آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
یادداشتی به بهانه 15 اسفند، روز درخت کاری

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

نویسنده : سحر نیکو عقیده

بحث بر سر جوگیر شدن نیست! ریشه این همه حرص و ولع از جای دیگری آب می‌خورد. همه چیز برمی‌گردد به ابتدای قصه! همان جا که خدا داشت دنیا را می‌بافت و انسان را جدا تافت. به او اختیار داد و اختیار او، اشراف داشت بر کل مخلوقات و انسان شد. انسان شد اشرف مخلوقات!

اشرفی که بر مسند قدرت می‌نشیند و به خودش حق می‌دهد که به دریا، زمین و آسمان دست درازی کند و هر چیزی که دم دستش می‌آید ببلعد، بسوزاند، اسیر کند، نابود کند و... بعد همه این‌ها را هم با هزار جور دلیل منطقی، فلسفی، اقتصادی و از این دست تقسیم بندی‌های خودخواهانه و ایضا انسان مابانه توجیه کند. 

می‌تواند دم از حق و حقوق بزند و در کمال ناباوری به خود زیاده خواهش هم مفتخر شود! دم از عشق و محبت انسان به حیوان بزند، آن‌ها را به بند بکشد و از دل طبیعت به قفس و قلاده و... بکشاند. آن‌ها را آواره کند و بعد انجمنی هم برای حمایت از حیوانات بی‌سرپرستی که اسیر شده و بعد رها شده‌اند، تشکیل بدهد.

می‌تواند ژست‌های مختلف بگیرد، از جمله ژست روشن فکری!  شعری در وصف درخت‌های مفلوک بگوید و زجه‌هایش گوش فلک را کر کند و در راستای همان ژست مذکور، درخت را بپیچد دور تنباکو و دودش را به خورد ریه‌ها، درخت‌ها و مخلوقات بدهد.

می‌تواند بنشیند پشت یک میز گرد در یک برنامه تلویزیونی و احساس نگرانی کند بابت تمام شدن منوی کامل و رنگارنگی از طلاها که هر روز با حرس و ولع از کوه و دشت و بیابان بیرون می‌کشد. طلای سفید، سیاه، سبز و...

می‌تواند (مثل من) بنشیند پشت یک میز و به مناسبت روز درخت کاری، سرش را مثل کبک بکند توی برگه‌های سفید و سیاه‌شان کند. صدای تبر و اره و... را نشنود. خودش یک تبر بشود. هی بنویسد، خط بزند، بنویسد و خط بزند. تیشه بزند به تنه‌های همین درخت‌ها و یک تنه، همه را یکی یکی مچاله کند و حواله سطل زباله.

نمی‌دانم... من که چشمم آب نمی‌خورد! به نظرم تا وقتی قلاده باشد و قفس و تبر و تُنگ... این حرف زدن‌ها و به مناسب‌های مختلف درخت کاشتن‌ها، به مفت نمی‌ارزد.

کاش حالا که با این اختیارها به خودمان و دیگران خیری نرسانده‌ایم به جبر هم که شده سر به زیر می‌شدیم و یا شاید به قول حافظ بهتر است به همین بیت بسنده کنیم و دیگر هیچ؛

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٤
١
١
عجب یادداشت قشنگی بود! یکی از بهترین ها بود در حوزه درختکاری؛ متفاوت از کلیشه های مرسوم و رایج سایر روزنامه ها و سایتها... مرسی:))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
ممنون که خوندین :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
هم :) و هم :(
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
چرا؟!
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
چون که محتوا ناراحت کننده بود ولی نوع بیان دوست داشتنی بود :)
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
چقدر دلی نوشتی سحر جان. خیلی خوشم اومد :))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خوشحالم که خوشت اومد آسمانه جانم
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود. کیف کردم واقعا. ایول. :) البته واسه درختکاری هم خیلی دوست داشتم تمام موزاییک های ردیف آخر پیاده روها کنده بشن و بشن باغچه و درخت کاشته بشه و صاحب خونه های همجوار فقط روزی یه بار قد یه پارچ آب شستن سبزی و ... رو بریزن پاشون. خودم خیلی دوست دارم اینکارو بکنم ولی فعلا کاره ای نیستم! ایشالا خونه خودمون! :(
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
چه فکر قشنگی! ایشالله که ی روز بتونی انجامش بدی:)
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
تا وقتی قلاده باشد و قفس و تبر و تُنگ... چه واج آرایی شیکی! انشالله همیشه سبز باشه قلمتون :)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
ممنونم دلارام عزیز
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام: جالب و قشنگ بود. متشکرم. شادکام باشید.
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٥
٣
١
چرا مردم قفس را افریدند؟ / چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ / خدا پر داد تا پرواز باشد / گلویی داد تا اواز باشد / خدا می خواست باغ اسمان ها به روی ما همیشه باز باشد... ممنون از مطلب خوبتون:)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم بابت این شعر زیبا، تمام یادداشت من در همین چند خط شعر مرحوم امین پور خلاصه میشه انگار:)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
خیلی خیلی متنتون به دل نشست:))))))واقعا قشنگ بود...دستتون مرسی:)))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
دست خودتون مرسی =)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/١٥
٤
٠
ما می کُشیم و می کشیم و می کشیم...
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
دقیقا... همینقدر تلخ و ظالمانه...
admincheh
admincheh
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
امیدوارم در حین چال کرد ریشه های حیات ،زشتی ها را هم چال کنیم.
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
امیدوارم... هرچند...
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/١٢/١٦
٢
٠
مرسی :) پیرو ما آدما خشونت بحقی در متنتون بود :) شاید در اینده نزدیک سهم ما آدم ها از طبیعت همین چند گلدان خانگی باشه. جدای اینها اخیرن درختی کاشتیم، هسته خرمالویی که داخل گلدون پشت پنجره مادرم کاشت و جوونه زد :)) امید داریم به بهار برسه برای انتقالش به محل بهتری :)) سخته باورش که بعدن درختی میتونه بشه!!!
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
قبول دارم که متن خشانت آمیزی بود خخخ و دقیقا با شما موافقم و مطمئنم یک روز این همه زیاده خواهی و آسیب رسوندن به دیگران، یقه خودمون رو هم خواهد گرفت
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
واقعنم...موافقم شدید :/ البته اینجانبمان یک تنه برای مبارزه با خشکسالی و کمبود فضای سبز در باغچه ی 2در3 حیاطمان چندین راس نهال توپ از قرار : یک راس بــــــه، انجیــــــــــر، انار ، گوجه سبز ، آلبالو ، انگــــــــــور کاشته ایم... وامید به خدا قرار است در آینده نزدیک شلیــــــــــــــــــــــــــل و 2قلم دیگر را نیز به آن بیافزاییم....مدیونی اگر فکر کنی قصد وغرضی به جز دوستی با طبیعت وسرسبزی در نیتمان بوده :))))))))))))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
حدس می زدم که به گل و گیاه علاقه داشته باشین. خیلی هم عالی :) من ب شما مفتخرم اصلا هم فکر بدی نمی کنم خخخ ایکن سوت زدن :دی
arwen
arwen
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
خیلی زیبا بود خب من فقط میتونم اضافه کنم به متن شما که علاوه بر جنگلهای گلستان که هر سال داره از طول و عرضش کم میشه جنگلهای زاگرس هم وضع قابل قبولی ندارن متاسفانه چیزی که رعایت نمیشه تو کشور ما همینه در ده سال اخیر بیشتر از سی تا تالاب و دریاچه در این کشور خشک شده و ما امروز متوجه اثرش نمیشیم چند سال بعد میفهمیم که وسط کویری به اسم ایرانیم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨