از یک جایی به بعد راحت می‌شوی
دلنوشته

از یک جایی به بعد راحت می‌شوی

نویسنده : ABBAS_MAK

از یک جایی به بعد تحمل نقاب برایت سخت است. از یک جایی به بعد تصمیم می‌گیری دیگر تظاهر نکنی. از یک جایی به بعد همه می‌فهمند پشت خوبم‌های الکی‌ات عجب حال داغانی داشتی. از یک جایی به بعد دیگر نباید تحمل کنی.

از یک وقتی به بعد همه می‌گویند حیف عجب آدمی بود. او که یک عمر برای آمدنش سوختی

می‌آید و می‌گوید ببخشید دیر رسیدم. یک وقتی می‌رسد که باید دل بکنی.

ولی غصه نخور، برایت آسان است. مگر این جا چه داشتی؟ جز دلتنگی تکرار شده. دل خوشی انکار شده و اشک‌های بی‌حیا. اشک‌هایی که برای ریختن اجازه نمی‌خواستند.

ببین. سلامتی از آنجا به بعد، از آن وقت به بعد است که می‌گویی خدایا شکرت راحت شدم. از تو عذاب بکشم بهتر است تا از بنده‌ات زخم بخورم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٣
١
٠
عالی! کامل!
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
بله ، یه نفس راحت می کشی و میگی تمام! هرچند راحت نیست !! خیلی خوب و مختصر
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
متشکرم بابت نظرتون
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/٠٣
٢
٠
عجب! دل پر درد و شکایت ! کلا فضا سیاه و سفیده! اصلا خاکستریه! خوندم متن رو الان تو شوک ام! قشنگ بود
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٠٣
١
٠
از یه جایی به بعد باید یاد بگیری که تسلیم شی.... قشنگ بود
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٦
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٠٣
١
٠
عمیق بود و زلال... به دلم نشست..:-))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/٠٤
١
٠
نوشته خوبی بود. یه جور دلنوشته. چقدررر شبیه نوشته های من :))) خیلی زیبا بود
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٥
٠
٠
سلام علی جون ممنونم بابتن نظرت
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات