نسلی که اسمش را گذاشتند «نا به هنجار»!
لطفا بهشان بگویید این راهش نیست

نسلی که اسمش را گذاشتند «نا به هنجار»!

نویسنده : فو فا نو

از وقتی ما دخترها توانستیم «ه» را از «ب» تشخیص بدهیم بهمان گفتند که اگر یک ذره، یعنی مثلا یک تار مویت هم بیرون باشد بعد مرگت که البته مرگ هم بسیار سخت است و فشار قبر دارد و نکیر و منکر زشت دارد! می روی جایی ک با همان یک تار مویت آویزان میشوی از یک جایی که ارتفاع دارد و بعد هی درد میکشی. دیگر آرایش و مانتوی تنگ و غیره که بماند! و بعد دیگر اینکه تو باید چادر بپوشی که بقیه تحریک نشوند .چادر برترین حجاب است .چادر هیکل زشتت را که پر از قناصی است می پوشاند. چادر تو را از خطر حفظ می کند پس چرا دوس نداری؟ ای خاک برسرت. بعدا که یک روز به همین خاطر رفتی جهنم و تا می‌خورد عذاب می‌شوی میفهمی که ما درست می گفتیم نه تو. از ان طرف هم، هم سن و سال‌هایمان میگفتند که «آره تو زشتی ولی اگه این کار و آن کار را کنی تو هم می توانی خوشگل شوی» اگر هم نکنی که هیچ. آنوقت هیچ پسری توجه اش به تو جلب نمی شود و عاشقت نمیشود. تو که نمیدانی عشق چقدر قشنگ است. اینکه کسی جانش برای تو در برود و برایش خاص باشی.

خلاصه یک نفر از اینور ما را با حرف هایش کر می‌کرد و یک نفر از آنور. انتخاب سختی بود ولی در نهایت دومی را انتخاب کردیم چون آن ها سر ما داد نزدند. نگفتند که اگر این کار را نکنیم عذاب می شویم. فقط گفتند که اگر این کار را نکنیم عشق افسانه‌ای فرهاد گیرمان نمی‌آید و خب کیست که به حرف زور گوش دهد؟ و کیست که عشق فرهاد را بیخیال شود؟ هیچکس!

چرخ گردون می‌گذرد و روز به روز فاصله ما از اسلام به خاطر زورگویی های دیگران بیشتر می‌شود تا آن جایی که نمازمان هم کنار می‌گذاریم و بعد در چشم بقیه میشویم دختر نا به هنجار. محض رضای خدا به رفتار خودشان یکم هم فکر نمیکنند که چرا ما اینطور شدیم. مگر آن‌ها به ما گفتند که سیاه رنگ است؟ هر وقت خواستند مثلا آدمی که چشمش سبز است را نشان دهند گفتند نگاه چشم رنگیه ها. مگر گفتند سیاه قشنگ است؟ مگر گفتند که رنگ سیاه حس حمایت و گرمی به آدم می‌دهد؟ که وقتی روی موتور با چادر می‌نشینی حس خوشایندی دارد وقتی دست هایت را در دست باد میگذاری و بهش اجازه می دهی لا به لای چادرت سرسره بازی کند؟ مگر گفتند با چادر می شود پرنده شد؟ می شود پرواز کند؟ مگر نشانمان دادند برای این کار فقط کافیت پایین چادرمان را به حالت استین دربیاوریم و دست هایمان را بالا بیاوریم و در میان دست های باد بگذاریم و بعدش فقط کافیست یا به سایه مان نگاه کنیم و دست هایمان را تکان دهیم و یا راه برویم یا دور خود بچرخیم و یا بدویم یابر روی موتور بنشینیم تا بتوانیم پرنده شویم و پرواز کنیم؟ باد نامحرم است؟ پرنده ی سیاه نحس است؟ خوب نیست؟ بله این‌ها هم همان ها نشانمان دادند و کلاغ را بده کردند وگرنه خداوند خودش کلاغ را خیلی هم  حیوان خوب و همنوع دوستی میداند و این از جریان کشتن هابیل توسط قابیل و نشان دادن راهکار خاک کردن هابیل توسط کلاغ نشان داد.

اصلا مگر گفتند با چادر هم میشود لبخند زد؟ مگر خودشان نبودند که مرگ را بد نشان ما دادند و برای سوگواری برای مردگانشان سیاه پوشیدند؟ مگر گفتند آدمی که می میرد تکامل پیدا میکند؟ حتی آن کسی که گناه های زیادی کرده. همین که به مرحله ای می رسد که کارهای خودش را به زبان می‌آورد و با زبان قبول میکند که این کارها را کرده تکامل نیست؟ مگر خودشان نبودند که سیاه را بده کردند؟ مگر خودشان نبودند که گفتند این چه هیکل و قیافه ایست؟ که هی بچه های مردم را کوباندند بر فرق سر ما؟ مگر نشانمان دادند که خودمان و سیاه را باید دوست داشته باشیم؟ مگر گفتند به خاطر گشادی چادر که کل بدنمان را میگیرد میتوانیم راحت باشیم و خودمان باشیم؟ که حتی اگر شلوارمان اذیتمان کند می توانیم راحت آن را زیر چادر درست کنیم؟ مگر گفتند زیر چادر هم می شود با هندزفری آهنگ گوش کرد؟ مگر خودشان نبودند که راه درست را نشانمان ندادند؟ پس یکم لااقل یکم به ما حق بدهند که نا به هنجار شده باشیم.

حالا اگر میخواهند دیگر از این بچه های نا به هنجار نبینند پس از الان دست به کار شوند. به جای تبلت به بچه ها و نوه هایشان داستان بدهند. داستان هایی که یادشان بدهد خودشان را دوست داشته باشند. که بهشان قبل از اینکه عذاب خدا را نشان بدهد بخشش او را نشان دهند. حالا این داستان چه میخواهد کتاب باشد چه کارتون و چه هر چیز دیگر. لطفا بهشان بگویید نگذارند نسل دیگری مثل ما اینجور متنفر از خود و جامعه و دینش بار بیاید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/١٢/٢١
٥
٠
نمیدونم چرا بعضی ها به جوریی خدا رو جلوه میدن که خدا خیلی ترسناک هست...خدا این نیست....خدایا میگن قیامت ترس داره ولی تو یه کاری کن من قیامت نترسم...خدایا من محب علی هستم...خدایا علی ع تو دنیا نذاشت قاتلش بترسه...خدایا من محب علی ع هستم....علی ع رو دوست دارم...علی ع نذاشت قاتلش بترسه تو دنیا...بعد خدای علی میزاره ما تو اون دنیا بترسیم؟؟؟بعد خدا محب علی رو میزاره بترسه اون دنیا؟؟؟؟خدایا میگه انقد بلا سرخودتون اوردید ولی من دفعشون کردم....ولی یه سر سوزن سرتون منت نذاشتم..چون دوستتون دارم...امام صادق میگه اگه بدونید خدا چقد دوستت داره از خوشحالی میترکید....اهای مردم خدا دوستتون داره...ما اتش از دنیا با خودم میبریم...خدا اونجا اتیش برای ما فراهم نکرده...علی ع اومد پیش ابن ملجم..بهش گفت...ابن ملجم...من امام بدی بودم؟؟؟من بهت محبت نکردم؟؟؟یادت میاد مریض شدی خودم پرستاریت کردم..علی ع از ابن ملجم پرستاری میکرد وقتی مریض بوده...براچی اینا رو میگی اقا؟؟این که اسیر تو هست...گفتن نه نمیخام تو اتیش بسوزه...میخام توبه کنه...قیامت میخام بگم خدا درسته منو زد ولی توبه کرد میخام شفاعتش کنم....مهربونن این خاندان..اهای مردم 14 نفر رفتن تو گودی قتلگاه سر حسین ع رو جدا کنن ولی حسین ع 13 نفر رو با حرف از جهنم ابدی نجات داد...ملا اقای دربندی از بزرگان هست...شش ماه میرفت کربلا...میگفت اقا جان مادرت شمر رو شفاعت نکنی اقا جان...میدونی میخاد چی رو نشون بده...میخاد بگه این خاندان مهربونن شاید شمر رو هم شفاعت کنن...بعد این خاندان ما رو شفاعت نمیکنن...کسی رو بهشت نمیربن ادم ها جهنمی میشوند..خدا مجرم ها رو بیشتر دوست داره...روایت داریم ده مرتبه بگی یا رب خدا یه مرتبه میگه لبیک..ولی رویات داریم یه مرتبه بگی یا رب العاصین خدا هفت مرتبه میگه لبیک..خدا مهربونه...خدا مجرم ها رو دوست داره...
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام ^___^ ..ممنونم از حرفای خوبی که زدید..مجرم شاید یه مقدار بد تعبیر شه ولی مفهوم حرفی که زدید درسته..خدا کسانی که اشتباه میکنند هم دوست داره و اگه اونا اشتباهشونو انجام ندن دیگه حتی بیشتر دوست دارتشون چون میدونه خیلی سختی کشیدن که روحشونو از اون کار پاک کنن :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢١
٢
٠
فقط یک جمله از کل این متن: "داستان هایی که یادشان بدهد خودشان را دوست داشته باشند." روی همین یه جمله فقط یه مانور کوتاه می دم! // و این دوست داشتن خود، بسیار بسیار پیچیده و سخته! اصلا آسون نیست! و همین یه جمله کار همه رو سختتر هم می کنه! مثلا از همین جمله میشه به این نکته رسید که چرا ما اونقدر خودمون رو دوست نداریم که به ذهنمون فرصت رهابودن رو بدیم و مدام دنبال الگوبرداری از گذشته و حرفهای دیگران نباشیم؟ چرا اینقدر درگیر تکراریم؟ نیازمند تکرار و طوطی وار رفتار کردینم!؟ می تونیم مطالب بسیاری رو از خیلی کتابها (حتی کتابهای مقدس) و آدمها (حتی آدمهای مقدس) نقل قول کنیم اما خودمون هرگز تجربه شون نکردیم و بهشون نرسیدیم! که اساسا انسانهای دست دومیم!! حتی به دنبال دلایل نیستیم! فقط مدام الگوبرداری و کپی های فراوان و مغشوش ذهنی!! حتی از خدا هم تصور شفافی نداریم خیلی وقتها ... این همه درگیر اسارت ذهنیم! ذهنمونو شرطی کردیم و ته هر سوال و پاسخمون واقعا دستاوردی از خودمون وجود نداره! هرچی که هست الگوهای دیگرانه! هرچی که هست در اصالت خودمون برامون معنا نگرفته، پا نگرفته و همینه که زمینمون میزنه بالاخره یه جا! یه روز ...
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
١
٠
سلام هدی جان ^__^ ..سخت نیست..ما سختش کردیم ..با توهین ها و تحقیرهایی که به هم میکنیم..با شوخی های تمسخر امیزی که به هم نسبت میدیم؟ ( فعل مناسبشو نمیدونم :دی ) با حرف های درستی که نمیدونیم چجوری بزنیمش ..و خلاصه با شرایط سختی که برای همدیگه ایجاد میکنیم..نمیتونیم خودمون رو رها کنیم چون بقیه نمیذارن...چون جوری به ما القا میکنن که خودمون رو دوست نداشته باشیم...کاری میکنن که ما از خودمون بدمون بیاد و برای نشون دادن این که بد نیستیم متوصل به یه سری راهکارهایی شیم که به جای این که ما رو بهتر کنه از اون خوبی که هستیم درمیاره و تو بدی میندازه..همه ی ماها ادم های بیچاره ی خوبی هستیم که تو یه چرخه ای که اولین کس درست کرد افتادیم و فقط به خاطر اینکه به اون ها نشون بدیم ما خوبیم داریم تو بدی ها دست و پا میزنیم..البته این میون کسانی هم هستند که قصدشون تمسخر و این چیزا نیست و فقط و فقط به خاطر خودمون یه چیزایی رو از گذشته برامون به جا گذاشتن..پس چرا به حرف اونا فکر نکنیم؟بحث این نیست که تفکر نکنیم..نه..بحث اینه که رو حرف کسی که داره حرف خوبی میزنه تفکر کنیم و اون رو قبول کنیم..خب مسلما ما تو این عمر کموتاهون نمیتونیم همه چیز رو تجربه کنیم..میتونیم؟کما اینکه من و تویی به نظر من وجود نداره هدی جان..ما همه مون یکی هستیم..همین بحث اصالت داشتن خود ادمه که گاهی باعث میشه یکی به کار نادرستی که میکنه پافشاری کنه و بگه اگه من اینکارو نکنم دیگه که خودم نیستم چون من دلم همچین چیزی میخواد..البته این به این معنی نیست که من و تو مستقل نیستیم نه..ما مستقلیم..منظور اینه که نباید گفت من اگه کاری که اشتباهه رو دیگه انجام ندم خودم نیستم..منظور اینه..چون همه ی ما برای یه هدف افریده شدیم..تکامل و رشد ..پس اینه که باعث میشه هممون یکی باشیم و یکی هممون.. پس برای همین گفتم داستان..چون داستان ها بهترین چیز برای هدایت ادما هستند..چون میتونن زندگی های مختلفی رو به دور از تعصب به ما نشون بدن..و وقتی ما چندین داستان رو خونده یا دیده باشیم وقتی بهشون فکر کنیم میتونیم حقیقت رو پیدا کنیم..نمیتونیم؟من که خودم اینجوری تونستم خودم رو پیدا کنم..منی که حتی بابام نمیذاشت از خونه مون خارج شم با کمک داستانایی که تو خونمون یه گوشه نشستم خوندم و روشون فکر کردم تونستم خودم رو پیدا کنم..پس بهتر نیست سعی کنیم این چرخه رو قطع کنیم به جای غصه خوردن به حالش؟با دادن داستان هایی به بچه ها که بتونن خودشون رو دوست داشته باشند؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٢
٣
٠
سلام فوفانو جان. اتفاقا "دوست داشتن خود" سخته! نه این که ما سختش کرده باشیم، نه، البته اینم میتونه یه دلیل باشه اما خود به خود سخته و به این خاطر سخته که آدما قلبا بلد نیستن چطور خودشونو دوست داشته باشن و برای خودشون احترام قائل بشن. مدام وابسته ن به احترام و نظر دیگران. انگار که به جای خودمون دیگرانن که باید ما رو کنترل کنن و اگه یه روز حرفهای ناخوشایند بهمون بزنن دیگه قدرتشو داشتن که ما رو کوچیک کنن!! در حالی که اینطور نیست. همه چی به خودت بستگی داره. تو تا خودتو دوست نداشته باشی، بعضی نگاهها آزارت میده. تا خودتو دوست نداشته باشی از بعضی تمسخرها و تلنگرها و تحقیرها ناراحت میشی. تا خودتو دوست نداشته باشی یه منفی میتونه غمگینت کنه یا یه مثبت خوشحال! اینا همه در اثر کمبود عزت نفس در آدماس. جملاتت تند و تیزن و من میفهمم، اقتضای سن و سالته این نوع واکنش ها که باهاشون میخوای پابگیری و قد بکشی و حقم داری. منم یه دوره مثل تو رو گذروندم و خیلی از ماها ... درکت می کنم اما هیچوقت نمیگم "ما آدمهای بیچاره ای هستیم ... " چون می دونم که نیستیم. چون می دونم که چه قابلیتهای عظیمی در ما نهفته س که اگه واسمون آشکار بشه زیر و رو میشیم و زیر و رو می کنیم دنیا رو ... که همه چی دست خودمونه نه اون آدم اول که به قول تو شاید خشت اول رو کج گذاشت ... من مسوول سرنوشت خودمم و خودم تعیین می کنم نه یه آدم در گذشته یا آینده! اگه این بود که اساس خلقت بعد حضرت آدم بی معنا بود! کافیه بدونیم که اگه فقط خودمونو دوست داشته باشیم و به خودمون مطمئن بشیم دیگه این تمسخرهایی که ازش حرف میزنی که هیچ، حتی خمپاره م نمی تونه ازجا تکونمون بده! و همینه که کار رو سخت می کنه.// اگه خودت به حرفات دقت کنی می بینی که حتی هنوزم داری با نوعی ناامیدی به قضایا نگاه می کنی و با همون نگاه دست دوم که من گفتم! میگی که ما "باید حرفای بزرگان رو بشنویم و تفکر کنیم و بپذیریم!" و چه کسی گفته که "باید ؟!" خود تو! خودتی که داری واسه خودت مرز و محدوده می تراشی. خودتی که با این تصور پیش میری که فرصت نداری همه چی رو به شخصه تجربه کنی! چرا؟ چون عجله داری! چون زمانت رو با همین آشفتگی و تعجیل از دست میدی و همینطور انرژی زیادی که صرف میکنی برای این شتاب که ازت انرژی می گیره! درحالی که یه غنچه هرگز عجله نمی کنه برای شکفتن! یه جوجه هرگز عجله نمی کنه برای پوسته تخم رو شکستن! هرکدومشون اگه عجله کنن، زمان "زندگی" رو از دست میدن و برای همینم هست که اجازه میدن تا اتفاق زیبایی مثل زندگی و تمام تجربیاتش، خودبخود بیفته! نه با زور و زحمت و هول و هراس و شتابزدگی!// و یادت باشه که خوبی در تو وجود داره و موج میزنه پس چه لزومی داره که به دیگران اثباتش کنی؟ چه لزومی داره که منتظر تایید دیگران باشی وقتی که خودت می دونی راهت اشتباه نیست؟! وقتی فطرتت رو زیبا نوشتن و حفظ یا نابودیشو سپردن به خودت. برای همینم بازم تاکید می کنم خودتو دوست داشته باش و همین برای آرامش کافیه. اینا رو حس کردم بد نیست دوستانه بنویسم برات تا داشته باشی و بهشون فکر کنی چون کاملا درکت می کنم و مهمه برام که حالت بهتر بشه.// روزای بهتری رو برات آرزو می کنم خصوصا در آستانه سال جدید که امیدوارم بیش از اون که الان هستی، بازهم بزرگتر، بهتر، رو به رشدتر و شکوفاتر و راضی تر باشی هم از خودت و هم از زندگی!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٢
٢
٠
داشتم الان ذهن زیبا رو می خوندم که چشمم به این بیت افتاد و چقدر به تو نزدیک دیدمش و برای همینم دلم نیومد ننویسمش برات: زیباترین سروده ی دنیا خودِ تویی/ مشتاق شعرخوانی من می شوی چرا؟! (مسلم محبی)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
دوباره سلام :) ..اره از این لحاظ راست میگی و به نظر من این قانون زندگی ماست هدی جان که چه بخوایم چه نخوایم اینجوریه ..منم اولا دوست نداشتم ولی حالا نظرم اینه که اگر قرار بود همه از اول بتونن خودشونو دوست داشته باشن که دیگه کیفی نداشت..این که میتونیم خودمون با یه سری چیزا کشف کنیم که خودمونو باید دوست داشته باشیمه که باحاله..اصلا جالبیش به همینه که بین میلیون ها انسان بر بخوری و بعدش خودت کم کم راهتو پیدا کنی ..که البته اینم شرایطی داره..امروزه ما جایی به دنیا اومدیم که اون چیزایی که باش میتونیم این مورد رو کشف کنیم هم ازمون گرفتن..برای همینه که من دارم خودم رو به درو دیوار میزنم تا نوشته هایی بنویسم و حرف هایی به بقیه بزنم که خودشونو پیدا کنن..منظور من این نبود که ما قدرتی نداریم..منظورم به حال حاضر بود که روال زندگی ما تو ایران دقیقا همین شده..وگرنه منم که قبول دارم که ادما انرژی زیادی دارن و فقط کافیه که باور کنن..مثلا من خودم الان بر این باورم که میتونم تغییرانی تو دنیای امروزه ی ما ایرانیا ایجاد کنم..و باور دارم بش..شاید فکر کنی این که یهو تند میشم به خاطر دوست نداشتن خودمه ولی برعکسه..چون خودم رو دوست دارم و دلم نمیخواد پس از اشتباه های بسیاری که تو گذشته داشتم دوباره اشتباه جدیدی کنم که نه تنها برای خودم بلکه برای بقیه بد باشه هست که اعصابمو خرد میکنه از منفی بدون دلیل مثلا..چون میترسم منظورمو بد برسونم..و چون معتقدم ادم مسئول حرف هایی هست که به دیگران میزنه انقدر حساسم به این موضوعات..میخوام به جایی برسم که وقتی حرف میزنم چیزی باشه که کاملا برای بقیه مفید باشه و اونا بتونن بدون مخالف بام این حرف رو قبول کنن و زندگیشونو بهتر کنن..برای همین هم حساسم..البته که بزرگانی قبل از ما بودن که مخالف هم داشتن ولی من همینقدر ارمان گرا و دیوونه ام..که میخوام به همچین مقامی برسم..برای همین مطمئنا خودمو دوست دارم..ندارم؟حالا میگی این تمسخر ها و این چیزا..نمیشه گفت همشون هم برای شکم سیریه طرف مقابله..یه وقتی هست که ما واقعا اشکال داریم که طرف تحقیرمون میکنه مثلا..برای همین میگم ادم در همه حالتی نباید خودشو دوست داشته و قبول داشته باشه..اگه کسی اینجوری باشه میشه همون غرور معروف..دیگه عزت نفس نمیشه..هدی جان..شاید باورت نشه ولی من تو همین عمر کمم خیلی کارها و تجربه ها کردم و عقایدم هزار چرخ خورده تا حالا..همون بزرگانی که میگی اگه منظورت بزرگان دینمونه من حتی دینمون هم قبول نداشتم یه زمانی..ازش زده شدم..چون قبولش نداشتم..گذشت و گذشت تا وقتی با تجربه و یه سری عقاید به چیزهایی رسیدم که دیدم تو دین ما هم هستن اینا برای همینه که الان قبولش دارم..مثلا من اگه الان چادر میپوشم فقط و فقط به خاطر دلایلی هستش که بالا تو متنم گفتم یعنی هیچ دلیل دینی ای که بگی برای پوشوندن خودت از نامحرمه ندارم..بلکه فقط به خاطر حس های خوبیه که بم میده..من نمیگم ادم فرصت تجربه رو از خودش بگیره..اتفاقا همیشه معتقدم به این که ادم باید کم کم بزرگ شه و رشد کنه ولی منظور من این بود که بالاخره ما باید از یه سری چیزها تو این راه برای رشد و تکاملمون کمک بگیریم..چون تو همچین دنیایی هستیم که هرچی توش هست تو زندگی ما تاثیر داره..تو دنیایی نیستیم که فقط خودمون باشیم و یه جاده ی دراز نامتناهی که..که اگه چنین چیزی بود که هیچ چیزی هم برای تجربه وجود نداشت..و به نظرم همین که همه ی ما به هم مرتبط هستیم هست که دنیامونو باحال و جالب میکنه..که همه یکی هستیم در نهایت..من نمیگم سرنوشتمونو کس دیگه ای مشخص میکنه..من فقط میگم باید از باقی چیزها هم کمک گرفت..اگه غیر این بود که ما تو همچین دنیایی با این همه ادم و موجودات دیگه به دنیا نمیومدیم..میومدیم؟ببین من نمیگم ما اصلا زمانی نداریم..فقط میگم این که ما یه روزی میمیریم و از این دنیا میریم نشونه ی اینه که ما نمیتونیم یه جا برای خودمون لم بدیم تا حقایق خودشون به ذهنمون سرازیر شن..ما باید بگردیم دنیال چیزهایی که گذشتگاه تجربه کردن..روشون تفکر کنیم و اگه خوب بود قبولشون کنیم تا بتونیم اینجوری کلی از چیزهایی که نمیتونیم با تجربه به دست بیاریم تو این عمر کوتاهمون رو به دست بیاریم..مثلا کسی نمیتونه دارایی هاشو با خودش ببره بعد مرگش درسته؟حالا ما با نگاه به گذشتگانمون میفهمیم این که ما بخوایم تو زندگیمون همش دنیال پول دراوردن باشیم درست نیست..چون به کارمون نمیاد..نکه اصلا نباید پول جمع کنیما نه..این بحثش جداست..میگم اینجوری قبل از اینکه عمرمونو پای این کار هدر بدیم میفهمیم که این که همه ی هم و غممون رو بذاریم روی این کار درست نیست..و خب به نظرت این بهتر از تجربه کردن عملی این کار نیست؟من همچین چیزیی منظورمه..هدی جان خیلی ممنونم که این همه وقت گذاشتی و برام نوشتی..این یعنی برای من ارزش قائلی و این واقعا خوشحالم میکنه..نمیدونم چقدر تونستم منظورمو برسونم بهت چون برداشتی که از من داشتی درست نبود..ولی امیدوارم که متوجه ی منظورم شده باشی و بدونی که من واقعا الان حالم خوبه..بعد از چندین سال سردرگمی واقعا الان حالم خوبه چون حس میکنم چیزی که باید رو فهمیدم..خیلی خیلی هم ممنونم ازت و واقعا حس خوبی بت دارم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/٢٢
٢
٠
وای! هدی جون خیلی جواب دومتون به دلم نشست. کلی لذت بردم و چند بار جمله ها رو برای خودم زمزمه کردم. حقیقت ... حقیقت محض ... :) ممنونم. :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٢
٣
٠
اما "بچه ها" از اول خودشونو دوست دارن، بزرگتر که میشن کم کم دوست داشتن رو از یاد می برن و با هزارتا معنی مختلف قاطی ش می کنن ... اینجوری میشه که راه به بیراهه میره. حرف من از "دوست داشتن خود" به معنای غرور و تکبر نیست. فقط عشق ورزیه و خودشناسی که نخستین قدم در خردمندیه. گاهی لازمه بدون جبهه گیری مخالفتها رو بشنویم و اصلا حتی استقبالم بکنیم تا رشد کنیم. که نگیم: "من میخوام حرفی بزنم که هیچ مخالفی نداشته باشه" چون ممکن نیست! بقول خودت پیامبرم مخالف داشت چه برسه به بقیه. پس بهترین راه، پذیرش و گوش سپردن به مخالفهاست. به قول مرد فرزانه ای :" زنده باد مخالف من!" که اینم سخته. خیلی سخت. و هر کسی هم توان و ظرفیت انتقادپذیری و مخالفت رو نداره. من ندارم ... خیلیای دیگه م ندارن ... طبیعیه ... زندگی کن فوفانوی عزیز و به این فکر نکن که کجای دنیا داری زندگی می کنی! هرجا که هستی بهترینش باش! همه ما را که ناخدا نمی کنند، حتی اگر ملوان هستی بهترینش باش! اینه که مهمه. اینه که ارزشه. آرمانگرایی هم خوبه اما همه چیز نیست! و من هم نمیگم که یه جا لم بدیم و بشینیم و دست روی دست بذاریم. نه! میخوام بگم آروم که باشی همه چی آرومه و متلاطم که باشی همه چی در تلاطم! بذار زندگی، خودش برات پیش بیاد و پیش بیاره! و هیچ کسی هم مطمئن باش بدون تجربه از این دنیا نرفته. بخوایم یا نخوایم ملزم به تجربه ایم، حتی همین تجربه نفس کشیدن هم برای همه یکسان نیست! یکی به زور اسپری و به سختی نفس می کشه و یکی اصلا نمیفهمه که نفسش چطور میاد و میره ... آره عزیزم اینجوریاس ... به خودت تکیه کن و به خدای خودت اعتماد و بهترین ها رو از بهترین راهها جستجو کن. خوشحالم که حالت خوبه و خوشحالم که به دنبال کشف حقیقتی. :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
منم ممنونم محدثه جان که حوصله کردی و کامنت طولانی منو خوندی! و این نشان توجه و علاقه توئه و چقدر هم ارزشمنده برای من. خوشحالم که حرفام به دلت نشست و خوشحالم که هستی. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
اره قبول دارم..که بچه ها اول خودشون رو دوست دارن..ولی به نظرم اگه قرار باشه همیشه مثل بچگیمون بمونیم که دیگه نیازی به افرینش ادم با اختیار مخصوص به خودش نبود..فرشته هام مثل بچه هان..حرف من اینه که اینم یکی از زیبایی های زندگیه برای پیدا کردن خودمون..خودمون باید اونقدر بریم جلو تا دوباره برسیم به یه سری از چیزهایی که تو بچگیمون بوده و ولش کردیم به امون خدا..این پست منو لطف میکنی بخونی ؟ http://rainbow-9-colors.blogfa.com/post-75.aspx ..به نظرم اینا همه چرخه ای هستش که لازمه ی زندگیه و نباید ازش بدمون بیاد..فقط باید سعی کنیم کمک همدیگه کنیم تا همه بتونن خودشون رو پیدا کنن..میدونم عزیزم..صرفا نظر خودم رو گفتم نکه بگم تو همچین چیزی گفتی و اتفاقا حرفتم قبول دارم که میگی باید حرف مخالف ها رو شنید و برای همینه که همیشه تاکید میکنم که هرکی با من مخالفه دلیلش هم بگه تا بسنجم ببینم اگه اون طرف مقابل درست میگه منم حرفش رو گوش کنم و تغییر کنم..اما از اون حرف منظور من این بود که مثلا در این حد ارمانی فکر میکنم که دوس دارم به جایی برسم که تمام حقیقت جهان رو بدونم ..منظورم از این که دیگه مخالفی نداشته باشم این بود که البته میدونم هم که نمیشه..و چون میدونم نمیشه هم هست که دوست دارم حداقل دلایل مخالف ها رو بدونم تا همونطور که گفتم اگه بد حرف زدم یا چیزی خودمو اصلاح کنم .گویا طمع حسابی منو گرفته بود...ولی از الان سعی میکنم حساسیتمو کم کنم.میذارم به حساب اینکه اگه اشتباه کنم خودم بعدا میفهمم..انگار عجله کردم این چندوقته و این ارمان گراییم کار دستم داده..باید تو این مورد تجدید نظر کنم پس..ممنون که با حرفات اینو نشونم دادی..راست میگی..باید تلاطممو کم کنم و ملایم تر جلو برم...واقعا ممنونم ازت هدی جان..این روزا انقدر تو ارمان گرایی غرق شده بودم که نمیتونستم ببینم دارم خیلی عحله میکنم و تو اینو نشونم دادی..ممنونم :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
ایشالا در اسرع وقت یه گنجشکماهی بنفش برات میکشم..نقاشیم خیلی خوب نیس..فقط دوست دارم حس خوب بهت بدم..منتظرش باش :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
ایشالا در اسرع وقت یه گنجشکماهی بنفش برات میکشم..نقاشیم خیلی خوب نیس..فقط دوست دارم حس خوب بهت بدم..منتظرش باش :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٢
٢
٠
عزیزمممم من خیلی ممنونم ... خیلی زیاد ... حساسیت روح تو برام یه دنیاس! مرسی :)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١٢/٢١
٢
٠
برای همه آدمایی که سعی میکنن دین رو برای جوونامون بد و ترسناک جلوه بدن متاسفم.... من خیییلی از این موارد دیدم که تربیت نا صحیح یک مادرِ مثلا مذهبی ( افراطی ) باعث شد دخترش از دین و نماز خوندن و حجاب و ... متنفر بشه...واقعا متاسفم.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
١
٠
خودمم قربانی این رفتار شدم یه زمانی :(
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
١
٠
اوه سلام یادم رفت..سـلــــــــــــــــــام ^_____________^
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١٢/٢١
٣
٠
علیک سلااااااام....ان شاء الله که خودتون راه درست رو پیدا کرده باشید....دختر استید یا پسر؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
بلی پیدا کردم..از متن مشخص نبود دخترم؟:دی
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١٢/٢٤
٠
٠
حالا که دیگه میدونم کی استی...خخخخ
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٢١
١
٠
بحث دیروز، امروز، فردا و دختر یا پسر بودن نیست! "همیشه" یه جای کار می لنگه!
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
١
٠
سلام ^_^ ..حالا من نمیتونستم تو یه یادداشت به این کوچیکی به همه ی مشکلات جهان اشاره کنم که :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
٤
٠
آخه من چی میتونم "نقد و تحلیلِ فنی" بکنم شما دخترِ خوش قلبِ دریا رو؟ وقتی که می بینم با این صداقت مطلب می نویسید، هوم؟ خودتون بگید به این قلمِ عجول چه باید گفت؟!! :-)) /// چند وقت قبل یک یادداشتِ بی نقص در ارتباط با چادر با نام "دنیای رنگی رنگی ما چادرسیاه ها" در همین سایت منتشر شد که منطقی، عمیق و جدی به موضوع پرداخته بود. /// پیش از این یادداشت های خیلی بهتری رو از شما خونده بودم که بهمین دلیل سطح توقعم از قلم شما بسیار بالاتره دخترِ خوش قلبِ دریای جنوب. پس اجازه بدید این کامنتم رو با یک لبخند به آخر برسونم و منتظرِ حرفِ حسابِ فنی تر شما بمونم در یادداشت بعدی ایشالا ... اوکی؟ :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
١
٠
سلام ^_^ ..منظورتون اینه؟http://stonebench.blogfa.com/post/735..من خیلی وقت پیش خوندمش..با تموم احترامی ک براتون قایلم اقای پدر فروردینی الاصل و با خوندن این کامنتتون هم خوشحال شدم حتی که انقدر ملایم حرف زدین :) ولی با این حرفتون موافق نیستم چون یادداشت ایشون یه جور پاک کردن صورت مسیله اس..اگه قرار باشه ما قشنگ باشیم باید بهمون نشون بدن ک صورت خودمون قشنگه نکه تو خونه برا شوهر ارایش کنیم و لاک بزنیم ولی بیرون نه..اینجوری یعنی بازم دارییم تایید میکنیم که چیزی که هستیم خوب نیس که تو خونه متوسل به لوازم ارایشی و غیره میشیم ..شاید خودشو عجولانه نوشته باشم ولی تفکر پشتشو با تجربه های زیادی به دست اوردم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
٤
٠
سلام! بله منظورم همون یادداشته. ببینید اون یادداشت حرفش این نبود که بیرون زشتیم. میگفت بیرون نمایش نمیدیم. شما هم همین حرف رو (و اتفاقا عمیق تر و کامل تر) زدید و نوشتید اما... اما... قلمی "عجول" و "بغض آلود" داشتید با کمی "خشم". این سه آیتم اجازه ندادند حرفِ حساب شما خوب خونده و شنیده بشه. من از لحاظِ تحلیل کاملا فنی عرض میکنم وگرنه که هر کس این یادداشت رو بخونه کاملا متوجه میشه منظور نویسنده چی بوده. ناواضح نیست. حرفِ ضریب نفوذِ تاثیر گذاریه دختر صبور دریا :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
١
٠
یادداشت ایشون اتفاقا پاک کردن صورت مساله نبود، "در حد وسع و توان شون" از "داشته هاشون" حرف زده بودند. یه خرده با هم فرق دارن این دو مقوله... خوب به عرضم فکر کنید.. :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
عجول کلا صفتیه که به من چسبیده و هر چی هم تلاش میکنم از خودم جداش کنم باز ولم نمیکنه..برا همینم نمیتونم خوب بنویسم -___- ولی بغض الود و خشم..این حس همه ی دختراس به حرفایی که اینجور غیرمنطقی بهشون زده میشه..از این لحاظ به نظرم حس همچین کسانی که خودمم یکیشون بودم رو خوب رسوندم چون از زبون خودمون نوشتم دیگه..ولی برای مخاطب قبول دارم...چون خودم هم حس کردم شاید لحنم یه مقدار تند باشه و از دو نفر هم نظر خواستم ولی گفتن خوبه به همین خاطر دیگه همین رو فرستادم -___- .. پس حسم درست بود و باید برای ارتباط برقرار کردن و نفوذ بیشتر رو مخاطبایی غیر از ما دخترایی که قربانی شدیم بهتر و ملایم تر می نوشتم -___- ..ای خدا..اقای شمشیری..شوخی میکنید؟صبور چیه..همون طور که گفتم عجول تر از شیطون منم ..من اخر یه روز از دست این عجولیم سر به بیابون میذارم -_____-
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
نبود؟من اون زمانی که چادر نمیپوشیدم و از چادر خوشم نمیومد وقتی مطلب ایشون رو خوندم دقیقا همین فکر به ذهنم رسید..که چی؟اگه قراره ارایش نکنیم اصلا نباید بکنیم..وگرنه داخل و خارج خونه نداره..من نیت خیرشون رو درک میکنم..که خواستن بگن ادم باید دنیا و حریم شخصی خودشو قشنگ نگه داره نه بره جلوی همه این قشنگیا رو نشون بده..ولی به نظرم یادداشت هایی مثل مال ایشون برای ادمایی که هنوز میون زمین و اسمون معلقن..مثل اون موقع من خیلی مضره..خیلی ..چون فکر میکنن اسلام داره زور میگه و فقط به مردا فکر میکنه..که برای اسلام مهم نیست که دختری بخواد وقتی بیرون هم میره قشنگ باشه..نه برای بقیه بلکه برای خودش..شنیدین بعضیا میگن ما برای دل خودمون ارایش میکنیم؟همینه..به خدا من قصدم این نیست که بگم حرف ایشون ارزش نداره..نه در نوع خودش خیلی هم با ارزشه..ولی برای هدایت مردم همچین یادداشتی خوب نیست چون رو خیلی ها مثل اون موقع من تاثیر عکس داره
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
١
٠
اقای شمشیری با خوندن کامنت خانوم دل ارام بود که تازه متوجه ی منظورتون شدم به معنای واقعی کلمه..پس منظورتون از فنی اینه..که مخاطب اینجوری برداشت نکنه..ای وای بر من..من اینو تو واتس هم فرستادم چون فکر میکردم خیلی خوب نوشتم راجع به این موضوع...کاش منتشرش نمیکردم..حالا چه کنم؟ :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
١
٠
ببخشید با تاخیر شد، ببینید خانوم فوفانو اگر قرار باشه از یک انتخابِ ساده ای مثلا شبیه خرید کفش جدیدتون دفاع کنید پیش دوستاتون، آیا حاضرید بگید بدلیل اون نقطه قرمز رنگِ قشنگِ اون گوشه کفشم مثلا100 هزارتومن پول دادم؟ یا بخاطر رنگ بندش عاشقش شدم و خریدم بدون اینکه سایزم باشه حتی یا از مقاومت و استحکامش مطمئن باشم، مسلما نه! و اول از همه به استحکام و سایز درست و راحتی پا و بعدش نهایتا به رنگش اشاره میکنید. ممکنه با دیدن همون نقطه قرمزش توی ویترین عاشقش شده باشید و وارد مغازه شده باشید اما برای انتخاب و خرید و پول دادن(تاوان دادن، بها دادن) هرگز به پارامترهایی چنان ساده و سطحی اکتفا نمیکنید. حالا این که یک انتخاب ساده کفش بود که براحتی میتونید یکماه بعد با یک کفش دیگه جبرانش کنید اما وقتی صحبت از عقیده و آیین میشه باید خیلی خیلی سنجیده تر "فکرهامون" رو اعلام کنیم. بعبارتی اجازه نداریم "بلند بلند فکر کنیم"، چونکه شاید این فقط یک تجربه شخصی باشه که به سادگی هر چه تمامتر به یک نفر دیگه آسیب برسونه یا ... یا باعث سواستفاده دیگران بشه. حالا همه اینها رو نگفتم که بگم شما سطحی حرف زدید یا سطحی برداشت کردید یا سطحی درک کردید. اتفاقا فوق العاده عالی و عمیق فهمیدید و بدرستی راه رو انتخاب کردید. عرض من بر سرِ شیوه ی اعلامه خواهر جان! دلایلِ بسیار قوی تری از هندزفری یا پرنده شدن یا بادخوردن پشت موتور باید بیارید تا یک خواننده ی (فرضا) لجبازِ مخالف رو متقاعد کنید. اینها تجربه هایی بسیار بسیار بسیار لذت بخش و احساسی و دلچسب هستند اما تجربه هایی بر آمده از دل خانم فوفانو. و شاید خانمی که چادر رو انتخاب میکنه و از موتورسواری مثلا وحشت داره هرگز نتونه بفهمه حرف شما چیه. یا مثلا دختری که توی یک محیطِ آزاد(خارجی) زندگی میکنه خب با خودش میگه منکه میتونم با همین لباسام پرواز کنم! چرا باید چندین متر پارچه دور خودم نگه دارم؟ ببینید چقدر راحت به چالش میکشن خدای ناکرده؛ چرا؟ چون دلایلی که شما بعنوان نویسنده میارید از "عمق کافی" برخوردار نیستند. اگر راجع به انتخاب رنگ ماشین پدرتون حرف میزنید درسته اما شما دارید راجع به یک "مکتب" حرف میزنید. بسیار حساسه. باید به لایه های عمیق تری بپردازید. /// و اون خانوم نویسنده اون یادداشتی که مثال زدم رفته بودند توی لایه های خصوصی زندگیشون و از لاک و آرایش و حس های شخصی نوشته بودند. متفاوت بود چون حریمی بود که معمولا خط قرمز محسوب میشه و اغلب مخالفین فکر میکنن آره دیگه اون جماعت از لوازم ارایشی و ترن هوایی و بستنی چوبی هیچی نمیدونن! در حالیکه اون نویسنده محترم اومده بود با یک زبونِ ساده ی بی تبلیغ و بی تکلف فقط و فقط از "داشته های خودش" حرف زده بود و از همه با احترام یاد کرده بود. تفاوت یادداشت شما با ایشون در همین شیوه نگارشه خواهر باهوشم. شما دقیقا منظور منو متوجه میشید و میدونم که نه تنها نمی رنجید بلکه دفعه بعد چنان یادداشتی می نویسید که دنیا رو تکون بده. چون شما "صداقت بینظیری" در قلمتون دارید که هر کسی نداره. چون شما اهل "خودسانسوری" نیستید خوشبختانه و راحت و جسورانه حرف میزنید و این برای شما یک امتیازه. امیدوارم کمکی هر چند کوچیک کرده باشم :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
٢
٠
.. و نکته مهم تر اینکه چرا اینقدر به منفی ها حساس هستید؟ شما یک نویسنده اید و از این به بعد باید منتظر انواع و اقسام بازخوردها باشید، چه درست بگید چه اشتباه! اگر بدونید اینباکس ایمیل من چه خبره!!! هر کس در سطحی باشه که جواب شما رو بلد باشه یا تصمیم به پاسخ و توضیح داشته باشه یا حوصله داشته باشه یقینا میاد میگه. شما منفی ها رو اصلا بذارید بحساب مخالفتها! خب؟ حالا شما دو نفر، نه ده نفر، نه صد نفر هم مخالف داشتید! چی میشه مگه؟ مگر قراره همه کاربرها موافق باشن؟ اصلا از کجا مطمئنید که همین خود من موافق تئوری شمام؟!! هان؟! منظورم اینه که شما کار خودتون رو بکنید و در حرفی که با "تجربه و تحقیق" بهش رسیدید قوی و ثابت قدم باشید. این موارد جزئی نباید شما رو از پا در بیارن خواهر من. اتفاقا باید بهتون انرژی بدن. معنیش اینه که حرفای تند و تیزتون به مذاق عده ای خوش نیومده و با این روش مخالفتشون رو اعلام میکنن! خب بهشون احترام بذارید. به عقاید مخالفشون از نگاه یک دیدگاه تعالی دهنده نگاه کنید که باعث تحریک شما بشن که برید بیشتر تحقیق کنید و ثابت قدم تر بشید ایشالا. قرار باشه با هر منفی شما "تصمیم به ننوشتن" بگیرید که کاری از پیش نمی برید. همیشه باید از آجرهایی که به سمت شما پرتاب میشه یک بنای قشنگ بسازید نه اینکه یک دیوار سفت و سخت که بعدش خودتون بهش برخورد کنید. // دقیقا مطلب بعدی من که اول هفته اینده احتمالا منتشر میشه در همین رابطه ی انتقاده. حتما بخونیدش. // منتظر یک دختر صبور دریا هستم که از این بادها نلرزه و یادداشت های محکم تری رو ارائه بده در جواب منفی دهنده هاش و کلا مخالف هاش. :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
١
٠
اصلا نگران واتس آپ هم نباشید. مگر من گفتم بد نوشتید؟ یا واقعا بد نوشته بودید؟ عرض کردم که توقعم از قلم شما بالاست و بهمین دلیل کلنجار میرم با محتواهاتون. از لحاظ نگارشی قرار شد فعلا منتظر بمونم تا مطلب بعدی ایشالا (و این به معنای ضعیف بودن نیست، موضوع مهمتری دیدم که باید راجع به اون با شما حرف میزدم) و دیگه چندین خط هم میخواستم راجع به نگارش صحبت کنم فکر کنم ادمین محترم امشب منو دی اکتیو میکردند کلا! از بس که این کامنتای طولانی منو هی باید بخونن واو به واو بنده خدا و تایید کنن! خدا صبرتون بده ادمین محترم، از همینجا براتون دست تکون میدم و با صدای بلند میگم: اینجا مشهده، آی لاو یو جیم! (حرفم از کجا به کجا رسید!! ببخشید خانوم فوفانو!)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
اقای شمشیری..( حلقه زدن اشک شوق در چشم ) من چه جوری میتونم از شما تشکر کنم اخه؟که انقدر وقت گذاشتید برای فهموندن این موضوع به من؟همین چیزاس که باعث میشه حس کنم راهی که دارم میرم با تمام وجود درسته..که هنوزم کمک هایی هست که بهم میرسه به صورت غیبی :) ..خب قبول دارم حرفتونو..ولی من واقعا با چیزهایی که دیگران میگن و بسیار هم فلسفی و برای پوشوندن خودت از نامحرم و از این حرفاست نتونستم بفهمم چادر چرا خوبه..خیلی هم روشون فکر کردم ولی نتونستم و فقط با این چیزا بود که فهمیدم..و اتفاقا همه ی اونا محدودیت بود به نظرم..ولی اینا محدودیت نیست و بلکه ازادیه..به قول خودتون این که سعی کنی حواست به نیوفتادن چادرت و گرفتن چند متر پارچه دورت باشه در مقابل دادن همچین حس های خوبی بهت خیلی خوبه..اگه تاوان چادر پوشیدن اینه من با جون و دل قبول میکنم..که توش میتونی راحت باشی و حس خوبی بهت بده..راجع به ترسیدن از موتور رو قبول دارم ولی خانوم خارج از کشور رو نه..چون اون لباساش جوری نیست که شبیه بال شه..تنها پوششی که کاملا میتونه شبیه بال شه چادره برای همینه که خیلی خوشم اومده ازش..وقتی باهاش میدوی یا همون رو موتور میشینی مثل اینه که باد از پوستت رد میشه..انگار که واقعا چادره جزوی از خودته..خصوصا وقتی که ادم مانتو زیرش نپوشه و فقط یه لباس استین بلند خونگی زیرش باشه..برای همینه که خیلی خوشم اومده ازش..قبلا منم دوست داشتم باد از میون موهام رد شه و میگفتم چرا این حق رو ندارم..ولی دیدم با چادر که باشی خیلی حس باحالتری نسبت به رد شدن باد از تو موهات داره..برای همینم چون خودم تجربه اش کردم مطمئنم هیچ پوششی مثل چادر حس پرنده و پرواز به ادم نمیده..و فکر میکنم عمیق تر از این چیزی نمیتونه باشه..برای همینه که فکر کردم برای قانع کردن دیگران همین کافیه ..چون خیلی از دخترای ایران ما دقیقا به همین خاطر از چادر بدشون میاد..چون فکر میکنن محدودشون میکنه..ولی برای موتور رو..نوشتم که میتونه بدوه یا بچرخه دور خودش یا چیز دیگه..ولی خب واقعا هم بهتون حق میدم چون کسی که بخواد مخالفت کنه با چادر براش این چیزا مهم نیست..راست میگین...برای کسی که دنبال دلایل قاطع هست این چیزا به کارش نمیاد.و خب اون موقع من کاری نمیتونم بکنم..چون من همینجوری میخوام برم جلو برای شناسوندن اسلام به مردم ..ولی به نظرم اگه کسی با عقل میخواست قبول کنه که الان همه چادری بودن..نبودن؟مثلا میگفتن خب چادر برای اینه که مردی نگاه بد به ما نکنه و خودمون در امان میمونیم پس برا همین میپوشم..ولی کو؟تا الان که مردم با عقل خالص اومدن جلو چی شد؟تغییری ایجاد شد؟به نظرم یه سری چیزا عقل نمیشناسن..حس خوب پرنده شدن عقل نمیشناسه..مطمئنم همه این تو ذهنشون هست..که باعث شدن هواپیما ساخته شه...با این که گفتم همینجوری میرم جلو چون فکر میکنم واقعا دلیل چادر پوشیدن همینه و این ماییم که همه چیز رو برای خودمون پیچیده کردیم ..الان مثلا دلیل سجده کردن و قبله که به سوی کعبه هست هم تو نماز خوندن هم با علم مشخص شد..چی شد؟تغییری ایجاد شد؟..واسه چادرم حتی شاید بعد ها مثلا علم هم ثابت کرد چیزی راجع به این مورد ولی به نظرم درد مردم این نیست ..این همه دلیل هست..حالا بذارید منم با این حس های خوبی که به اسلام پیدا کردم اینجوری به مردم بشناسونم این دین رو..شاید یک نفر دیگه هم مثل من باشه که همه ی اون دلایل رو شنیده باشه و با اونا قانع نشده باشه ..البته بازم ممنونم ازتون خیلی..چون باعث شدید به لحنم بیشتر دقت کنم و بیشتر رو انتخاب جملات وقت بذارم راجع به همچین موضوعات مهمی ..واقعا هم ممنونم..خیلی ممنونم که انقدر وقت گذاشتید و برای من نوشتید..ولی میشه به من اعتماد کنید و بذارید همینجوری برم جلو؟که یه سری وقتا دلیل قاطعی نیارم و دلی برم جلو؟نمیدونم چرا ولی من واقعا حس میکنم میتونم یه تغییری حداقل تو ایران هم که شده ایجاد کنم ..شاید چون خودم کسی بودم که از اسلام زده شدم ولی حالا دوباره بهش رسیدم..و خیلی وقت ها با همین دلیل های دلی هم بود که بهش رسیدم برای همین فکر میکنم شاید خیلی های دیگه هم مثل من باشن که فقط نیاز داشته باشن این حس ها رو بشناسن تا از اون چیز خوششون بیاد نه دلیلای فلسفی..راستی راجع به روشن کردن هدف اون یادداشتی که راجع به چادر بود هم ممنونم :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
دلیلش رو در جواب هدی جان گفتم..چون آرمانگرام..چون دوست دارم حرفی بزنم که مفید باشه و یه نفر هم نتونه باش مخالفت کنه :دی ..به خاطر همین دوست دارم اگه کسی مخالفه دلیلش رو بگه تا من طرز نوشتنم رو بهتر کنم ..کلا من یه فکرای عجیب غریبی دارم..همه هم بهم میگن سخت نگیر ولی نمیتونم :دی ..حتما میخونم یادداشتتونو :) ..من واقعا دوست دارم دلایل محکم هم ارائه بدم و سعی میکنم بیشتر هم تحقیق کنم..مثل متنی که راجع به پاکت سیگار نوشتم..ولی یه چیزایی هست که به فطرت ادم بسته اس..هرکاری کنی نمیتونی دلیلی که همه بپسندن براش پیدا کنی..چون همونطور که گفتم تا الان که همه با دلیل اومدن جلو چیز خاصی نشد..پیامبر به اون پیامبریش این همه دلیل اورد ولی بازم مخالف داشت..برای همین من حس میکنم شاید این روشی که من دارم باش میرم جلو تو این زمونه ای که طبع هنرمندی همه بالاست بتونه یه کاری بکنه و یه تغییراتی ایجاد کنه..صبور رو سعی میکنم بشم چون اینجوری نمیشه جلو رفت :دی.. بازم میگم خیلی خیلی ممنونم ازتون :) راجع به کامنت اخریتون هم ببخشید چیه..من باید از شما معذرت بخوام که این همه وقتتونو گرفتم :) ..من واقعا
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
این من واقعا اخریش اشتباهه..از کجا اومد..فقط خواستم بگم حرفم دنباله نداره :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
البته حرفای شما به این فکرم انداخت ک یه چیز منطقی تر هم راجع بهش بنویسم و بعد اینا رو مخلوط کنم با هم..اونجوری شاید بهتر شه..هوم؟با یه لحن ملایم تر هم بنویسم مثلا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
وارد کردن یک پسورد چقدر کار داشت مگه که ترجیح دادید کاربر سفید تشریف بیارید؟ :-)) // آره منطقی تر و با لحنی ملایم بنویسید اما باز مواظب باشید از اون ورِ بوم نیفتید. منطقتون رو با یک "آگاه دینی" مطابقت بدید. یکی که علاوه بر دانش دینی دانش آکادمیک هم داشته باشه و معنی بازی با کلمات رو بدونه و نوشته شما رو طوری تحلیل کنه که اگر به مثال یا مصداقی اشاره کردید عمیق باشه. // یک نکته: شاید هم اصلا لازم نباشه من به یک یادداشت دلی و دلنوشته احساسیِ یک دخترخانم خوش قلب اینقدر فشار بیارم... نمیدونم... قصدم فقط و فقط محکم کردن پایه های اعتقادی شماست... بعدا تازه باید بریم سراغ قلم و شیوه نگارش که خودش خیلی نکته داره و خیلی وقتها نویسنده ها نمیدونن چطور "یک حرف خوب" رو "خوب هم بنویسند" و بر عکس خیلی ها هستند که تئوری های بدشون رو (از لحاظ عقیدتی، علمی، اجتماعی) چنان با قلمی شیوا می نویسند که واقعا باعث انحراف میشه. من چون نگران این قبیل موضوعات هستم برای شماها نویسنده های جوان(که میدونم ممکنه هر منبع یا مرجعی رو مطالعه کنید) واسه همین اینهمه حساسیت به خرج میدم که از "ریل" خارج نشید :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
با گوشی هستم و بازی درمیاره برا همین با نام کاربری نمیتونم بیام..از تنبلی نیس برعکس همیشه :)))..اینجوری نگیداقای شمشیری.اتفاقا من خیلی خوشحال شدم ک نظرتونو گفتید..شاید اول عجولانه جواب دادم ولی اخر دیدید ک نظرم تا حدودی برگشت و سعی کردم متعادل تر شم..خودتون دیگه خداروشکر تا حدودی شناختین منو و باید بدونین از خوندن همچین نظرایی چقدر خوشحال میشم همیشه هم اول همه منتظر نظر شمام..بی اغراق..پس لطفا اگه هروقت چیزی خواستید به من بگید دریغ نکنید..شاید اول یه مقدار عجولانه جواب بدم ولی مطمین باشید دوباره بارها و بارها روش فکر میکنم..واقعا هم ازتون ممنونم ک نه تنها برای من بلکه برای کمک به همه تو این سایت وقت میذارید..همونطور ک گفتم مثل یه پدر مهربون و نگران و دلسوز :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
از طرف من خیالتون راحت باشه! عرض کردم که اینباکس ایمیلم تا دلتون بخواد واکنش های عجیب غریبه! شما که در نهایت ادب و تواضع و صبوری پاسخ میدید خواهر مهربونم. مطمئن باشید من هم بزرگوارانی مثل شما رو تنها نمیذارم و همیشه کنارتون هستم تا بسلامتی این مقاطع حساس رو پشت سر بذارید. من روی شکوه و بزرگی و صبر و مرامِ دریاییِ دریای شما حساب میکنم، شما هم روی مرام و مهربانی امام رضای مشهد ما حساب کنید... بنویسید، باز هم بنویسید و نگران منفی ها هم نباشید. هر چه منفی بیشتر یعنی "کلام شما موثرتر". اینو یادتون نگه دارید. :-))
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٢١
١
٠
خوشگل نوشتید! فکر میکنید اگر یکروز یکی از زاویه مقابل بیاد یک یادداشت بنویسه همین اندازه حرفای دلشو باورمیکنین که طبعا توقع دارین از شما باور کنن؟منظور بدی ندارم بهیچ وجه من الوجوه. فقط تحمل دیدگاه های متفاوت رو عرض میکنم. که یکی بیاد بگه نه اونطور که شما فک میکنین ما خودنما و نمایشی و واسه همه نیستیم فقط یک انتخاب کردیم. انتخابی طبق مطالعات و اطراف خودمون. مثلا یه دختر فارسی زبون از استهکلم سوئد. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٣
١
سلام ^__^ ..اگه تحمل دیدگاه مخالفه..بعله..تا وقتی به طرف مقابل ضربه نزنه من کاریش ندارم ولی اگه بهش ضربه بزنه سعی میکنم با حرف زدن یادش بدم کاری کنه که اذیت نشه..جایی دیدید که مگه من به دخترایی که کم حجاب یا بی حجاب هستن توهین کنم؟من همه ی حرفم فقط کسانی بود که چیزها رو بد به دیگران نشون میدن..دختری که شما عرض میکنید بعله..مشخصا خودنما و نمایشی نیست..و مشخصا ارایشی مثل ما هم ندارن که به خاطر متنفر بودن از قیافه ی خودش باشه..خارجیا اگرم بی حجاب میگردن ( که البته اون جا هم باز قوانینی برای حجاب مخصوص به خودشون دارن ) مثل ما نیستن که از خودشون بدشون بیاد..مگر تو فیلما و جشن ها و چیزهای خاصی باشه که هفت قلم ارایش کنن و حسابی بی بند و بار باشن وگرنه در حالت طبیعی ساده میگردن..مشخصا این کارشون به خاطر مطالعه ی زیاد نبوده :) ولی اطراف رو قبول دارم و به هیچ وجه بد نمیدونمش :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٢
٠
فقط یه سوال..الان شما با متن من مشکلی دارید؟قبولش نمیکنید؟اگه اینطوره میشه دلیل بیارید؟چون من خیلی گشتم تا به این جوابی که اینجا تو این متن نوشتم برسم..اگه غلطه بگید تا اصلاح کنم عقایدمو
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢١
٢
٠
گویا من هنوز نمیتونم خوب منظورمو برسونم که تو جیم همش زرت و زرت منفی میخورم..دوستان هم که مااشالا حوصله ی نوشتن ندارن..نمیان درست بگن من کجای حرفمو اشتباه گفتم که بد دونستنش..اگه قرار به این باشه که به جای کمک کردنم فقط بخواید منفی بدین و صفحه رو ببیندید شاید بهتر باشه دیگه اینجا مطلب نذارم..چون من برای رشدم دارم این کارو میکنم نه خورد کردن اعصابم که هردفعه ببینم بدون دلیل منفی میخورن حرفام و کسی هم نیست کمکم کنه
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٢١
١
٠
نه عزیز دلم... اصلا حرف بی ربطی نزدی و خیلی هم خوب منظورتو گفتی.منم با متنت هیچ مشکلی ندارم.نمیدونم چطوربگم منظورم اینه که ادم باید خودشو جای اون طرفی هم بذاره.این به این معنانیس که اونا راس میگن یا مااشتباه میکنیم عزیزم.بااین کار انگار یجورایی خودتو محک میزنی که ببینی چقده سفت عقیده شدی و ثابت قدم. اگه قرار باشه مثلا با چارتا منفی که میتونه نماد مخالفت همباشه بطور خاموش بهم بریزی و اعصابتوخرد کنی نمیتونی عقیده اتو به دیگرون هم بقبولونی چون همیشه منتقدومخالفا دنبال همین فرصتان که از این ثابت قدم نشدنا سواستفاده کنن.میخوام بگم حرف درست رو اگه نتونی با استدلال قوی بگی کار دست خودت و هم عقیده هات دادی.چون ازخلاهای ذهنیت ممکنه بدترین سواستفاده هارو بکنن. پس اگه با تجربه بهش رسیدی سفت و سخت پاش بایست و بااعتمادبنفس ادامه بده.من مخالف نظرت نیستم فوفانوجون.فقط میخواستم صادقانه حرف دلمو بگم.چون دقیقا دوتااز دختردایی هام استهکلم هستن و تا دلت بخواد ادله اون وری برام میارن همیشه.منم سمت توام عزیزم اما ما باید بتونیم حرف درستمونو محکم بزنیم.اون خشمی که اقای شمسیری ازش یادکردن درسته.که متاسفانه باعث میشه اذیت بشی و نتونی باحوصله و مداراحرف حقت رو به زبون بیاری. انشالله ازم نرنجیده باشی دوست خوبم. دوستت دارم:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
١
٠
یعنی این نقطه های فامیلی من اینقدر زیادن که من باید تقریبا هفته ای سه چهار بار در جاهای مختلف بجای شمشیری، شمسیری یا سمشیری یا سمسیری یا سمشئری یا شمسئری ببینم و صدام در نیاد! و لی این بار اعتراض میکنم رسما به شما خانوم دلارام! البته که کلیدهای ش و س نزدیک هم هستند و این یک اشکال بزرگ هستش برای تمام صفحه کلیدهای دنیا! :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
نرنجیدم عزیز جان..و ممنونم ازت که انقدر برات مهم بود که برام توضیح بدی..خیلی خیلی ممنونم..سعی میکنم بهتر شم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
سلام:دین اینقدر مواردزیبا وجذاب داردکه برای جذب جوانان کافی باشدولی بعضی ازدوستان همان اول سراغ نهی میروندوعذاب وآتش جهنم و...بایدبه جذابیتهای دین هم توجه کردودرکنار آن مسائل راتفهیم کرد.البته منظورم این نیست که مسائل سخت ترونهی ازمنکرو...رانگوئیم٬غرضم اینه که اسلام دینی بسیارشیرین وسهل گیراست.خیلی ممنونم ازمطلب خوبتان.یزدان بخشنده یارتان باد.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
سلام..ممنون از نظرتون..مشکل ما هم همینه..که همه چی رو بد به بقیه تفهیم میکنیم :( ..و همچنین یار شما :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
سلام: زنده باشید. متشکرم
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
درک میکنم عزیزم درک میکنم :)
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٢
٢
٠
سلام؛ گفتنی هارو دوستان گفتند، اجازه بدید من فقط یه خسته نباشید به نویسنده محترم و بزرگوار بگم. ممنون.:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
سلام..ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
خواهش می کنم.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
هیچ وقت نباید حرف های آدم هایی که مثلا دین دارن رو به دین نسبت داد. همین! :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
سلام ^___^ مگه میشه که یکی که تازه داره شخصیتش شکل میگیره حرفای مامان باباشو به دین نسبت نده؟! ..این حرف شما برا وقتی خوبه که ادم دیگه خودش همه چی رو فهمیده باشه
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
منم سن شمارو گذروندم ولی هیچوقت، با اینکه انجام هم نمیدادم خواسته هاشونو، نمیگفتم دین خدا بده! میگفتم مامان و بابام بدن!! ولی خب مطمئن هم بودم که هنوز هیچی از دین نمی دونم. همیشه باید شک داشت، فکر کن تو این خونواده به دنیا نیومدی، چطوری خدا رو پیدا می کردی؟؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
خب موضوع اینه که حتما کسی پیش شما نبود ک بگه شاید همه ی اینا دروغ باشه و براتون دلیل هم بیاره..نگه خدا نیستا ولی بگه ک این دین ، دین خدا نیست..یه کتابی بود..ک یکی با هیپنوتیزم به قول خودش به حقایقی از دنیای معنوی و تناسخ رسیده بود و اینجوری بود ک منم قبول کردم..باور کن هرسوالی میپرسیدم برام جواب داشت و خب منم وقتی دیدم این بهتره اونه و عادلانه تر از اون اسلامی که شناختم تو ا زمانه قبول کردم ..خصوصا اینکه اون زمان تازه یه مسایلی رو راجع به زندگی زناشویی فهمیده بودم از طریق دوستام و چند زنه بودن پیامبر و خلاصه اینا تو باورم نمیگنجید و البته کلی دلیل بود ک باعث گمراهیم شد تو اون سن..اونشو دیگه نمیدونم..لابد مثل الان که از نت و داستان ها فهمیدم اون موقع هم همینجور میشد..
sr_talebi
sr_talebi
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
یا خدا........چی همه مطلب کی حوصله خوندنش رو داره
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
من متن رو خوب فهمیدم همون موقعی که در سن 9 سالگی توی جشن تکلیفی که مدرسه برگزار کرده بود یه حاج آقایی اومد یه لیست بکن و نکن و بابد و نباید برای من 9 ساله تعیین کرد و گفت در غیر این صورت میری جهنم و زنده زنده آتیشت میزنن ! من فقط 9 سالم بود ! به یه دختر 9 ساله حق بدین از خدا بترسه وقتی خدا رو اینجوری بهش نشون میدن ... آخ خ خ ...
Paeez
Paeez
٩٣/١٢/٢٣
١
٠
راه نشون دادن خوبی هامون به اندازه ی راه هایی که عملا و غیر مستقیم به بدی تشویق می کنیم خوب نیستن ..:(
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٢/٢٦
١
٠
مگه کم روحانیا میان میگن فلان کارو نکنی فلان میشه فلان کارو بکنی بل میشه ال میشه....منم همینقدری ک دینمو قبول دارم واسه اینه ک خودم شناختمش...اگر قرار بود بقیه بمن بشناسوننش:دی با اون وضعی ک از اسلام میگفتن..من صد در صد یک دین دیگرو انتخاب میکردم....ممنون فوفانو:))
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/٠١/٠٩
١
٠
واقعا شرح این دوران بود و حرف ما جوونا.مرسی
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/٢٤
١
٠
پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد میان ابرها ...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤