چقدر خوب می‌شود گاهی از جایی که منتظرش نیستی یکی می‌رسد و بدون این‌که حتی خودش بداند، می‌شود یار گرمابه و گلستانت. یکی که صد و هشتاد درجه با همه چیزت فرق دارد. رویش به شمال است و تو مثلا جنوب! آبی دوست دارد و تو قرمز! سرد مزاجست و تو شیفته خرما هستی و کنجد و بادام زمینی!

از این دوست‌های فابریکِ دیر کشف شده، کم نداشته‌ام. همان‌هایی که در وهله اول جایی در ذهن محاسبه گَرَم نداشتند و بعد کم کم آمدند و آمدند و نشستند وسط قلبم. یکی مثل علی، آن یکی علی، رضا یا خیلی‌های دیگر که گمان نمی‌کردم بتوانیم حتی سه دقیقه حرف مشترک بزنیم که بفهمدم.

اما این خاصیت انسان است. چنان خو می‌گیرد و اولویت‌های عمیق‌تر و پارامترهای انسانی‌تری را ملاک قرار می‌دهد که دیگر سلیقه و کیش و مباحث شغلی‌اش می‌شود ردیف‌های آخرش. با احترام از او یاد می‌کند و همیشه بهترین‌ها را برایش می‌خواهد.

 تجربه لذت بخشی ست، کیفور می‌شوم از این هفت رنگ عقاید. باید همیشه در خاطر نگه دارم که همه نباید مطابق میل من رفتار کنند. مثل من بپوشند یا عاشق کنجد و بادام زمینی و قوتوهای کرمانی باشند! آسان نیاموختم. تاوان داده‌ام، دل شکسته‌ام، دلم را شکسته‌اند تا یاد گرفتم من هم فقط یکی هستم از هزاران که شاید با لباس یکدست قرمز نشسته‌ام میان سکوهای استقلالی‌ها مثلا! که یاد گرفتم اگر کسی مخالفم است الزاما دشمنم نیست. واکنش‌های غریبی می‌دیدم از خوانندگان مطالبم و ایمیل‌های عجیبی دریافت می‌کردم از فلان تهیه کننده بزرگی که فلانی را واسطه می‌کرد مرا سر جایم بنشانند(!)، هنوز هم در بر همان پاشنه می‌چرخد اما در عوض، این سال‌ها و پس از مدت‌ها نوشتن‌های پیدا و پنهان، با نام و بی نام، مستعار و حقیقی؛ تحلیلهای کوچک و بزرگ، بخوبی درک کرده‌ام که باید صبور باشم و به جای آینه شکستن، خودم را بازبینی کنم.

 چقدر خوب می‌شود گاهی از جایی که منتظرش نیستی یکی می‌رسد و تلنگری می‌زند و می‌شود نزدیک‌ترین دوستت! به خودت قول می‌دهی سرت را پایین بیندازی و تمرین‌هایت را بیشتر کنی. گاهی برایت لازم است که بعد از شانزده هفده سال رانندگی، یک افسر جوان سپیدپوش بخاطر یک پارک دوبل ساده جریمه‌ت کند، که یادت بیاید همه پلیس‌های این شهر دشمنت نیستند، که بخاطر بیاوری پارک دوبل در خیابان‌های یکطرفه مطلقا ممنوع است حالا  تو هر که می‌خواهی باش! قاعده پیشرفت همین است. گاهی باید گاردت را باز کنی و اجازه دهی یکی دو تا مشت حسابی بخورد چپ و راستت، هر چند وقت یکبار آجرهایت را زیر و رو کنند تا بنایی نو ساخته شود، تا همچنان سرپا بمانی و مدعی.   

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
بسیار عالی بود. کیفور شدیم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
بسیار ممنونم از حضور و حمایت شما :-))
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٢/٢٦
٢
٠
^______________^خیلی قشنگ بود مثه همیشه..اینبار برام قابل فهم تر بود..من ی دوست اینطوری دارم ک با دنیا عوضش نمیکنم...:))))پاراگراف دوم اخرین کلمه:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
ممنونمممممم .. خوشحالم که این یادداشت شما رو یاد دوستتون انداخت، قدرشو بدونید :-))
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
حتمن^_____^:دییییییی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
همیشه ادم از کسایی یاد میگیره که باهاش فرق دارن. : ) دوست شدن با کسی که عین خودمونه میشه تکرار یک تکرار. : ) (به قول فاضل نظریمون:دی ) این مفهوم با واژه های شما چقده قشنگ تر شد. ممنونم. : )
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم... بله خب تفاوت ها معمولا پیش بَرنده اند و موثر. ممنونم از حضور :-))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٢٦
٠
١
من ک از دوست و رفیق خوشم نمیاد...تنهایی رو بیشتر دوس دارم در حال حاضرهم هییچ دوستی ک مثلا فابریک باشه ندارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٢
٠
اتفاقا منظور من اینه که می تونه دوستی باشه که اصلا ندیدیش. مثلا یک خواننده مطالبت. چون برام عینا اتفاق افتاده. لزومی نداره حتما باهاش بری بیرون، رفت و آمد داشته باشی یا روابط بیشتر. خط اول رو دوباره بخون! شاید اون اصلا روحش خبر نداره که تو داری بهش راه میدی بیاد بره تو قلبت. برای خودم تقریبا سالی یکی دوبار اتفاق میفته و آقایونی که در حالت عادی اصلا بعید بود حرف مشترکی داشته باشیم باهم، شدند دوستانی که واقعا روی حرفشون حرف نمیزنم، چون بارها کمکم کردند بدون اینکه حتی خودشون متوجه باشن. با انتقادهای به موقع و راهگشا. اینجا منظورم از رفیق فابریک، الزاما به معنای همیشگیش نیس. مرسی از حضورت :-))
zahra_kh
zahra_kh
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
این نوشته روبا تمام وجودم حس کردم ... اولین باری که ازم انتقاد شد فکر 16-17 ساله بودم ،کلی بهم برخورد ، اما بعدش فهمیدم هر کسی ازم ایراد بگیره دشمنم نیست و بعضا دلش میخواد که پیشرفت کنم . مممنون آقای شمشیری بابت این یادداشت خوب :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم... خوشحالم که ارتباط برقرار کردید و میفهمیدش :-))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
ولی راستش گاهی وقتا خسته میشم. مثل همین دیروز ک میخواستم برم درمانگاه ی مرفین بزنم هیییچ دوستی نداشتم ک زنگ بزنم بیاد دنبالم و تا درمانگاه ببره منو. گاهی وقتا ک میبینم دوستایی میرن بیرون موتور سواری و ماشین سواری کمی خسته میشم ازین حسی ک دارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
می فهمم... مقاطعی از زندگیم رو اونجوری هم بودم... میگذره ... :-)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
استاد مسلم اَبَرکامنت های جیم، فقط یک :) ؟ درسته عایا؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
گاهی یک لبخند هزاران حرف دارد..خخخخ ..جدا از شوخی خب اخه حرف دیگه ای نمیمونه..چون قبولش داشتم دیگه حرف خاصی به زبونم نیومد :) ..من از این دوستا فقط تو نت دارم و اونم بدون رابطه ی متقابل..دوستای نویسنده هم دارم..انیمیشن سازا و اینا..خلاصه که خیلی دوست اینجوری دارم که از وجود من خبر ندارن :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
من هم نگرانِ همون "هزاران حرفش" بودم که معترض شدم! ممنونم از لطف شما... بله همه ما داریم که البته اغلب دیر کشف میکنیم و فرصتهای خوبی رو از دست میدیم. درباره من که اغلب اینطور بوده! :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
فکر کنم همه اینطورن..که دیر متوجه میشن..یا حداقل وقتی تازه با دوست های متفاوت اشنا میشن همینجورین..همونطور که تو کامنت پایینم گفتم من خودم یکی از اونام که به اصطلاح خودم با تفاوت هام میخواستم کمک بعضیا کنم ولی گند زدم و خودمم بدتر ناامید شدم..هم از اینکه نمیتونم تغییر بدم طرفو..هم اینکه وقتی همش حرفای ناامیدانه یا چیزی که فکر میکنید درست نیست پیشتون زده بشه و من هم باهاش همراه میشم برای دادن حس خوب به اون فرد روم تاثیر منفی میذاره ..کلا اینکه ما ادما انگار گم میشیم میون دوستامون..گم -___-
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
اصلاحیه :دی..چیزی که فکر میکنم درست نیست پیشم زده میشه
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٦
٢
٠
خیلی خوب گفتید تا چند وقت پیش بیشتر جذب آدمایی میشدم که ازم تعریف میکردن و خیلی بهم شبیه بودیم و انتقاد و اعتراضی به کارام نداشتن ، اما کم کم دیدم ادمایی که با من فرق دارن هم چیزای خیلی بیشتری بهم یاد میدن هم اینکه اگه یه روزی ازم تعریف کنن واقعیه بیشتر به دلم میشینه خیلی برام پیش اومده که اولین بار از یه نفر خوشم نیومده ولی بعد از یه مدتی بهترین دوستم شده مرسی از یادداشت و قلم خوبتون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
آره واقعا خیلی وقتها همینطوره... خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.. :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام:عیدتان فرخنده بادوتنتون سلامت.متشکرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام جناب حسنی نازنین. من هم پیشاپیش نوروز باستانی رو تبریک میگم به حضور شما. سرتون سلامت باشه بزرگوار :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام دوست مهربان:ازمحبت جنابعالی ممنونم.سعادتمندباشید
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
چقدر به حال الانم نزدیک بود این متن... ممنونم ازتون.... همین چند لحظه پیش فیلم wiplash تموم شد و من توی همین حس و حال بودم.... باید اونقدر چپ و راست شد و تمرین کرد تا صیقل دید... ممنون :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
h جامونده!! whiplash
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
چقدر من این فیلم رو دوست دارم... تحلیل مفصلی هم براش نوشتم. آره واقعا همینطوره... البته وی پلش بیشتر متمرکز روی تئوری خشونتِ هانا آرنت بود. منظورم تا اون حد فشار روی افراد نیس دیگه! مرسی از حضورتون... خیلی ممنونم. :-))
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
مگه اسمش جی کی سیمونز نیست؟! هانا آرنت کیه؟؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
حق با شماست. اما تئوری هانا آرنت، یک تئوری شناخته شده در تحلیل فیلم در سینماست(که به نامِ مولفش شناخته شده)، که شخصیت افراد رو بر مبنای "خشونت" بررسی میکنه. دقایقی پیش تمام سعی ام رو کردم که تحلیلی که نوشتم بدست شما برسه. امیدوارم این اتفاق بیفته و با جزئیات بیشتری از فیلم آشنا بشید.
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
به شخصه، چون لحن ساده ای داشتین و راحت نوشته بودین، لذت بردم. دستتون درد نکنه! ^-^
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
لطف دارید.. دوست جدید اصفهانی من :-))
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی روون مینویسید.خوشمان میه.دست شوما مغسی:)))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم، ممنونم مادومازل! :-))
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خخخخخ خاهش میشه موسیو:)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست / چون رود بگذر از همه س سنگریزه ها (فاضل نظری) این مطلب فلسفیه و خیلی بیش از اینها هم پتانسیل بحث و گفتگو داره و کتابها در موردش نوشته شده و سمینارها گذاشته شده و هنوز هم کاملا نتونسته جابیفته چون ابناء بشر اصولا از کودکی یادمیگیرن که راه رو اشتباههی بردن// درسته و حق هم با کلمات شماست اما گمان نمی کنم این وجه انتقادپذیری خیلی هم برای اغلب آدمها جاافتاده باشه و البته نه تنها انتقادپذیری که حتی عشق به تایید شدن و دوست داشته شدن و پذیرفته شدن از سوی دیگران (به جای پذیرفتن خود و کفایت خود برای خود) هم هنوز حرف اول رو میزنه برای 99% افراد! و این سمفونی هنوز با همون صدای نخراشیده ادامه داره و البته ما دعا می کنیم که هرچه زودتر تموم بشه :) چه برای خودمون و چه دیگران.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
من هم دعا میکنم این سمفونی با صدای نخراشیده بقول شما هر چه زودتر تموم بشه. مرسی.
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
یعنی اینقده پیچیده و فلسفی بود متن؟چه کامنت پرباری ماشالله :)
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
دقیقا بعضیا هستن که فکر میکنی هزار سال اگه باهاشون حتی حرف بزنی عمرا باهاشون دوست بشی،اونقدری که عقایدتون هر کدوم دو راه مختلف میرن! بعد مثلن بشید صمیمی ترین دوستا طوری که زبانزد بشین!اصلا قانون طبیعت همینه:آدما جذب کسایی میشن که مکملشونن،که مثلا اگه تو شیطون و جو گیری اون آرومه...قانونشه اصلا.آدم که خودش خودشه! یکی دیگه باید باشه اخلاقش غیر خودش که واسش جذابیت داشته باشه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
اشاره درستی داشتید... آره همینطوره دقیقا. مرسی که با حوصله خوندید و ارتباط گرفتید :-))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
:)(: تیتر مطلبو که خوندم گفتم حتما باز یه طنزی ساختین در رابطه پارک دوبل خانوما! انجمن خیلی بهتون خوش گذشته!:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خواهر؟ داشتیم؟!! همونجا هم که فورا پرچم سفید زدم من! ایشالا 6 فروردین یکی دو تا طنزِ توپ دارم که منتشر میکنیم از تیم درنانهنگ سفید! مرسی از حضور :-))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
این طنز که گفتین منظورتون دیگ عدل پارک دوبل خانوما بود فک کنم!! غلظتشو حس کردم! :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
ممممم..... نه! ... آره! .... شاید...! دیگگگگگه! 6 فروردین منتظر اولین کامنت از طرف شمام! :-))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی خوب گفتین آقای شمشیری واقعا کیف کردم :) از تک تک کلماتش لذت بردم !! واقعا می گم :))) منم الان صمیمی ترین دوستم تو دانشگاه کسیه که از لحاظ ظاهری و خیلی عقاید دیگه 180 درجه با من متفاوته !! هیچ نقطه مشترکی نداریم جز اینکه احساس می کنیم رفقای خوبی برای هم میشیم :)) ممنون بخاطر این نوشته معرکه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم.. آره می بینین توروخدا! من هم شاید 80 درصد دوستام همین زاویه 180درجه ای رو داشته باشن! و چقدرم که ماهن! مرسی که ارتباط گرفتید با یادداشت :-))
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
گاهی باید منتظر حوادث غیر منظره بود.استنباط من از نوشته شما چنین است
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
اگر پیدا شدن دوستانی "کم یاب و نازنین" رو حوادث غیر منتظره تلقی کنیم... بله منظورم دقیقا همین بوده. مرسی از حضورتون :-))
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
مقوله دوستی یک رخداد غیر منظره است همان طور که خاتمه آن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
آره دقیقا... می فهمم :-))
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
مطلبتون زیبا و دلنشین و به جا بود.. همه ی ما دوستانی داریم که با ما متفاوت هستند..ولی دوست اند..دوستشان داریم و دوستمان دارند..
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی لطف دارید.. بله همینطوره، واقعا دوستشون داریم و دوستمون دارند... ممنونم از حضور :-))
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی زیبا بود خیلی مرسی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی لطف دارید.. ممنونم از حضورتون :-))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
چقدر خوب می‌شود گاهی مطالبی از شما منتشر میشود که ما لذت ببریم.....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی بمن لطف دارید جناب تمجیدی... دلتون سرشار از سرمستی و سلامتی ایشالا :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
و اما یه چیز دیگه..برعکس اونایی که بالا گفتم من دوستایی که باهاشون رابطه ی متقابل دارم مثل من قدیمن..محبت میشناسن..و متفاوتن چون مثل من قدیمن..باهاشون دوستم که خوشحالشون کنم و بتونم کاری کنم که بتونن برن جلو..الان که بهش فکر کردم دیدم تاثیر منفی داشتن رو من..که باعث شدن برگردم عقب بعضی وقتا..که منم ناامید کنن..با این دوستا چه میشه کرد؟گیج شدم الان..یه مطلبم راجع به دوستای اینجوری بنویسین
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
صداقت بینظیری دارید خانم فوفانو... محشرید در صادق بودن و بی شیله پیله گی ... و در عین حال فوق العاده باهوش و اهل مطالعه و مشتاق به "حرکت رو به جلو" هستید... حرف دیگه ای نمی تونم بزنم... چشم! حتما می نویسم. دقیقا مطلب بعدی من در جیم، اختصاصا به همون طور دوستای گروه دوم مربوط خواهند شد؛ صرفا به احترام اینهمه صداقت و شجاعتی که دارید... :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
ممنونم..خیلی ازتون ممنونم اقای شمشیری..منتظر مطلبتون هستم :) ..اون ضرب المثل عروس تعریفی رو شنیدید؟خخخخ... منم انگار جدیدا دارم میشم مثل اون..و از خودم بدم میاد..از خودم بدم میاد که حالا که بزرگ شدم مجبورم بعضی جاها خودم نباشم به خاطر اینکه یه وقت کسی ناراحت نشه..کاش میشد همیشه صادق بود..کاش :(
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
حتی اگه غبطه بد باشه به قول خانم قاسمی..من به بچه ها غبطه میخورم که میتونن راحت بدون مسئولیت هرچی دوست دارن بگن..دوس داشتم این خصوصیات بچه ها رو تو خودم نگه دارم تا همیشه و همه جا..ولی خب انگار نمیشه..حالا میفهمم خودسانسوری یعنی چی..
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
انسانی مثل شما چون "ژنتیکی" صادق هستید، غیرممکنه تحولاتی عمیق رو انجام بدید خوشبختانه. شاید در مقاطعی مجبور به رعایت ملاحظاتی بشید اما یقینا چون با آگاهی هستش پس تاثیری روی شخصیت و مرام شما نخواهد گذاشت... یقین دارم :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
غبطه بد نیست، غبطه به نوعی میشه گفت نگاهی همیشه رو به جلوست. بخصوص اگر با آگاهی توام باشه.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
ژنتیکی؟جدا صادق بودن ژنتیکیه؟ O__o .واقعا؟من نمیدونستم..الان در هنگ به سر میبرم :دی .ولی یادمه تمرین کردم به خاطرشا..یعنی مثلا حتی وقتی میتونستم دروغ بگم تا سرزنش نشم یا راستشو گفتم که خودم باشم..البته بازم شده که تناقض داشتم..مثلا انقدر گیر دادن به یه چیزی مامان بابام که اخر راستشو نگفتم..مثل خوابیدنم دم سحر معمولا که الکی گفتم زود خوابیدم:دی..یا مثلا سعی کردم تقلب هم نکنم حتی تو امتحان ولی بازم یکی دوبار کردم :دی..یعنی من هم امتحانی دارم که صفر شده باشم هم یکی دوتا امتحان که تقلب کرده باشم پاش.در این حد متناقضم خلاصه..به هرحال من که اخر نفهمیدم چجوریم..خخخخ ولی بازم .ممنون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
منظورم صرفا اشاره به "مبحث پزشکی ژنتیک" نبود. یعنی اینکه در خانواده ای بزرگ شدید که صادق بودند و "صداقت" رو به شما یاد دادن. یعنی اصیل هستید و همون اصالته اجازه نمیده راه رو گم کنید :-))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
حرف های شیرینی بود به دلم نشست ممنون از قلم زنی تون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خوشحالم که به دلتون نشست... من ممنونم از وقتی که گذاشتید و شنونده حرفهای دلم بودید :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
باز منو به زیاده گویی واداشتید..ببینید با حرفاتون چیکار میکنید اقای شمشیری..یه لبخندو تبدیل کردید به کوله باری از حرف ..خخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خخخ! (ایکون قهقهه شیطنت آمیز!)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
یعنی همه ی اینا نقشه بود؟ای ایهاالناس..ببنید اقای شمشیری چطور یه دختر معصوم روو گول زدند..خخخخخ...ولی خداییش در قالب یه اقای جنتلمن خوب بلدید از مخاطبتون حرف بکشیدا..خخخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
نقشه چیه؟!! اونقدر ورک شاپ های مختلف رو چرخوندم یا کارشناس مجری برنامه ها بودم که خیلی ساده است حرف کشیدن! نیاز به نقشه نیس! ریلکس باشید...! خب...، داشتید میگفتید... :-))
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
منطق ارسطویی میگه یا صفر یا یک ! و یک صفر هیچ وقت یک یک نمیشه و یک یک هیچ وقت صفر ! :) اما همیشه یه چیزهایی هست که هیچ وقت زیر چتر این منطق های قراردادی نمیره .مشرق و مغرب و شمال و جنوب رو در بعضی معاشرت ها و دوستی های ساده عمیقا درک کردم و همین طور که شما فرمودید بعضی هاش خیلی لذت بخش بوده :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
چه خوب و چه عالی که به منطق ارسطویی اشاره کردید. یک پاراگراف داخل همین یادداشت ازش نوشته بودم اما کمی فاصله داشت با کلیتِ مطلب و باز داشتم به سمت درشت نویسی میرفتم، ترجیح دادم حذفش کنم... و چه خوب که شما اینجا اشاره داشتید. مرسی.. ممنونم :-))
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
من هم داشتم. با این قلم شما مگه میشه حرف حسابتون رو نپذیرفت؟ :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
لطف دارید. ممنونم از حضور همیشگی شما. :-))
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
این اتفاق های غیرمنتظره همیشه خوبن حتی اگر کمی تلخ بنظر برسن.به موضوع خوبیی پرداختید:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
همیشهِ همیشه که نه! اما خب تلخیش اگر بعدا به شیرینی تبدیل بشه آره... عالیه! مرسی از لطفتون :-))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
هفت رنگ عقایدو خیلی قشنگ گفتین :) منم عاشقشم... و به قول ابوالقاسم حالت : از دوست مخواه غیر دیدارش را/بفکن زنظر معایب کارش را/میباش چو زنبور که بر گل چو رسد/گیرد عسلش را و نهد خارش را (^_^)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
بعله! این است زنبور!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
مممنونم از اظهار لطف شما... چه شعر قشنگی! مرسی. ولی خب باز اگه خانم هاچ اعاده حیثیت بکنن شما یا آقای حالت پاسخگو هستید؟ روی کمک من حساب نکنید! چون واقعا در حق زنبورها جفا شده در این شعر! :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
چی چی رو "این است" خانوم هاچ؟ اینها ظاهر قضیه است! اینها همه مقدمات یک توطئه هستند... هوشیار باشید... :دی
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
چرا جفا شده؟ چی شده؟! من اشتباه شعرو فهمیدم؟! آقا دیگه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
نخیر ظاهر شعر کاملا مدافع زنبورهاست، اما بکار بردن کلمه "عسل" و "خار" هر دو در یک مصرع؛ نشان از دستهای پشت پرده ای داره که یقینا هدفشون آسیب رسوندن به میلیونها سال خاطره خوب از زنبورها در حافظه طبیعته! (خخ! چقدر پیچوندمش..!) نباید سطحی به قضیه نگاه کنید! کمی، فقط کمی عمیق بررسی کنید رد پای آمریکای جهانخوار رو هم خواهید دید. اینها رو ساده نگیرید! چرا باید "عسل و خار" هر دو در یک مصرع بکار برده بشن؟ واقعا عایا درسته این؟(تمام سعی ام رو کردم که متقاعدتون کنم که حتما دستهای پشت پرده بودن، کلا توهم توطئه کیف میده! با مرام ما ایرانی ها خوووووب جووووره!)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی هم شیک نوشتین قلمتون مستدآم (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی هم ممنون :-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
راستی موافقم :) قوتو هم فقط کرمانی... طرفای ما که رسما90درصدش آرد نخوده :/
مهدیه.ب
مهدیه.ب
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
شوهرمن مال رفسنجانه خونه ما پره از قوتو!آقای شمشیری دیدن تناژ بالا ذخیره داریم!! بفرمایید قوتو اصل! خیلی مطلب قشنگی بود احساس خوبی بهم دست داد منم از این دوستا دارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
من هم والا اصل و بدلش رو زیاد تشخیص نمیدم! فقط به اعتماد یکی از دوستانم که زاده همون استان هستش و با کمکش تهیه میکنم یا خودش بهم هدیه میده.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
کامت شما الان تایید شد خانم مهدیه! دقیقا منظورم شما بودید و همسر گرامی! چه حلال زاده! سلام برسونید. :-))
عبادی فر
عبادی فر
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
یکی از اون علی ها که منم حتما! بی برو برگرد! دوستت دارم هوارتا!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
بله قطعا! "آن یکی علی" خودِ خودت بودی! منم دوستت دارم... ایشالا همیشه کنارم باشی :-))
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
دقیقا مثل معلمی که خیلی سخت گیره،ما هم کلی بدمون میاد ازش و کلی هم....!!!بعد موقع امتحانات میفهمیم چه فرشته ای بوده!!حس خوبی داشت نوشتتون.انتقادپذیر بودن رو تلنگر زد بهم!ممنون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
ممنونم از لطفتون..بله چون خودم تلنگر خوردم، شاید موفق شدم تلنگر هم بزنم.... سپاسگزارم از اظهار لطف :-))
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
هر چند وقت یکبار آجرهایت را زیر و رو کنند تا بنایی نو ساخته شود، تا همچنان سرپا بمانی و مدعی. . . چقدر پایان فوق العاده بود :) . درود بر شما آقای شمشیری. از آغاز عالی بود و کاملا موافقم و کاملا درک کردم چون تجربه اش رو دارم. اما بازم میگم پایان خیلی عالی بود. پاینده باشید استاد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی خیلی خوشحالم که ارتباط برقرار کردید بزرگوار... باعث افتخاره :-))
الهام مسیحا
الهام مسیحا
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
مثل همیشه چهارکلمه حرف حساب.مرس ی جناب شمشیری کاملا همزادپنداری میکنم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خوشحالم از "همذات پنداری" شما.. ممنونم از اظهار لطف :-))
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
یه دوست فابریک داشتم یک ماهی هست با هم قهریم :)) نمیدونم تقصیر من بود یا اون اما بعد از 12 سال دوستی اگه بخواد بیاد آشتی هم کنه من آشتی نمیکنم بعله همچین آدم کینه ای هستیم ما :(( متاسفانه ، نه ولش حالا شایدم آشتی کردم ولی حتما اون باید پیش قدم بشه خخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
این دوست های فابریک کمیاب هستن ها! مفت مفتی از دست ندینش سمیرا خانوم.. تا جاییکه راه داره شما کوتاه بیایید اشکالی نداره... مرسی از حضورتون، مرسی :-))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
تنها چيزي كه با عنوان پارك دوبل آدم فكر نميكرد بخونه همين بود، گرچه عكس انتخاب شده سعي به راهنمايي داشت!/ مرسي:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
حالا که خوندیدش چه استنباطی از تیتر دارید؟ چه ارتباطی بین "تیتر و محتوا" دیدید؟ گویا بود؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
راستش نميدونم چرا با شنيدن اسم پارك دوبل نا خودآگاه ياد خانوما ميفتم :دي/ از شوخي گذشته گرچه تا قبل از پاراگراف آخر همچنان دنبال ارتباط تيتر و محتوا بودم و چيزي پيدا نمكيدم، اما با پرده برداري از پاراگراف آخر به خوبي شير فهم شدم! به نظرم همين "پارك دوبل" ساده ميتونه يه كليد واژه باشه براي ذهن كه اين متن شما رو از ياد نبره! يه كليد از ميون دسته كليداي پاراگراف آخر!!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی خوشحالم که "کلیدواژه" رو بخوبی متوجه شدید! دقیقا دقیقا همین منظور رو داشتم. یعنی یک خطای محرز و ساده در حوزه رانندگی، که از یک راننده قدیمی سر میزنه فرضا. مرسی :-))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٠١
٠
٠
البته اينجا جاي عنوان اين مطلبي كه ميخوام بنويسم نيست ولي چه كنم كه..../ شما كتابي سراغ داريد در مورد اصول نويسندگي؟ نه زياد سطح بالا، در حد پايينش هم ميكنه!
همتا
همتا
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
:) خیلی به دلم نشست ! چون از این دوستا زیاد داشتم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی خوشحالم که به دلتون نشست... بله همه مون داریم... شاید هنوز کشف نکرده باشیمشون :-))
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
عکس مطلب واقعا میاد بهش! دوتا گربه با رنگ های متفاوت. اما هر دو گربه ان. هر دو میو میو می کنن. ولی هر دو همدیگرو می فهمن که دست انداختن گردن هم! ... آقای شمشیری من از این دوست ها ندارم. همیشه آرزوشو داشتم کسی رو داشته باشم که همه ی همه ش با من فرق کنه اما فقط یک ایده! یک حرف! یک لحظه ی مشترک داشته باشیم. همین دوست ها هستن که میتونی باهاشون راحت و حتی با چشم های بسته حرف بزنی، چون ایمان داری که می فهمنت. همین دوست ها هستن که آدمو نجات میدن. همین ها هستن که دستتو میگیرن می برن روی بلندترین ساختمون این شهر و رسم پرواز بهت یاد میدن. بهتون تبریک میگم که پیدا کردن این دوست، قطعا می تونه نقطه ی عطفی برای زندگی باشه. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
چه تفاسیر خوبی داشتید.. دقیقا دست گذاشتید روی نقاط عطفِ محتواییِ یادداشت... ممنونم از نگاه قشنگتون به موضوع :-))
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
:)
مسعود ریابی
مسعود ریابی
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
جانا سخن از درون ما میگویی..مرسی از صراحت لهجه تون بقول خودتون!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
سپاسگزار الطاف همایونی شمام جناب ریابی! همین صراحت لهجه کارمون رو به اینجا کشونده دیگه...!!! :-))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
همه ی آدمها یه زاویه های وجودی دارن که تیزه ، می بره ... وجود همچین دوستایی دور و بر آدم این زاویه ها رو صیقل میدن / قلم عالی ، موضوع عالی تر :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
دقیقا بدرستی اشاره کردید به "تیزی و برندگی". مرسی... / حضور مستمر شما بزرگواران از همه عالی تر! سبز باشید در آستانه سال نو :-))
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
خیلی عجیبه! منم ازین دوستا دارم! و همیشه با خودم کلنجار میرم برای این موضوع!! همیشه فک میکنم نکنه من دارم خودمو گول میزنم!! شاید واقعا مثل اونام ک انقد باهاشون احساس نزدیکی میکنم! اخه نمیشه ک ادم توو همه چی با طرفش صدو هشتاد درجه فرق داشته باشه بعد بهش احساس نزدیکی کنه! واقعا چی باعث میشه که این حسو داشته باشه ادم!!؟ شایدم دلیلش این باشه ک از ویژگیهاش خوشت میاد!!..مثلا صداقتش..جسارتش..و اونم از ویژگیهای تو!نمیدونم! من همچنان درگیرم! چقد مطلبتون خوب بود... در عین سادگی چنتا مفهوم عمیقو پیش میبرد خیلی ممنونم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
اصلا عجیب نیست! آخه از لایه های اولیه عبور میکنه آدم. دیگه شکل و ظاهر و خیلی پارامترهای فیزیکی مهم نیست. اون تهِ تهِ دل که بگیره دیگه گرفته! خلاص! ممنون از حضورتون... مدتی میشه کم پیدا هستید شاعرِ خوش قریحه؟ :-))
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
دقیقا.. منم منظورم همون عقایدو نظرات خیلی متفاوت بود.. ظاهر واقعا اهمیتشو از دس میده بعد از شکل گرفتن رابطه... ممنونم از لطفتون..مطالبو کم و بیش میخونم اما یکم سرم شولوغ شده بازم ممنونم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
ایشالا دلتون شاد باشه و لبتون همیشه خندون... موفق باشید خواهرم :-))
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
سلامت باشید خیلی ممنون:)..عیدتونم جلو جلو مبارک
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
نمیدونم چرا دلم خواست این بیت و اینجا بنویسم ؟! :) دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم / بگوید خانه را ول کن بگو من کی ، کجا باشم ؟ (شاعرشم خاطرم نیس متاسفانه)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
واقعا ممنونم... آره جای این شعر همینجاست.... چه اشاره خوبی داشتید... مرسی از حضورتون :-))
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
با خانم عارفی موافقم آدم از افرادی که مخالف افکارش هستند یاد میگیره ... مطلب قشنگ، تامل برانگیز و نو ای بود. آفرین به آقا داداش
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
مرسی مهربان خواهرم. همیشه بمن لطف داشتی. حضورت قوت قلبه. :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
اینم برای شما :) ..خیلی سادست..ولی خب امیدوارم خوشتون بیاد http://up6.ir/5DJf
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
اون که دور گردنشونه شال گردنه :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
این http://up6.ir/5DJv یا این http://up6.ir/5DJw فک کنم بهتر اون یکی باشن :-/
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
واقعا نمیدونم چطور از شما تشکر کنم.. چقدر عالی تضادهاشون رو به تصویرکشیدید، و در کنارِ تضادها کنار هم ایستادن شون. و رنگهایی که مکمل هم اند. سفید سیاه رو کامل میکرد، سیاه هم سفید رو... خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحالم کردید و ممنونم از محبت شما... حالا میرم به خانم قاسمی فخر میفروشم! :دییی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٩
٠
٠
خوشحالم که خوشتون اومد (: ^___^ :) ..خانم قاسمی که خودش نقاشی داره..به یکی که نداره باید فخر بفروشید که اونم دلش نقاشی بخواد که برم برای اون هم بکشم :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠١
٠
٠
به تبریک تولد اعتقاد خاصی ندارم ولی تولدتون مبارک:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٢
٠
٠
ممنونم... ممنونم... ممنون :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
شرمنده که بی ربطه ولی اگه دلیلشو ندونم خوابم نمیبره :دی...من الان مخم گیرپاژ کرده از اون موقع..چرا به من گفتید حاج خانوم؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٥
١
٠
آخییی همینطوری بخدا... بخاطر حجب و حیا و پختگی ای که با این سن کم دارید... دلیل خاصی نداشتم... یه جور اظهار محبتِ محترمانه خواستم بکنم... ببخشید اگر ذهنتون بهم ریخت...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
بعضی وقتا من الکی به یه چیزی گیر میدم..چیز خاصی نیست..طبیعیه..احساس گناه و عذاب وجدان نکنید :دی ..ممنون از تعریفتون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٥
١
٠
خلاصه که حلالم کنید دختر خوش قلب دریا... :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٣
٠
١
اگه این کامنت تایید شه معلومه مسئولین خیلی خوبن چون سوالم هیچ ربطی به مطلب نداره :دی ..اقای شمشیری میشه بگید شما از کی شروع کردید به نوشتن ؟ هدی یا همون خانم قاسمی انگار از دوران بچگی و دبستان شروع کرده برا همین کنجکاو شدم بدونم شما هم از کی شروع کردید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
١
٠
من از انشاهای دوران راهنمایی شروع کردم. اول راهنمایی همیشه انشاهای من 18 یا 19 بود ولی دوم راهنمایی به بعد همیشه 20 بودم. اما بطور حرفه ای که نوشته ها و مقاله ها و یادداشتهام جایی چاپ شده باشن و یا مثلا پول دراورده باشم، از 1377 بود و نقد و تحلیل فیلم هفته نامه جونان امروز. اولین جایزه داستانیم اما سوم راهنمایی بود مقطع استانی دوم شدم. و بعد از اون دوم شدنِ تاریخی که خیلی هم ذوق زده بودم براش، یازده دوازده تا جایزه اولی داستان کوتاه دارم و دو جایزه(هر دو دومی) نقد و تحلیل. اولین یادداشت سیاسی که فروختم هم همون سال اول انتخابات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود. بستگی هر کسی در چه محیطی باشه و چقدر به منابع دسترسی داشته باشه و چقدر پشتکار داشته باشه و نمیشه براش یک جدولی تعیین کنیم که مثلا شش ماه بعد از نوقلم بودن میتونید یک جایزه، یکسال بعد سه جایزه یا مثلا سه سال بعد روزنامه نگار یا نویسنده کتاب بشید. ممکنه یکنفر پنج ساله راهِ پانزده ساله رو بره از بس صبح تا شب مطالعه بکنه و همه هم و غم ش بشه نوشتن. اما همونطور که یکبار دیگه هم عرض کرده بودم شما حدودا و با توجه به این پشنکار و علاقمندی و تلاشی که ازتون می بینم دو تا سه سال زمان پیش رو دارید تا قلم تون به یک پختگی مطلوبی برسه. و این دو تا سه سال کاملا نرمال و منطقی هستش و همین الان هنرجوهایی دارم که بعد از شش سال هنوز در جای ویرگولها مردد اند! من آینده درخشانی رو برای شما تصور میکنم خانوم فوفانو... همونطور که برای خانم عارفی، خانوم یکتا، خانم ترانسلیتر، خانم شاهدخت و چند نفر دیگه از بزرگواران تصور میکنم... موفق باشید :-))
S_Alami
S_Alami
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
واقعا عالیه.اصن جای بحثی نمیذاره مطالبت یرادر خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
مرسی، خیلی مرسی! :-))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣