک علاقمند به قلم شما، کامنت بذارم و نقد و تحلیل نکنم. اصلا دلم نمیخواد ناخواسته باعث اذیت کسی بشم. قلم شما رو دوست دارم و جسور می نویسید. همین هم سطع توقعات رو بالا می بره :-))
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
اتفاقا دوست دارم مشکل کارام رو بفهمم و این خیلی بیشتر از تعریف کمکم میکنه. متشکرم از شما. قلمتون برای نقد تیزتر باد... ممنون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
سلام ودرودبرشما.دلتون شاد
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
سلام.متشکرم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
سلام:پایداروکامیاب باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
فرانک عزیز موفق باشی :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
ممنونم :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
دانشگاهي ميشه در حد بين ال...!!!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بین ال... ؟؟؟؟؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بين الملل!!!!!!!!!
sr_talebi
sr_talebi
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
منممیرم این دانشگاه.خخخخخخخخخخخخخخ
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
شما چرا؟؟؟!!!! :))))
sr_talebi
sr_talebi
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
الکی گفتم...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤