ناهمآوایی...
بغض نوشتی از خانم فروردین، دل گرفته از اسفند

ناهمآوایی...

نویسنده : k_shamshiri

سمفونی هارمونیک خداوند را میشنوی، خوب گوش کن! دو رِ می فا سُل لا سی... دو رِ می..

آخرین روزهای میهمانیِ ابر بانوی آبستن است در آسمان بی کرانه حضرت خدا. می‌بارد و می‌نوازد قطره قطره باران را بر سرِ این سیاره گیج؛ که با سرعت سرسام آورش باله می‌رقصد به دور خویش و دلفریبی می‌کند برای خوش آیندِ آن هور وشِ خورشید نامش! بت وارگی عارفانه ایست، می‌بینی! صحبت ابرست، خانم ابر؛ این بانوی نجیب آسمان، که با اشارتی از پروردگار صاعقه می‌شود به تاریکی زمین و لَوَندی می‌کند به چشمک پرتوهای فرابنفش. فرهنگستان سلطنتی رقص فرانسه(1) انگشت حیرت به دهان می‌گیرد، علم اتنوکورولوژی(2)به بن بست می‌خورد و لبخندی سرشار از عشوه و تمنا، نقش و نگار می‌دهد به چهره ماه وارهِ همین ابر بانو!

 این میان درنانهنگ من هم، شاه پرهایش را آهوانه مماس می‌کند با افقیانوسِ(3) عرشه کهکشان و اوج می‌گیرد بی تمنا و توقع.

صحبت ابرست، خانم ابر؛ که دمادمِ همآغوشی اسفند و فروردین میهمانمان می‌کند به نورسیده‌های معطرش. صحبت سرریزیِ مهرست از کاسه آسمان. صحبت بی طاقتیِ عاشق است به وصال معشوق، صحبت ابرست و زمین. صحبتِ پارادوکس لعنتی منِ فروردینی ست و باران‌های گاه به گاه اسفند. صحبت بغض فروخورده بهارست میان بدمستیِ بازوان ستبر زمستان!

سمفونی هارمونیک خداوند را می‌شنوم، کلاویه‌های پیانوی هزار رنگِ فروردینم را برق می‌اندازم و آماده می‌شوم برای سُرایشِ سماع(4)و سوته دلی. این منم، مردی تنها در آستانه فصلی سرد(5)، که مانند الیورتوئیستی مدرن بی‌تابی می‌کنم در این نوانخانه دنیا. که مانده‌ام مدهوش و سرگردان؛ اسفندِ باران مسلکِ فروردین منش، مطلوبم است؛ چه ناهمآوایی بدآهنگی! پس فقط گوش می‌سپارم، دو رِ می فا سُل لا سی... دو رِ می فا..

 =================

پی نوشت1: اولین فرهنگستان رقص دنیاست(به فرانسوی Académie Royale de Dans)، که در سال ۱۶۶۱ در پاریس گشایش یافت.

پی نوشت2:  علم اتنوکورولوژی در برگیرنده جنبه های انسان شناختی، مطالعات فرهنگی و منطقه ای، نظریات پسااستعماری، قوم نگاری و ... مرتبط با رقص است.

پی نوشت3: افقیانوس واژه‌ای نو، به ابداع کاربر گرامی خانم « h_ghasemi» است.

پی نوشت4: سماع در اصطلاح عارفانه حالتی است که بر اثر هیجانات عاطفی، غلیان و خروش درونی، و شور و وجد باطنی به عارفانِ راه معرفت و سالکان طریق حقیقت و واصلان به کعبه وحدت، دست می‌دهد که همچون مولانا جلال الدین محمد دست می‌افشانند و تن می‌چرخانند و پای بر زمینمی کوبند.

پی نوشت5: با اجازه فروغ، این سلطان بی بدیل احساس و عاطفه.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٢/١٦
١
٠
سلام ... به همين سادگي هيچي نفهميدم / پي نوشت 4 جالب است حذف نشده
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
١
٠
سلام برادر نازنینم... پیچیده نبود، شکست نفسی می فرمایید. :-)) ممنونم از حضور اول وقت، خوشحالم کردید :-))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٦
١
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
ممنونم.. اونقدر زیبا بود که نمیشد اینجا بکار نبرمش! :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
ضمنا در متن اصلی بنده در پی نوشت "نویسنده گرامی" نوشته بودم و حواسم به فاصله طبقاتی محیط های مجازی نبود! که ظاهرا اصلاح شده :-)
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/١٢/١٦
١
٠
احسنت احسنت بسیار زیبا بود جناب شمشیری.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
خیلی لطف دارید جناب حسین پور... سرتون سلامت.:-))
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/١٦
١١
٢
من یک سؤالی داشتم! ته ته این مطلب چی رو می خواست بگه؟ جسارتا به نظرم یک رقابت منفی شکل گرفته برای قلمبه سلمبه نویسی؛ مثل همین افقیانوس! ابداع چیز خوبیه ولی این ها ابداع نیست. بیشتر تخیلات هست که کنار هم چیده شده
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٢
٠
به به چشمم روشن شد به تشریف فرمایی شما قربان، مثل همیشه به موقع میرسید.:-)) قلمبه سلمبه نویسی با متن ادبی و موج سواری با کلمات یه خورده فرق داره و شما هم که استاد بنده اید و اینها بدیهیات هستند./ رقابت منفی با کی؟ / مطالب ژورنالیستی با مخاطب عام رو که دوستان زیادی هستند و زحمتش رو میکشن و البته من هم برای خیلی جاها همون شکلی مینویسم اما اینجا برام حکم یک محیط "دلی" رو داره که "دلنوشت" میفرستم. و طبعا مخاطبم هم محدودتره و هر نازنینی ممکنه ارتباط برقرار نکنه. هفتصد هشتصد بازدید به همین دلیله چون واقعا همه ارتباط برقرار نمیکنن و نمی پسندن، همون تعداد از دوستانم که از خارج از جیم میان هم با اطلاع رسانی خودم میان وگرنه اغلبشون با این فرم نوشتاری من بیگانه اند. وگرنه توقعم بیش از این تعداد هستش. هر چه هست مطمئنم اسمش قلمبه سلمبه نویسی نیست. قلمبه سلمبه مال کسیه که ندونه چی داره میگه و فقط کلمات رو "بلغور" میکنه و میخواد یک مطلب سنگینِ ناموزون بده بیرون که بگه منم هستم!/ ابداع هم دقیقا از تخیل نویسنده میاد و اگر تخیل نداشته باشه ابداع و نواوری اتفاق نمی افته. من همونقدر که "رایانه" و "یارانه" رو ابداع میدونم، "افقیانوس و درنانهنگ و گنجشکماهی و دریاسمان و گیلاسارزن" رو هم ابداعی میدونم. میتونم ترتیب ارتباطی با حضور سیدعلی صالحی نازنین، جلیل صفربیگی و مهدی موسوی و یغماگلرویی و سایر عزیزان بذارم که خودم شخصا توجیه بشم ببینم "ابداع" چه معنی داره. / باز هم از شما ممنونم، حضور شما اینجا باعث افتخار و غروره و امیدوارم همیشه و پای همه مطالبم همینطور حی و حاضر ببینمتون و کماکان خرسند باشم از حضورم در این سایت با مدیریت حضرتعالی :_)) روزهاتون سرشار از سعادت و سلامتی انشالله.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/١٧
١
٠
خلاصه شرمنده به خاطر این انتقاد مستقیم؛ این نظر من بود و ممکنه خیلی ها با من هم نظر نباشند. البته هر نوشته ساده ای ژورنالیسیتی نیست :) تشکرات :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خواهش میکنم قربان نفرمایید. و البته که هر نوشته ساده ای ژورنالیستی نیست، موافقم. ممنون از حسن نیت شما :-))
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/١٦
١٠
٠
نوشتاری پر از صفت های مرتبط و نامرتبط؛ من دلم برای اون نوشته های ساده ولی جذاب اولیه تون حسابی تنگه؛ این دفعه هم قصد نوشتن نظر نداشتم ولی طاقت نیاوردم و گفتم بدونید خیلی ها شبیه من دوست دارن یک نوشته روون و ساده رو بخونن که هیجان و زیبایی داشته باشه؛ نه نوشته ای ادبی پر از صفت های سنگین نما !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
١
امروز کلا روز من نیست ظاهرا! کدوم صفت به موصوفش نامرتبط بود؟ / این فرمایشتون رو کاملا میپذیرم که ممکنه خیلی ها به همون فرم نوشتاری ساده علاقمند باشند.. اما خب "سنگین نما" هم فکر نمیکنم کلمه مناسب و شایسته ای باشه... :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
١
.. و سعی میکنم از این پس دست نوشته های ساده تری رو تقدیم اینجا کنم... متوجه کلیت فرمایش شما هستم، باز هم ممنونم از حضور به موقع. :-))
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٦
٧
٠
سلام. این عرض بنده را بگذارید به حساب حق شاگردی شما. برای من این نوشته کمی سنگین بود. و در انتها نفهمیدم نوشته می خواست چه چیز را برای من بازگو کند. شاید سلیقه ی من این طور باشد که با ساده نویسی بیشتر ارتباط می گیرم. شاد و موفق باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
سلام. خیلی لطف دارید، شما بزرگوار هستید. :-)) بدون مرور کامنت ها یکبار دیگه متن رو بخونید اصلا پیچیده نیست! البته که خیلی ساده و روان هم نبود. ممنونم از فرمایش صادقانه شما :-))
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٦
١
٠
تمام متن پیچیده نیست، انگشت اتهام به سمت چند لغت جدید است که هرچند زیبا هستنداما بار نوشته را زیاد کرده اند. برای من پیش آمده گاهی نوشته هایی که به نظر من خیلی ساده می آیند به نظر خواننده ها مبهم و سخت فهم می آیند و عجیب نیست چون هرکس برداشتی دارد و جوری می خواند. نوشته ی شما پیچیده نیست کمی سخت فهم است. و اینکه از ابتدایی که این مطلب را خواندم تصمیم داشتم اول کامنت ها و نظرات را بخوانم و بدانم که تنها برای من کمی سنگین بوده یا نه.. و بعد عرض کنم... امیدوارم جسارت نباشدو خواستم بگویم من طرفدار نوشته های ساده و زیبای شما هستم ((:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
١
٠
باز هم ممنونم از لطف شما :-)) از این پس مطالب ساده تری رو تقدیم این سایت میکنم... :-)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/١٦
١
١
سلام. جسارتا « حوروش» منظور شما نبوده؟! «هوروش» یعنی مثل خورشید، خورشید مانند. پس معنی چیزی که شما نوشتید میشه : خورشیدی که مثل خورشیده!*** چیزی که من ازین متن برداشت کردم: همه دنیا دارند به بهترین شکل ممکن عشق و عاشقی رو به نمایش می ذارند. و این تنها گوینده متنه که هنوز عاشقی کردن رو، خیلی خوب بلد نیست و یاد نگرفته! پس گوش میده تا یاد بگیره.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
نخیر همون هوروش منظورم بوده قربان!. "مانند" منظورم نبوده و اشاره هم نداشتم! نوشتم هوروش خورشید "نامش". هوروشی که اسمش خورشیده./ تا حدودی به منظورم نزدیک شدید(که هنوز مدل عشق ورزی رو بلد نیست) اما در پاراگراف آخر اشاره مستقیم کردم که: من عاشق فروردینم و اون سردی و باران اسفند. پس مطلوب من باید یک ترکیبی باشه از اسفند و فروردینی که باران و آفتاب و سبزی رو توامان داشته باشه. همین! کاملا زمینی. ممنونم از حضور سبزتون بزرگوار :-))
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
دو ر می فا سل لا سی ....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
بله... دو ر می فا سل لا سی... :-))
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/١٦
٣
٠
بقیرو کار ندارم من حسش کردم ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
خوشحالم که حسش کردید... ممنونم از لطف شما :-))
ملیحه سلطانی
ملیحه سلطانی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
منم مثل ایشون تحت تاثیر قرار نگرفتم برام سنگین بود ولی خب مشکل منه که عادت کردم به جملات ساده.البته بگم متنای قبلیتون را بیشترمیپسندما!بالاخره حرف حسابتان چی بود؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
ممنونم خانم سلطانی بزرگوار. یکبار دیگه بخونیدش شاید حرف حسابم خودشو نشون داد :-))
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٦
١
٠
دوره ای که عاقلاش زنجیری ان...سوته دل شدن یه دیوونه گیه // بسیار بسیار سنگین بود...ولی دوست داشتنی :)...ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
خیلی خیلی لطف دارید قربان! خوشحالم که ارتباط برقرار کردید :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
سـلام ^___^ ..راستش دور اول که خوندم هیچی نفهمیدم..منم که قبلا بهتون گفته بودم..وقتی متنی اینجوری باشه اول گیج و ویج میزنم :دی..بعد که کامنتا رو دیدم گفتم یعنی مشکل این دفعه از متنه که بقیه هم متوجه نشدن ایندفعه.ولی بازم دلم راضی نشد..چون فکر کردم درسته من همیشه یه مقدار با این سبک مشکل دارم ولی فکر نکنم اقای شمشیری صرفا فقط بخواد برای همینجوری نوشتن بنویسه..حتی اگه دل نوشته هم باشه مطمئنا همیشه یه قصدی داره..جه ساده و چه پیچیده...حتی شده برای نشون دادن غمش یا خوشحالیش.یعنی اصلا نه شما بلکه هیچکس الکی نمینویسه.هرکی بالاخره یه بهونه ای داره دیگه .ممکنه نتونه خوب منظورشو برسونه ولی حتما یه دلیلی هست.حتی اونی که صرفا داره مینویسه که مشهور شه هم دلیل داره و این از نوشته هاش پیداس.و حالا میرسیم به حرف اولم.درسته سبک شما در ظاهر شاید یه جور حس من خیلی باحالم مثلا بده..ولی از اونجا که با رفتارتون اشنا شدم و باهاتون برخورد دارم دیدم نمیشه اقای شمشیری همچین کسی باشه.اصلا یه نمونه ی بارزش اینکه اگه فقط فکر مشهور شدن و باحال نشون دادن بود پس چرا اواتارش تاره و کامل خودش رو به نمایش نذاشته؟پس تصمیم گرفتم دوباره و چند باره بخونمش..خب یادم به این افتاد که گفتین فروردین ها کم کار میشین با این که تولدتونه..فکر کنم این متن هم تازه نوشتین و حس و حال این روزاتونه..که همیشه نزدیک عید که میشه یه سرگردونی و حس دوگانگی خاصی شاید؟شما رو میگیره..که هم میخندین و هم گریه میکنید.که هنوز با خودتون یه تناقض هایی دارید انگار..چون به تولدتون نزدیک میشین و یاد خلقت و افرینش میوفتین بیشتر همیشه این وقتا. .یاد این که چقدر تا حالا کوله بارتونو پر کردین.که تونستین شمام مثل درنا نهنگ و طبیعت خدا به اون هدفی که باید برسین..که تونستین گنجشکوسه ای :دی بشید برای خودتون و بدون تناقض بتونید از همه ی افریده ها لذت ببرید و دیگه از خدا دلگیر نشید؟یه همچین چیزی :) ..خیلی درهم حرف زدم نه؟ :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
* تونستین نه.بتونین
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
١
٠
سلام :-) خیلی هم خوب فرمودید اصلا هم درهم نبود. بله بخشیش شاید نزدیک شدن به تاریخ تولدم باشه اما در کل فقط توصیفی بود از باران های اسفند که باب میل من نیستند و ناچارم دوستشون داشته باشم! بنابراین دنبال راه حلی میگردم که ترکیبی از اسفند و فروردین رو توی ذهنم ایجاد کنم تا درکش کنم. هر کامنتی نظر شخصی هر فرد هستش همونطور که من هم نظر شخصیم رو راجع به مطالب بقیه عرض میکنم و ممکنه اصلا ارتباط برقرار نکنم اما یک خواننده دیگه اونو قاب بگیره بزنه دیوار اتاقش. کاملا عادی هستش. نویسنده ای که دست نوشته هاش رو در معرض افکار عمومی قرار میده طبعا هر بازخوردی ممکنه داشته باشه و این نه تنها بد نیست خیلی هم باعث پیشرفتش میشه و نباید منِ نویسنده بهم بر بخوره و جبهه بگیرم. اینو واسه این گفتم که اینقدر "معذب" کامنت نذارید! راحت حرفتونو بگید خانوم. اینجا برای من حکم یک "دل خونه" رو داره. من عینا مشابه این یادداشت های نیمه سنگین رو در سایت های اختصاصی ادبی هم منتشر میکنم که خب طبعا واکنش ها متفاوته. شاید اشتباه من در مخاطب شناسی باشه... نمیدونم. اما با توجه به این که جزء کم بازدیدها نیستم پشتم به همین گرمه که پس لابد اکثریت ارتباط میگیرن اما اگر بدونم که ذائقه عموم به چی تمایل بیشتری داره شاید من هم یک روزی خودم رو از این همه فشار روحی روانی موقع نوشتن این قبیل متون راحت کردم و یک یادداشت ساده نوشتم و بیشتر هم استقبال شد. نمیدونم واقعا.. اما خب فعلا برنامه ای برای چرخش 180 درجه ندارم چون یادداشت های ساده رو که سفارش میگیرم به اندازه کافی دارم که این ور اون ور کار میشن و برای خودم هم یک تمرینه که نذارم حافظه ام پیر بشه. / خیلی خیلی ممنونم از اینکه صادقانه حرف میزنید. به دل پاک و حسن نیت شما تعظیم میکنم دختر دریا. :-)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
ممنون از توضیحاتتون :) ..خب این که میگین یه جور تضاد و تناقضه دیگه نیس؟دوست داشتن چیزی که دوست ندارین؟پس فکر کنم درست فهمیدم..که میخواید برید به سمتی که دیگه درگیر نباشید با خودتون :) نه معذب نیستم..فقط دارم اصل ان چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند رو انجام میدم و بسیار هم این اصل رو دوست دارم :) من فقط دوس ندارم که یه طرفه به قاضی برم و دوس دارم همه ی جوانب رو در نظر بگیرم و در عین حال دوست دارم هرچی که فکر میکنم رو بگم برای همین هست که اینطوری و انقد طولانی میشه کامنتام :دی ..خصوصا برای شما که همیشه با حوصله برای من و بقیه کامنت میذارید سعی میکنم به نحو احسن این اصل رو رعایت کنم ..پس مطمئن باشین معذب نیستم و کاملا از ته دل دارم حرف میزنم و هرچی فکر و حس میکنم رو میگم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
١
٠
بله درسته، تناقضه... / خیلی بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنید به حسن نیت شما ایمان دارم و قطعا بقیه کاربرها هم از حضور بزرگواری چون شما در کنارشون خوشحال اند... مرسی از توجهتون.. :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
نگید اینجوری اقای شمشیری..من طاقت این همه تعریف رو ندارم :دی ..الان حس یه ادم دنیادیده ی باحال بهم دست داد با تعریفاتتون :دی ..راستی دنیا دیده کجایی بالام جان؟بیا ببینیم نظر و شعر شوما چیه راجع به این متن :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
میگم میگم!
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٦
١
٠
یه دلیل دیگه.فکر کنم چون اینجا راحتین ترجیح میدین دلنوشته هاتو اینجا بذارید ..و از اونجا که کلا به کلمات علاقه ی خاصی دارین دیگه این میشه که ناخواگاه متنتون یکم سنگین میشه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
١
٠
دقیقا همینطوره، دقیقا. اینجا برام خیلی عزیزه، با تمام اتفاقاتِ پیش بینی نشده اش... :-))
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
معذرت میخام اما این نوشتتون مثه بقیه دل چسب نبود!ینی محتوا رو فدای کلمات قلمبه سلمبه کردید!ب امید نوشته های روون و ساده ی شما:))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
یکبار دیگه بدون مرور کامنت ها مطلب رو بخونید نظرتون شاید عوض شد! :-)) / خواهش میکنم، فرمایشتون بشدت قابل احترامه و خیلی خوشحالم که نظرتون رو فرمودید خانم رفیعه بزرگوار. مرسی که همیشه حضور دارید خواهرم. :-))
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
من نظر خودمو گفدم و اصن کامنتای دوستان رو نگاه نکردم حقیقتن!مطالب شما باعث حضور ما میشه استاد!:)))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خیلی لطف دارید. از مطلب بعدی سبک تر کار میکنم. تا حدود زیادی حق با دوستان بود و متوجه شدم. ممنونم از بزرگواری :-))
عبادی فر
عبادی فر
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
زدی به سیم آخر به جون خودم! دارم سرم رو میخارونم پسرم،نصفشو فهمیدم!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
باور کن من فقط روی 10 درصد حساب کرده بودم علی جون! شرمنده شدم از این همه درک متقابلت! :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
با ذکر سلام به همه ی دوستان و کاربران و عزیزان جان و همچنین ادمین بزرگ (دام ظله العالی ) ، درنا نهنگ سفید به میدان می آید !!! منتظر ظهورش باشید ! وعده دیدار ما عید ، سفید باشید با درنا نهنگ !:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلاممممم! چه خوب که دوباره برگشت این کامنت! بله بنده هم به نمایندگی از گروه، حریف میطلبم! ممنون از اطلاع رسانی :-)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
:) ! جناب شمشیری واجب شد بترکونیم !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
پیشاپیش ترکیده تصور بفرمایید! کارشون تمومه!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
مانیز به شدت صدای بارون را دوست میداریم اون هم از نوع بهاریش را...... او اوه مخصوصا وقتی آقای خورشید قصد داره خانوم ابرو کنار بزنه وهی تو آسمون زورآزمایی میکنه و لی بازم در نهایت خانوم ابر همچنان میباره :)))) شیک وثقیل نوشتین...قلمتآن مستدآم (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خیلی لطف دارید خانم دنیادیده. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید :-))
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
2بار این متن فوق العاده رو خوندم و خیلیم خوشم آمد. حسم مثل زمانیه که یه آهنگ زیبا گوش کردم و تا آهنگ تمام میشه با خودم میگم یه بار دیگه گوش کنم و این هی تکرار میشه... دلم میخواد بارها و بارها بخونمش... موفق باشید استاد شمشیری
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سپاسگذارم. شایسته "استاد" نیستم بمن لطف دارید. خوشحالم که خوشتون اومد :-))
s_ehsan
s_ehsan
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
مثل همیشه دوست داشتنی بود.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
مثل همیشه لطف دارید... خوشحالم که ارتباط برقرار کردید :-))
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٢/١٧
١
٠
برداشت من این بود که دنیا بیشتر اوقات مطابق میل آدمی ممکنه نباشه و خیلی گیج کنند و نامنظم و نا موزون پیش بره اما بهترین کار اینه که سعی کنیم از همین شرایط موجود از همین بی نظمی ها و روح آزاری ها استفاده کنیم و یجوری خودمونو سازگار کنیم و لذت ببریم / نمی دونم برداشتم چقدر نزدیک بوده به منظور شما :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
بله چنین معانی ای مدنظرم بود. و البته "کوتاه آمدن" بخاطر جبر زمانه! ممنونم از کامنت انرژی بخش شما :-))
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خیلی سنگین نبود ولی مث همیشه هم نبود.منم دلم واسه یک متن تندوتیزاجتماعی شماتنگ شده.ازون جنجالی هاش.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
ممنونم از حضور مستمر شما. یه بازنگری کلی در روال ارسال هام خواهم داشت. البته تند و تیز اجتماعی هم از ما گذشته دیگه! بذارید یه لقمه نون بخوریم خواهرجان! :-))
مقصودی
مقصودی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
من هم با نظر برخی دوستان موافقم جناب شمشیری. مخاطب شناسی درس اولمان بود! هرمطلبی بایددرجای مناسبش ارائه شودکه ارتباطی دوسویه برقرار باشد..آفتاب فروردین آرزو میکنم برایتان.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
ممنونم آقای دکتر. چشم، بیشتر حواسم رو معطوف حوزه مخاطب میکنم. باور کنید غافل نشدم، صرفا جوشید و نوشتم و تقدیم کردم. سپاسگزارم از حضور به موقع :-))
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
چقدر بده این تناقضها بالاخره یکی بایدکوتاه بیادکه طبق معمول شماکوتاه میایید!ولی خب زمستون چشه مگه؟به این خوبی!:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
نه اتفاقا اصلا هم بد نیستند این تناقض ها! خاصیت زندگی همینه، جنگندگی و دندان قروچه تا خودِ پیروزی! من هم هدفم گلایه از تناقض ها نبود، صرفا اعلان شون بود با پرچم سفیدی در دست! :-))
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١٧
١
٠
یه عده از نویسنده ها باور دارن که متن باید در سطح خواننده باشه، بدون هیچ کلمه ی قلمبه سلمبه؛ یه عده ی دیگه هم باور دارن که باید سطح خواننده رو برد بالا و این کلمات خوبه که باشه! ولی استفاده از این کلمات هم باید طوری باشه که در عین بالا بردن سطح خواننده، گیج کننده نباشه! مثلا کلماتی بود که باید برای تلفظشون چندبار مرورشون می کردم و شماره هایی که باعث ایجاد گسستگی می شد تا برم بخونم و برگردم! اینجور موقع ها می گن تعریف رو تو نوشته بیارین و کلمه اصلی رو تو پرانتز که گسستگی ایجاد نشه! ولی خب هدف نوشته ی شما تعریف این کلمات نبود، قبول دارم. ولی هدفتون هر چی که بود، رسیدن بهش خیلی سخت بود... خیلی! ممنون که نظر به این بلندی رو خوندید! :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
بله دقیقا همیشه این دو تئوری پایاپای هم و چالش برانگیز بودن. چه خوب که بهش اشاره کردید. / با فرمایش شما موافقم. من شماره ها رو ریز(و در بالای کلمه) زده بودم که گسست بصری ایجاد نکنه اما فرم فونت ایجاب میکرد که به این شکل منتشر بشه./ دقیقا درست متوجه شدید، هدف من تعریف این کلمات نبود./ فقط یک دلنوشته ساده بود که حالا این بار تصادفا چند تا واژه جدید به مخاطبم هدیه کردم! همین! قصدم آموزش ثقیل نویسی یا قلمفرسایی آنچنانی نبود! / اتفاقا اصلا هم کامنت شما بلند نبود! و خیلی خوشحالم که وادار شدید چهار پنج خط متوالی تایپ کنید! تا تحلیل و نقدی نباشه که پیشرفتی در کار نیست. وگرنه که نویسنده می نویسه و میذاره توی طاقچه خونه اش و هر چند وقت یه بار میره سروقتش و میگه به به! چه چه! چه کاریه منتشر کنه! پس یقین داشته باشید بشدت خوشحال میشم و استقبال میکنم. بخصوص از شمایی که صاحب نظرید و اهل قلم. :-))
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام...دوبار خوندم تا بفهمم... ولی بازم خیلی خوب نفهميدم، واسه همین با اجازتون شات گرفتم تا بعدا که دوباره خوندم،تحلیلش کنم...ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام... ممنونم از حضورتون، سعی کردم مثل همیشه بنویسم ولی نمیدونم این یکی چطور شد که اینقدر سنگین بنظر میرسه! :-))
مسعود ریابی
مسعود ریابی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
با نظرتون موافق نیستم جسارتا.اسفندمنبع عشق و احساسای خوبه.بااین قلمتون چیزی نمونده بودمتقاعدم کنیدکه فروردین بهتره!!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خواهش میکنم.. قصدم متقاعد سازی نبوده قربان! ولی خب فروردین خیلی بهتره، بهم اعتماد کنید! :-))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٧
٣
٠
با نظرتون کاملا موافقم و شک نکنین آقای ربابی! جاست اسفند و دیگر هیچ! از خدا بترسین آقای شمشیری! خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
:-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
:-))
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سرشار از زیبایی و آرایه های ادبی متن بی نظیری بود و فوق العاده آموزنده متشکریم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
لطف داری یگانه خواهر مهربونم :-)))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام آقای شمشیری...روزتون خوش:)) درسته یکم تو متن کلمات واصطلاحات متفاوت،و نه سخت،به کار گرفته شده ولی به نظر من اصلا غیرقابل فهم نیست ومن علاوه بر اینکه ارتباط برقرار کردم خیییییلی هم خوشم اومد از این توصیفات وتناقضات فصلی شما...بارونای دم بهار خیلی قشنگن...آدمو دعوت میکنن به نوشتن ناخودآگاه...بهار یه چیز دیگه است تو فصلا...گل سرسبد فصلای خدا "بهــــــــــــــاره:)" ممنونم از نوشته های قشنگتون:)))) آهان داشت یادم میرفت...چرا گفتین"مردی تنها"؟!؟! باوجود خانواده به این خوبی با یه پسر گلِ گلاب که نباید احساس تنهایی کنین...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام بر دختر آریایی بزرگوار! خیلی ممنون و خوشحالم از اینکه سخت ندیدید و ارتباط برقرار کردید اما خب بعد از بررسی جمیع جهات و در نظر گرفتن برایند نظرات فکر میکنم باید تجدید نظری داشته باشم برای ارسال هام. باور کنید اینطور نوشتن ها برام خیلی درونی هستند و اتفاقا انرژی زیادی ازم میگیرند و اگر سبکتر بنویسم بسیار راحت تر هم خواهم بود... خیلی خیلی ممنونم از لطف همیشگی شما :-))
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
نصف متنتون رو نفهمیدم ! کامنت گذاشتم اظهار ارادت کنم یه چند وقتی نبودم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
"هر مقدار ارتباط با متن" که از دوست رسد نیکوست :-)) ارادتمندم قربان. ایشالا همیشه سلامت باشید و سرمست و سربلند :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
چرا همه به فصل خاصی تاکید دارن برای دادن حس های خوب به ما؟همشون قشنگن که..این ماییم که تناقض داریم و با هم متفاوتیم و از فصل های متفاوتی حس های خوب میگیریم نه فصلای خدا :) ..البته خب این طبیعیه هرکی براش یه چیزی خاص تر باشه و اهلی اون چیز باشه..مثلا منم چون برف خیلی برام خاصه باعث میشه زمستون یکم خاص تر باشه برام..البته شهر ما برف نمیادا..ولی خب..:)) شاید اصلا برای همین که ازش دورم برام خاص تره :) شایدم برای یه چیز دیگه که اگه بخوام بگم طولانی میشه و جاش اینجا نیس..ولی خب خلاصه لپ کلام اینکه شاید بهتر باشه از این به بعد نگیم این بهتره بلکه بگیم این برای "من " خاص تره..قصد جسارت نداشتم البته و میدونم که منظورتون بد بودن فصلا و ماه های دیگه نیس و حتی شاید بعضیا شوخی کنن..ولی دلم نمیاد وقتی میبینم با گفتن این که فلان فصل یا ماه بهتره باقی فصل ها رو ناراحت کنیم و فکر کنن که خوب نیستن..به نظرم اگه سعی کنیم هروقت میخوایم از فلان چیز که برای ما خاصه حرف بزنیم و بگیم فلان چیز برای من حس خاص تری داره به فلان دلیل اون وقت اون چیز و در اینجا باقی فصل ها میپذیرن و فکر نمیکنن که تو نگاه شما از بقیه پایین ترن ولی این جوری که میگید این بهتره یا اون یه چیز دیگه است ممکنه دل بقیه شون بشکنه ها :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
١
٠
با حرفتون کاملا موافقم دختر دریا. اما خب نویسنده گاهی وقتها از دستش در میره، و ناخواسته درگیر میشه با فصول! به روی چشم! دیگه اگر از من شنیدید که این فصل خوبه اون یکی بده، تنبیه کنید! ..... (ولی خب... باور کنید فروردین یه چیز دیگه است! :-)) )
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
قبول دارم..خودمم وقتی دارم مینویسم از این اتفاقا برام افتاده متاسفانه -___- .. خیلی ممنون که انقدر حرف گوش کنید :| :دی :)) ..حالا جالب اینه که من خودم هم فروردینی هستم ولی واقعا نمیتونه برام یه چیز دیگه باشه با اینکه پارسال خیلی هم خوش گذشت بم فروردین..خصوصا روز تولدم..اون عکس دریایی که بهتون دادم هم همون روز گرفتم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
١
٠
خب پس دوشواری نداریم دیگه بقول خانم دنیادیده! ولی خب من از همه فروردینی ها فروردینی ترم! چون متولد "یک" فروردین هستم! با شماره شناسنامه "1" ! پس حق بدید متعصب تر باشم! :-))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
کمی کلماتش برای من گنگ و نامفهوم بود. کمی برای ذهن ادبی من که البته بسیار ناچیزه خخ سنگین بود.ولی کلیتی زیبا داشت. ممنونم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
لطف داری علی جان.. همین که میای و میخونی برام یه دنیا ارزش داره.. ممنونم ممنون :-))
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خيلي زيبا بود مرسي ،كلي احساسات توش بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خیلی لطف دارید. خوشحالم ارتباط برقرار کردید... سپاسگزارم :-))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
میگم ! مگه کامنت من چه ایرادی داشت که حذف شد ؟! گفتم تیم درنا نهنگ داره با رنگ سفید میاد ! :| یه چهار چوب مشخص کنید تا لااقل بفهمیم چی نگیم :| با پیوست صلوات به جهت تایید. :|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
دیگه حالا که تایید شد، لبخند بزنید و صلوات بلند ختم کنید :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٧
١
٠
http://up6.ir/5C9e در باب تناقض ها :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
١
٠
چقدر قشنگ بود این عکس! مرسی :-))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
این که اولش با اخرش یکسان بود واقعا قشنگ بود. ذهن ادم رو مثل یه گردونه به اول مطلب برمیگردوند. :) تضاد بین فروردین و اسفند، ماه ابر و ماه شکوفه خیلی جالب بود و اون استفاده از شعر فروغ به این تضاد معنای بهتری داده بود. :) ممنون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
بله من معمولا آخر یادداشتهام رو به اول برمیگردونم.. ناخواسته است و فعلا طی سالهای اخیر ذهنم ترجیح داده سیکل کاملی رو به روی کاغذ بیاره. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید و خیلی خیلی ممنونم از حضور مستمر :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
منم یه دفعه 13 ، 14 سالم که بود یه داستان اینطوری نوشتم..خیلی خوشم اومد..باحاله..ادم یاد چرخه ی طبیعت میوفته ..
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
١
٠
مرسی خانم فوفانو :-)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام ودرود برشما دوست عزیزم: مطالبتان همه عالی هستند.قلمتان ماندگار ،جانتان سلامت و لبتان خندون باد.متشکرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
سلام شاعر مهربان. سرتون سلامت باشه و ایشالا سایه تون بالا سرِ ما و خانواده محترم تون باشه. ممنون از اظهار محبت شما.. سپاسگزارم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
سلام:قربان شما دوست مهربان. لطف دارید. کامیار باشید.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
اقا یه سری نوشته ها کامنت خورش ملسه..ببخشید من گاهی زیاده گویی میکنم :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
١
٠
از نظر من نه تنها ایرادی نداره، خیلی هم باعث افتخاره. راحت باشید و هر زمان چیزی به ذهنتون رسید اینجا رو مطلب خودتون بدونید و هر توضیحی لازم هست بدید. :-))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
ترکیب هایی که استفاده کردین واقعاً معرکه بودن ، این متن پر از استعاره و تشبیه و نماد بود که خیلی ماهرانه استفاده شده بودن ، پی نوشت ها هم خیلی به جا و مناسب بود ، در کل من از این سبک و سیاق خوشم میاد و اغلب وقتی خود من هم زیادی متن هام ادبی میشه خواننده ها دوستش ندارند ! بر عکس خودم عاشقش میشم ، قلمتون پایدار :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٨
١
٠
خیلی خیلی لطف دارید :-)) والا همین "عاشقِ قلم خودم شدن" کار دستم میده دیگه! می بینید که! گاهی اوقات برخی خواننده ها طبعا ارتباط برقرار نمیکنن چون خیلی "شخصی نوشت" میشه و شبیه یه جور "قلم فرسایی های ناآگاهانه" میشه شاید... نمیدونم والا.. از من که انرژی زیادی صرف نوشتن چنین مطلبی میشه. ممنونم از اظهار لطف شما.. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید... :-))
Paeez
Paeez
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
خب شما موفق شدید و من همینک در حال سرچ بیشتر برای رفع کنجکاویم در مورد سمفونی کلمات پی نوشت هستم=)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما :-)) هدف نویسنده شاد کردن خوانندگان هم بوده بهرحال!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
با احترام به نظرات مخالف تمام دوستان باید بگم این یک متن فوق العاده زیبا و دلنشین بود و جزو بهترین اثار چند ماه اخیر سایت و خود نویسندس. یک متن نجیبانه که در آغوش کلماتی زیبا نهفته شده.جناب شمشیری دست مریزاد من که فوق العاده لذت بردم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
خیلی لطف دارید به من :-)) دقیقا مطلب بعدی که در نوبت انتشار دارم یک یادداشت ساده است در رابطه با مخالفت ها و انتقادهای راهگشا... / همیشه بزرگترین منتقدهای من بعدترها به بهترین دوستانم تبدیل شدند جناب تمجیدی، برای خودم هم خیلی لذت بخش و تجربه جالبیه. بهرحال ممنونم از بزرگواری و توجه شما.
S_Alami
S_Alami
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
بسیار زیبا.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
مرسی ممنونم :-))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨