يك اتاق؛ دو تا نيمكت / شعر

يك اتاق؛ دو تا نيمكت / شعر

نویسنده : Vahid_Shandiz

يك اتاق

دو تا نيمكت

و دو تا قهوه داغ

و پنجره‌اي كه رو به زيبايست

و تو، من در كنار هم

و آينده‌اي كه

از پس زمان‌ها در حال آمدن است

دست تو در دستانم

قلبم هماهنگ

با هر ضربان قلبت

و نفس‌هايم بسته به نفس‌هايت

و چشمانت

كه آينده‌مان را درون آن مي‌بينم

بگذار كه تو را دوست بدارم

و تا ابد در كنارت باشم

تا بتوانم درك كنم

بودنم را

تا درك كنم اين زندگي را

كه (بهار) زيباست

كه زندگي جريان دارد با هر خنده تو

تویي كه هر لحظه بودنت

زيباترين

آرامش هستي من است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٠٣
١
٠
احساس میکنم یه جاهایی دچار تکرار شدید تصاویر بعضی جاها تکراریه ولی حال و هوای شعر دوست داشتنیه شاد باشید و عیدتان مبارک
Vahid_Shandiz
Vahid_Shandiz
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
ممنون از نظرتون.سال نو خوبی رو براتون ارزو میکنم
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠