چمدانم کجاست؟!

چمدانم کجاست؟!

نویسنده : sam.ariyaee

این ساعت بی‌پایان می‌چرخد و می‌چرخد تا لحظات اندوه و غم را در ما بشوید. و چه حس جالبی است، این فراموشی ... گاهی شاید فراموش کنیم خیلی چیزها را، مثلا  گاهی  شاید یادمان می‌رود که انسانیم و این‌جا جایی، دائمی نیست .

همه رفته‌اند و هیچ کس نمانده است !

چمدانم کجاست؟

یک چمدان خالی هر سال با خود به کجا می‌برم! یک چمدان برداشته‌ام از خاطراتت، یک چمدان دل نگرانی بی پایان مادران سرزمینم، یک چمدان را کنار گذاشته‌ام «فقط برای تو» هر چه می‌خواهی برایم بگذار.

هر سال چمدانم خالی‌تر از سال قبل. سوغاتی نداشتم امسال، خدایا شاید سال بعد، شاید هم سال‌های بعد ...

من هنوز دلتنگ نفس نفس زدن‌های دخترکی هستمکه هیچ وقت نگفت بابا. آری دختر، زمین جای زندگی نیست، بگذار شاید ثانیه‌هایی که در این حال هستی، چند نفر، لااقل یک نفر به خودش بیاید و بگوید در سلامتی چه کردیم با ثانیه‌هایی که گذشت.

او آماده رفتن است و من آماده اتلاف وقت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٤
١
٠
موضوع قشنگی بود.. موفق باشید :-))
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
زیبا بود. ممنون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
بسیار عالی بود.ممنون
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ به موضوع خوبی پرداختید. امیدوارم در این عرصه موفق باشید!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام قشنگ بود.مسرور وسلامت باشید
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات