این نقش های مجازی

این نقش های مجازی

نویسنده : وبگردی

دیروز بعد از اتمام مصاحبه به این نتیجه رسیدم که عزت نفس ندارم. یعنی نتیجه این بود که آنچه زنان ایرانی ندارند عزت نفس است. چطور به این نتیجه رسیدیم؟

گفت: شخصیت های محبوب زندگی ات چه کسانی هستند؟

گفتم:  شخصیت های زن در داگویل. یکشنبه غم انگیز و جین ایر در کتاب جین ایر...

وقتی نشستیم به تجزیه و تحلیل برایش گفتم مثلا اگر چندسال قبل  بود محال بود مثل نیکول کیدمن آخر فیلم اسلحه بردارم، زنی بودم که فکر می کردم خب حالا اشکال ندارد من باید زن بزرگواری باشم و مرد قصه را ببخشم تا خداوند جای دیگری اجر من را بدهد.

 بعد خندیدم و گفتم : یک فیلمی دیدم ایتالیایی. مرد قصه مجری تلویزیون بود و توسط یک زن اغفال می شود و زن از رابطه ی خصوصی شان فیلم می گیرد. زن طرف چه کار می کن؟ بند و بساطش را جمع می کند و می رود، چون خیانت به هیچ عنوان قابل بخشش نیست. اگر من بودم چه؟ می بخشیدم و می گفتم اشکال ندارد، ما در یک فضای انسانی هستیم و باید اشتباهات هم را ببخشیم.

و بعد به جین ایر اشاره کردم، زمانی که با توهین به او ابراز عشق شد، او ذره ای فکر نکرد که چه خوب، بعد از سالها فقر و در به دری یک مرد ثروتمند من را می گیرد. ساکش را جمع کرد و رفت و توی خیابان خوابید اما به آن مرد یاد داد ابراز عشق باید درست و منطقی باشد. او نگاهم کرد و یادش افتاد او هم یک جاهایی همچنینی عزت نفس نداشته است.

گفت: فکر می کنی پس چرا زن ها می گویند این ذات ماست؟

گفتم: ببین. من هم می گویم. من هم هرچه می شود می گویم من زن هستم. اما بیا ای طور فکر کنیم که این ها یک سری آموزش اجتماعی است. پانصد سال پیش به مدت صدسال گفته اند مرد جنس ضعیف است و باید در مقابل توهین ایستادگی کند . همین را هم به مرد گفته اند، مثلا گفته اند مرد باید در دعوا کتک بزند وگرنه مرد نیست. بعد از صد سال همه ی ما نقش هایمان را قبول کرده ایم. و بعدها فکر کرده ایم این نقش ها بخشی از ذات ماست....

سر تکان داد که: آرهههه. می شود به قضیه اینطوری هم نگاه کرد.

از خانه اش که بیرون آمدم با خودم فکر کردم که زمان چه نقش هایی را به من تحمیل کرده است؟ بعد این نقش ها چقدر عزت نفس را از من گرفته اند؟

شانه بالا انداختم که بی خیال....اگر بخواهم فکر کنم حتما حتما روانی می شوم.

==============

منبع:

http://almatavakollll.blogfa.com/post/1648

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٢/١٧
٢
٠
خیلی چرا و چگونه ها هست که اگه بخوایم بهش فکر کنیم حتما روانی میشیم / جالب بود کلا بیشتر انسان ها تاثیر پذیری زیادی از رمان ها و آهنگ ها و در کل محیط دارن
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/١٧
٣
٠
کلام اصلی و حرف دل منو آقای قوام بزرگوار زدند. وبگردی ها مستدام!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
١
٠
با تئوریِ حدود پانصد سال پیش که مطرح کردید(که البته یکجا به جای کلمه زن، سهوا به اشتباه نوشتید مرد؛ بعد از کلمه ی صد سال) کاملا موافقم. بله مشکل از همانجا شروع شد اما اینکه بهش فکر نکنید راه حل نیست. باید فکر کرد و دست بدست هم داد تا اشکالات برطرف بشن :-)) نادیده گرفتن پتانسیل نیمی از افراد جامعه بشری راه حل منطقی و منصفانه ای نیست.
s_ehsan
s_ehsan
٩٣/١٢/١٧
١
٠
خیلی وقت ها خودمون رو اینجوری توجیه میکنیم که من زنم،یا حتی من مردم.ولی به این فکر نمیکنیم که انسانیم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام: خیلی ممنونم از جنابعالی. قلبتون پراز شادی باد.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات