تابستان از بهار جلو بزن!

تابستان از بهار جلو بزن!

نویسنده : s_mostafa_b

اولين باري كه ديدمش چهار، پنج سال پيش بود، آن موقع پاتوقش حوالي مدرسه‌مان بود، عجيب است اين مرد چقدر قيافه‌اش در اين مدت عوض شده! موهاي سفيدش از زير كلاه سياهش بيرون ريخته! انحراف پاهايش را مي‌بيني؟ از بس راه رفته اينگونه شده‌اند! دفعه قبلي كه ديدمش قدي بلندتر داشت، به گمانم زير باران آب رفته، شايد هم سرما منقبضش كرده باشد، نمي‌دانم!

حالا آن‌قدر ضعيف شده كه حتي نمي‌تواند لبانش را نگه دارد! آخر لبانش افتاده‌اند، لباني كه براي بقا سرخي خود را به گوش‌ها اجاره داده‌اند! اما با اين وجود هنوز همانقدر منظم است، هنوز لباسش با وجود كهنگي از تميزي برق مي‌زند و يقه‌هاي صاف و منظمش از زير كافشنش چشمك مي‌زنند! چشمش دائم در چرخش است و به دنبال روزيِ روزانه!....

خدا حفظش كند مرد زحمت كشي است، خيرش دهد كه نان بازويش را مي‌خورد، نه كف دست تُهي‌اش را! اميدوارم هرچه زودتر زمستان تمام شود و بلافاصله تابستان برسد تا شايد دوباره خلقش كمي منبسط شود، تا شايد رنگ برفيلبانش لعابي بگيرند، حتما روزهاي باراني كارش خيلي سخت است! آخر مي‌دانيد جمع كردن كارتن خمير شده صعب و بي‌فايده به نظر مي‌رسد!

 خدايا هوايش را داشته باش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٢/٠٢
١
٠
«حوالي مدرسه‌مان بود،» + « مرد زحمت كشي است،» آخر این جمله‌ها و جمله‌ی اولِ متن، نقطه باید گذاشته بشه چون جمله‌ی کامل هستند.** «کاپشن» صحیحه.** می‌نوشتید «رزقِ روزانه» به جای «روزیِ روزانه» آهنگ و ترکیبِ قشنگتری ایجاد می‌کرد.** لباسِ کهنه، برق نمی‌زنه! باید همون به تمیزی و مرتبیش فقط اشاره می‌شد. مثلا همیشه خط اتویش پیداست و لکه‌ای ندارد.** «برفي لبانش» اینجا هم فاصله لازم داشته! *** عکس مطلب هم گه خیلی خوب انتهای داستان رو لو داده بود :) ** جدا از این موارد، الآن توی کشور ما، کار ضایعات یکی از کارای پرسوده. فقط شان و جایگاه اجتماعی نداره. وگرنه با یه نگاه اجمالی به وضع زندگی این قشر، می‌فهمید که اوضاع‌شون اصلا تاسف‌بار نیست!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٢
١
٠
ممنون مهراد جان بابت وقتي كه ميذاري! انتقادات كاملا درست و هيچ دفاعيه اي ندارم فقط يه گله حسابي دارم از اين عكس چون اولا انتهاي داستان رو لو داده و ثانيا اصلا هيچ شباهتي به اون مردي كه من تو نظرمه نداره! هيچ شباهتي! سعي ميكنم از اين به بعد عكساي مطالبم رو خودم بفرستم! قبول همين شان اجتماعي يعني خرد كردن غرور كه در مواردي (نه همه موارد!!)خودش يه هنره! بازم مرسي :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٢
٢
٠
همین توضیحات جناب علوی رو بنده هم پاراف میکنم. ممنونم از زحمتی که کشیدید آقای مصطفی عزیز... :-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
مرسي جناب شمشيري :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٠٢
١
٠
عجیب دلم میگیره با دیدن مردهای کمر دو تا شده عجیب....
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
:(
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٠٢
١
٠
ما آدم ها هم باید هواشون رو داشته باشیم. روی جمله م با خودمه. مرسی از تلنگرتون.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
مرسي از حضورتون :)
y_rahimi
y_rahimi
٩٤/٠٢/٠٣
١
٠
چقدر متاثر میشم با خوندن این چیزها. راستی ما آدما جز متاثر شدن کار دیگه ای هم بلدیم؟! ای کاش بتونم روزی دست اینجور آدما رو بگیرم و کاری براشون کرده باشم. متن تاثیرگذاری بود. قلمتون پایدار :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
شما لطف داريد خانم رحيمي :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٢/٠٣
١
٠
تیتر مال خودتون بود؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
بله براي خودمه! البته اين متن رو من تو اسفندماه فرستادم به جيم ولي خورد به مسابقه و بعدش صف انتشار و... :)
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات