بازی آسمان و زمین...

بازی آسمان و زمین...

نویسنده : A_Arjmand

به نام خداوند زیبایی ها

کنار شومینه خانه نشسته بودم و به شعله‌های رقصان آن می‌نگریستم، نگاهم را به سوی پنجره چرخاندم؛ دانه‌های برف با نظم و زیبایی خاصی از آغوش آسمان بی‌انتها به آغوش گرم زمین پناه می‌بردند و پیراهن زمین را همچون پیراهن آسمان براق و درخشان می‌کردند.

چه زیباست!

بازی آسمان و زمین را می‌گویم ؛ هر کدام به نحوی لباس خود را زیبا می‌کردند، آسمان با ستاره، زمین با دانه‌های برف و من هم تماشاگر این بازی.

پالتوی مشکی خود را برداشتم و به صحنه این بازی قدم گذاشتم تا این صحنه‌های دلنشین را از نزدیک لمس کنم، ناگهان دانه‌ای برف بر روی دستم افتاد. چه جالب دانه‌های برف مانند ستاره‌های آسمان هستند. چه شگفت انگیز، من از آسمان و زمین هدیه‌ای گرفتم، هدیه‌ای سرد اما از دل آسمان و زمین.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
دلنشین بود.. مرسی :-))
A_Arjmand
A_Arjmand
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون دوست عزیز
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی زیبا بود مرسی
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات