بفرمایید پسورد!

بفرمایید پسورد!

نویسنده : S_sad

اولین مهمان‌های نوروزی در راهند و من کمی مضطرب اما امیدوار هستم. اضطرابِ قبل از مهمانی را که از بدو تولد به همراه داشته‌ام اما امیدم دلیل دیگری دارد. امیدوارم که مهمانی‌های نوروزی امسال، که به لطفِ مشغله‌ها و سختی زندگی‌های امروزی تقریبا تنها مهمانی‌های ما در طول سال هستند، مثل سال گذشته پیش نرود. پارسال اولین مهمان‌ عید عمه‌ی کوچکم بود که بعد از چهار سال از شهرستان آمده بود و من برای دیدن خودش و صد البته بچه‌هایش بسیار هیجان زده بودم.

چون تعداد بسیار زیادی از خاطرات شیرین کودکی‌ام را با آن‌ها ساخته بودم، اطمینان داشتم به محضِ رسیدن مهمان‌ها یک خاطره بازیِ باشکوه خواهیم داشت که البته اصلا اینطور نشد. به محضِ رسیدنِ مهمان‌ها و در همان حال که من از قدِ بلند دختر عمه جان و پشتِ لبِ سبز شده‌ی پسرعمه جان در حیرت بودم، با سوالِ «پسورد وای فای شما چنده؟» مواجه شدم. از همان لحظه‌ای که تند تند اعدادِ پسورد مودم را برای مهمان‌های تازه از راه رسیده گفتم، سرشان را پایین انداختند و تا پایانِ مهمانی همان پایین نگه داشتند و آنقدر سرگرمِ موبایل‌هایشان شدند که فرصت نشد محض رضای خدا اندکی خاطره بازی کنیم. و از آنجا که آن روزها من هنوز موبایل درست و حسابی‌ای نداشتم و سهمم از دنیا یک گوشت کوبِ سیمکارت خورِ چراغ قوه دار بود، در تمام مهمانی‌های عید تنهایِ تنهایِ تنها ماندم.

همین چند ماه پیش بود که بالاخره بودجه‌ام به زور و ضربِ پس‌اندازها و خرج نکردن‌ها و نون و پنیر خوردن‌ها و اتوبوس سوار شدن‌ها، به خریدِ یک گوشیِ آبرومندانه قد داد و به مراد خویش رسیدم. البته هنوز خیلی به آن وارد نیستم و امیدوارم در خلال عید دیدنی‌های امسال، با کمک اقوام کمی راه بیفتم و کار کردن با آن‌ را یاد بگیرم. قبل از خریدِ گوشی جدیدم خیلی منتقد بودم به وضع پیش آمده و از دست رفتن رنگ و بوی مهمانی‌ها و غرق شدن آدم‌ها در تکنولوژی‌های نوین و این مسائل، اما بعد از خرید گوشی، برادرِ گرامی بازی‌ای برایم نصب کرد که دیدم را به کلی تغییر داد و شدم طرفدار پر و پا قرص تکنولوژی!

همین چند هفته پیش بود که به برادر جان میگفتم جهتِ رفاه حال مهمانان و خودمان بهتر است پسورد وای فای را روی کاغذهای بزرگی بنویسیم و در جای جایِ خانه‌ی کوچک ولی باصفایمان نصب کنیم تا هم خودمان از زحمتِ تکرار کردن چند باره‌ی پسورد راحت شویم و هم مهمانان از زحمت پرسیدنِ آن. حالا جز آن برگه‌های بزرگِ مزین به پسورد که مورد تمسخر برادر عزیز و جمیعِ اعضای خانواده قرار گرفت همه چیز محیاست برای یک مهمانیِ نوروزی! و من هم طبق معمول، مضطرب و امیدوارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/١٨
٣
٠
سلام؛ "خاطره نوشت" بسیار زیبایی بود، لذت بردم. با خواندن بعضی از جملات شاد شدم، مثل "گوشت کوبِ سیمکارت خورِ چراغ قوه دار"، که هنوز یک فقره از آن را دارم و امید که مثل شما و با ریاضت کشیدن، عوضش کنم. نکته ای که داشت کلمۀ "مهیاست" که درستش به این سبک هست ولی لطمه ای به یادداشت زیبای شما نزده. شاد و سرافراز باشید و ایام به کامتان!
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
منم ازین گوشت کوب سیمکارت خور چراغ قوه دار خوشم اومد:)
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
سلام خیلی ممنونم جناب میرزا. کاملا درسته از بی دقتی من بود :) ان شاالله شما هم گوشیتونو عوض کنید :)
radyab0
radyab0
٩٣/١٢/١٨
١
٠
like
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
تشکر :)
poone_panahi
poone_panahi
٩٣/١٢/١٨
١
٠
غم انگیز بود:(
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بله :(
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٨
١
٠
چیزیه که داریم تجربه می کنیم این روزها ... :(
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بله متاسفانه هر روزم بیشتر میشه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
١
٠
قشنگ بود... بی اشکال و روون. (فقط اگر مهیا رو هم درست نوشته بودید قطعا این پرانتز من الان ضرورتی نداشت، و البته که خیلی اشکال بزرگی نیست)موفق باشید و بیصبرانه منتظر یادداشت بعدی شما هستم... :-))
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خیلی ممنونم جناب شمشیری :) بله کاش دقت بیشتری کرده بودم!
Paeez
Paeez
٩٣/١٢/١٨
١
٠
پیشنهاد می کنم مودم رو جمع کنی یا سیم نت رو از مودم جدا کنی -_-
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
:)) بعد دیگه هیچکس نمیاد خونمون
translator
translator
٩٣/١٢/١٩
١
٠
بله اصا یه دغدغه ی بزرگه برا همه. خب ادم خودش باید رعایت کنه که هیچکسم رعایت نمیکنه و همه از خدا خواسته ان
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بله باید از خودمون شروع کنیم ^_^
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٩
١
٠
آخ گفتین :/ منم مضطربمو امیدوار....شیک نوشتین قلمتآن مستدآم (^_^)
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
:)) بسی مچکرم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٩
١
٠
سلام زیبابودممنون.شادکام باشید
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
سلام خیلی ممنونم :) همچنین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٥
١
٠
سلام:زنده باشید.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/١٩
١
٠
نکنه شما هم به زمره کلش بازان ملحق شدین؟ :)))
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
نه هنوز به اون درجه نایل نشدم :)) تا ببینیم تو ایام عید چه پیش آید!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١٩
١
٠
منم چند وقتیه سرگرمی ای ندارم تو گوشیم! همه ی بازی هامو تا آخرش رفتم!!:(( یه جوری انگار از این زندگی پر از گوشی و لپ تاپ و اینترنت خسته شدم... کسی بازی جدیدی نداره به من معرفی کنه؟ فکری باشه! با تشکر! :دی
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
:)) امیدوارم شما هم به مرادتون برسین
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨