دیار من جای عجیبی‌ست

دیار من جای عجیبی‌ست

نویسنده : ABBAS_MAK

دلم یک دست می‌خواهدحمایتگر

دلم یک بغل می‌خواهد بی‌منت

دلم یک گوش می‌خواهد شنوا

نخواه دلکم!

نخواه!

در دیاری که من زندگی می‌کنم

حکایت آغوش‌ها دلگرمی نیست

حکایت دست‌ها و حمایتگر نیست

حکایت گوش‌ها شنونده نیست

این‌جا آغوش برایت می‌گشایند از هوس

می‌شنوند تا بپرسند چرا؟

دستان‌شان یاور خنجر می‌شود برای زخمی کردنت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام؛ لذتش را بردم و از این بابت سپاسگزار شمام. روزگار بر وفق مرادتان!
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
دلنشین نوشتید... مرسی :-))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
ممنونم
naser_j
naser_j
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
زیبا بود همین وبس!!!
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
ممنونم
علی
علی
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام، چه جای تاریک و مخوفی زندگی می کنین شما ...
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
سلام ممنونم بابت نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات