من 1366 سالم است، آب و هوا بهم ساخته خوب ماندم !

من 1366 سالم است، آب و هوا بهم ساخته خوب ماندم !

نویسنده : m_ehyaei

مگر نه این‌که هر سال چهار فصل بیشتر ندارد؟! مگر نه این‌که یک آدم چهار فصل را که ببیند در واقع یک سال از عمرش گذشته؟! الان منظورم کاملا واضح و مبرهن است دیگر؟!

ما در شهر دوست داشتنی‌مان فصل‌های متفاوتی داریم. در شهر زیبای ما فصل‌ها هی تند تند عوض می‌شوند و خیلی در قید و بند ترتیب و این‌ها هم نیستند! اصلا ترتیب کیلویی چند؟! در شهر ما که شهر بهشت نیز نامیده می‌شود، آب و هوا هر لحظه لایه‌های پنهانی خود را بر ما بروز می‌دهد تا ما را هر روز شگفت زده‌تر از دیروز کند. و ای بسا اکثرا سرخوشی ما از همین هیجانات و پیش گویی آب و هوا ناشی می‌شود! مثلا همین سه روز پیش (چهارشنبه را عرض می‌کنیم) هوا تقریبا توی مایه‌های اواخر شهریور بود و ما با یک لا مانتو رفتیم دانشگاه خیلی هم خوشحال، خیلی هم خوش گذشت! بعد فردای سه روز پیش (دو روز پیش یعنی) آمدیم با همان یک لا پوشش برویم بیرون دیدیم یک نسیمِ قطب شمالی صورت‌مان را نوازش کرد (نوازشی محکم البته یک چیزی تو مایه‌های پشت دست :| از همان‌ها که به قول‌مان جان نقش آدم برمی‌گردد!) و ما خیلی زود متوجه شدیم که خوب ای دل غافل مثل این‌که دیشب که ما خواب بوده‌ایم زمستان شده و ما خیلی اشتباه می‌کنیم اگر با همان وزنِ دیروز برویم دانشگاه! (سرماخوردگی یک بارش هم در سال اضافی ست!) عرض می‌کردیم ... و اما امروز ما مجهز به دستکش و کت تصمیم گرفتیم برویم مجددا بیرون! از درب منزل که خارج شدیم یک نسیم مدیترانه‌ای همراه با نم نم باران بهاری باز اصابت نمود بر گونه‌های‌مان (نوازش بود، نوازش بود، نگران نباشید) اما این بار چون دیرمان شده بود نتوانستیم برگردیم و پوشش خود را اصلاح نماییم و در نتیجه تمام امروز تا همین یک ساعت پیش بابت آن دو پَر لباس اضافی خود را ملامت نمودیم. فردا به احتمال 83.75 تابستان است، شک نکنید!

راستی چه کسی می‌داند هوای این روزهای بهشت چگونه است ...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٢
٠
سلام؛ جملۀ آخر شما و مفهوم پیچیده در آن، به دنیا می ارزد. شروع، توضیحات و نتیجه گیری قابل قبول و نرمال. خیلی خوب می نویسید خانم. دنیایتان در این چهار فصلِ شهر بهشت سرشار از شادی باد!
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام . من متشکرم از حسن نظر شما و آرزوی خوبتون. همچنین برای شما و برای همه ان شاءالله ...
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
خواهش می کنم، ان شاءالله!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
جمله آخر! عالی! :)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام متشکرم . این دنیا که بهشتی شدیم ان شاءالله قرارمون اون دنیا بهشت دیگه :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
دِ نُ دِ... یه بار که بهشتی بشید، دفعه ی بعد باید برید یه سر اونور با بچه های پایین!!! خیلی عالی بود. این آب و هوا هم هر روز یه بازی در میاره سرمون!
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام. شما دیگه چرا شما که شهر بهشتی هستین هر چی برای خودتون می پسندین واسه بقیه هم بزارید کنار دیگه :) من به شخصه بسیار آدم دست و دل بازیم :)) می خواین همه رو می بریم بهشت دیگه چه کاریه نصفی اینجا نصفی اونجا !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٠
٢
٠
عجب یادداشت استخون دار و محکمی! همه چیزش سر جاشه و درسته و "پرانتز" هایی که گذاشتید هم خیلی خوب نشستند سر جاهایی که باید بشینند. بطور کلی از تیتر تا جمله پایانی، اصولی و استاندارد هستش. خوشحالم کردید.. مرسی :-))
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام . جدای حسن نظرتون متشکرم از وقتی که صرف می کنید سپاسگزارم جناب شمشیری . موفق باشید و روزگارتون خوش ان شاءالله ...
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/٢١
١
٠
کاملن با این نوشته همذات پنداری کردم:) انگار از زبون خودم نوشته شده بود اصن!!!
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام . خوب من و شما نداریم اصلا :) متشکرم لطف کردید .
naser_j
naser_j
٩٣/١٢/٢١
١
٠
یاداشتی کاملا حرفه ای خودمان را در اندازه ای نمی بینیم که بیش از این در مورد نوشته زیبایتان سخن پرانی کنیم!!!!!
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام . اختیار دارید . خیلی متشکرم بزرگوارید شما.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢١
١
٠
دلنشين بود، مرسي:)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام . متشکرم محبت کردید.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤