کوچ اجباری...

کوچ اجباری...

نویسنده : naser_j

کوله بارم را بسته‌ام

می‌خواهم امشب از این‌جا به فراموشی مطلق بروم

جایی که خاطره‌ها را به آن راهی نیست

تا که از یاد تو دیگر نبینم آزاری

صبح فردا در میان همهمه مردم شهر، در میان قهقهه‌های تو و او

خبر رفتن من گم خواهد شد

آخرین آرزویم در این لحظه تلخ:

خبری از تو بگوشم نرسد،

جز شادی...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٥
١
٠
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو کیست - مگر آنکس که به شهر آید و غافل برود . سعدی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
عالی بود..ممنون.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
ههععی روزگار جفاپیشه غدار!
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
کوتاه و زیبا
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
آخــــــــــــــــی...غمگینانه ی قشنگی بود :)
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود،ممنون
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
من می روم ز کوی تو و دل نمی رود این زورق شکسته ز ساحل نمی رود
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزل گه ویرانه ی خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش...غمگین و دل نشین آفرین...
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
اخییییی ...قشنگ بود وکوتاه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ديس ايز وري نايس. احساساتي شديم همانا...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:زیبا بود.قلمتان ماندگار.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
صدباریکلا به این طبع شاعری
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠