قدم زدن در خیابان گناهکاران

قدم زدن در خیابان گناهکاران

نویسنده : s_sepid

روزگار همیشه همین گونه بوده است و من زاده تلخ‌ترین روز خاطراتش هستم. ترس‌های تکراری من در امتداد این خیابان‌ها پرسه می‌زنند و شب هنگام کنار مشتی خیال به خواب می‌روند.

روزهاست که دیگر رشد سنم را کنار هیچ دیواری علامت نمی‌زنم، دلم آن‌قدر پیر و فرتوت شده است که دیگر با عصای وعده‌های دروغین عقلم هم نمی‌تواند لحظه‌ای بخندد.

زنده به گور شده‌ام، یا این‌که نه، مرده‌ای که سنگ قبرش را گم کرده است و سال‌هاست به دنبال آن خیابان به خیابان این سرای گناهکاران را قدم می‌زند.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
ترس های تکراری من در امتداد این خیابان ها پرسه می زنند و ... عصای وعده های دروغین عقلم ... خیلی زیبا بود . اصولا با چنین نوشته هایی خیلی ارتباط برقرار می کنم.
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
سلام؛ تبریک! با سه چهار خطِ خوب منو از این عالم خاکی جدا کردید. خیلی خوب نوشتید، تبریک!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
قشنگ بود... (اواخر سطر آخر در این جمله: سال‌هاست به دنبال آن خیابان به خیابان این سرای... فکر میکنم "این خیابان" درستش بوده که اشتباه تایپ بوده)/محتوا و ایده خیلی خوبی رو انتخاب کردید. خوب هم پرداخت داشتید. شاید اگر کمی اضافه تر می نوشتید خاصیت و تاثیرگذاریش رو از دست میداد. الان همه چیزش به اندازه است البته که میشد کمی کلمات سبک تری رو هم انتخاب کنید، چون حرف؛ حرفِ یک دلِ تنگ بود. موفق باشید.
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/٢١
١
٠
من زاده تلخترین روز خاطراتش هستم... زیبا بود.
naser_j
naser_j
٩٣/١٢/٢١
١
٠
نوشته ای تلخ اما زیبا با وجود تلخی مضمون تعابیر زیبا آدمو تشویق میکنه بارها خوندش چنان که سلامتی انسان را مجاب به تحمل طعم تلخ دارو
N_Agarezayi
N_Agarezayi
٩٣/١٢/٢١
١
٠
عصای وعده های دروغین عقل...تعبیر جالب و جدیدی بود...لذت بردم از نوشته تون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٢/٢١
١
٠
سلام ... روزگاريست كه رورگارمان نقطه ندارد و كسي متوجه نميشود
s_sepid
s_sepid
٩٣/١٢/٢٢
١
٠
سلام دوستان گرانقدر من از اینکه وقتتان را برای خواندن دست نوشته ام گذاشتید و از راهنمایی هایتان سپاسگذارم. مرا تشویق به نوشتن میکنید. از همگی ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات