اندر باب میله‌ای که مریدان زیادی دارد

اندر باب میله‌ای که مریدان زیادی دارد

نویسنده : translator

آیا تا به حال میله‌ای را دیده‌اید که در روز هزاران نفر به طرز عجیبی به آن چسبیده و رهایش نکنند؟

حتی حاضر باشند جان‌شان به خطر بیفتد ولی دست‌شان از آن جدا نشود؟

بله این میله؛ همان میله مبارک دم در اتوبوس است که خانم‌ها آن را محکم گرفته و رها نمی‌کنند و برای افرادی که می‌خواهند در هر ایستگاه سوار شوند، مشکل ایجاد کرده و اذهان عمومی را هم مخدوش می‌نمایند که وای چقدر اتوبوس شلوغ است.

جالب این‌جاست که به هر کدام از این عزیزان که می‌گویی کمی عقب‌تر بروید می‌گویند: من ایستگاه بعد پیاده می‌شوم و جالب ناک‌تر آن‌که سه، چهار ایستگاه بعد و یا ایستگاه آخر پیاده می‌شوند. نمی‌دانم مشکل کجاست.

شاید طرز محاسبه من از  ایستگاه‌ها اشتباه است.

شاید آن‌ها ایستگاه آخر را ایستگاه بعد می‌دانند.

شاید ایستگاه بعد همان ایستگاه آخر است.

شاید می‌خواهند آن جلو هوا بخورند.

شاید از آن میله گرفتن برای‌شان شگون دارد و آن روز شانس می‌آورند و شاید هم نیت خیر دارند و می‌خواهند چک کنند که همه مسافران من کارت خود را می‌زنند.

کسی چه می‌داند؟

اصلا اتوبوس آدم را بی‌رحم می‌کند چون هر کس که هر جا ایستاده از محل خود میلی متری حرکت نمی‌کند و با قیافه‌ای همچو تسخیرشدگان به مسافرانی که در هر ایستگاه می‌خواهند سوار شوند ولی نمی‌توانند نگاه می‌کند؛ جای سوزناک داستان آن‌جاست که وقتی به هزار بدبختی آن هم به خاطر کلاسی که دیر شده و استاد مهربانی که فرموده بعد من وارد کلاس نشوید وگرنه لیست بدان و منفی و این قضایا، خودت را دقیقا به موازات در جا می‌دهی و با هر بار باز و بسته شدن خاک‌هایش بوسیله لباس اتوکشیده شما تمیز می‌شود. خوب که نگاه کنی می‌بینی بین ردیف راست و چپ که به جای خود میخ شده‌اند یک ردیف کامل هم در وسط اتوبوس جا هست اما کو خواهر دهقان فداکار که دست از میله رها کرده و کمی جابه‌جا شود تا بلکه چهار نفر از سوز سرمای صبح در امان مانده و سوار شوند.

چون کولاک می‌آید خدا را شکر مسافران پنجره‌ها را کیپ تا کیپ بسته‌اند تا دور از جان کسی سرما نخورد؛ اگر هم یک سانت شیشه را باز کنی؛ آرنجی با شدت به نقطه تحتانی کلیه‌ات توسط خانم پیری که کنارت ایستاده اصابت می‌کند که با چشمانی از حدقه بیرون زده می‌گوید: ببند سوز میه.

آنجاست که با هوای سرد بیرون اتوبوس و هوای گرم و ایضا مطبوع بوجود آمده توسط تنفس مسافران عزیز قطعا تا چند وقت دیگر به بیماری اسوبوسم ( نوعی بیماری اسم که براثر تنفس گازهاو هوای تحت فشار بالا در اتوبوس ایجاد می‌شود) مبتلا می‌شوی و دیگر هیچ... چاره‌ای نداری جز تحمل این وضعیت و امیدوار باشی به روزی که بی‌دغدغه سوار اتوبوس شوی و با شرایط مناسب به مقصد برسی.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_maha
m_maha
٩٣/١٢/٢٤
١
٠
خیلی سخته می فهمم...اعصاب می خواد هر روز هر روز بی ار تی سواری!!!به خصوص تحمل ادمایی که در عین ادعای کلاس شعور درک نوبت و این صحبتا رو ندارن!!
translator
translator
٩٣/١٢/٢٤
٠
٠
موچکرم از این ابراز همدردیت :( بی ار تی؟ باباااااااااااا پس وضعیتت خیلی بهتر از ماست . ما که مجبوریم همین اتوبوسای دهه پنجاه شصتو که یه رنگو یه پرده بهش زدن و الکی مثلا نوسازیش کردنو سوار شیم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٤
١
٠
یک یادداشت بی نقصِ همه چی تموم بود! انتخاب سوژه و زاویه دید(روایت)، خیلی عالی. بکار بردن جملات تر و تازه و به روز، خیلی عالی. توی هر پاراگراف حداقل دو سه کلمه "تاپ و نامبر وان" داشتید که انرژیِ پاراگراف رو تامین میکردند. جملاتی مثل: اذهان عمومی را هم مخدوش می‌نمایند/ جالب ناک‌تر آن‌که سه، چهار ایستگاه بعد و... / برای‌شان شگون دارد / قیافه‌ای همچو تسخیرشدگان/ جای سوزناک داستان آن‌جاست که.. / کو خواهر دهقان فداکار.. (که شاهکار بود این ابداع)/ پنجره‌ها را کیپ تا کیپ بسته‌اند / به نقطه تحتانی کلیه‌ات.. / می‌گوید: ببند سوز میه(این هم شاهکار!)/ بیماری اسوبوسم //// همین روال و شیوه رو که مسلط هستید ادامه بدید. بیصبرانه منتظر یادداشت جذابِ بعدیِ شما هستم :-))
translator
translator
٩٣/١٢/٢٤
٠
٠
باسپاس فراوان از این نظر مشوقانه ی شما.لطف دارید خیلی ممنون
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٤
٢
٠
سلام؛ میشه گفت به سوژه ای پرداخت شده که در این زمان فعلی، به روز است، چرا که خیلی ها این روزها به خاطر بسیاری از مشکلات (که بهتره در اینجا از آنها کلامی گفته نشود)، به این اتوبوس ها هجوم اوردند و دقیقا این حس و حال و فضای توصیفی شما ملموسه. از نظر محتوایی به موضوع خوبی پرداختید. یادداشت شما بی نقصه و عالی. موفقیت شما آرزوی میرزاست.
translator
translator
٩٣/١٢/٢٤
٠
٠
متشکرم جناب میرزا . سپاس
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم، موفق باشید!
P-sadeghzadeh
P-sadeghzadeh
٩٣/١٢/٢٤
١
٠
خیلی جالب بود. من هر روز با همین مشکلات مواجه هستم .گاهی اوقات واقعا فکر میکنم دستشان با چسب به میله چسبانده شده ،با وجودی که می بینند مردم با فشار وارد اتوبوس می شوند ولی حاضر نیستند حتی یک میلی متر هم تکان بخورند. شاید هم مردم فکر می کنند قانون دوم نیوتن در اینجا هم حاکم هست و دوست دارند وضعیتشان را حفظ کنند و تا وقتی که فشار و نیرویی به آن ها وارد نشود از سر جایشان تکان نمی خورند.
translator
translator
٩٣/١٢/٢٤
١
٠
متاسفانه بله...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خیلی عالی بود (:
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٢/٢٥
١
٠
خخخخخخخخخخ میله جلو اتوبوس دو نوعه : یا حاجت میده خخخخخ یا اینکه کنارش شله پخش میکنن !! بابا منم بودم با این همه خاصیت ولش نمی کردم =))
translator
translator
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ اورین شاهدخت جان همینه. من میخواستم این مطلبو از یه زاویه دیگه بنویسم که اندر باب میله ای که حاجت میدهد باز یکم با خودم فکر کردم دیدم نکنه توهین باشه نسبت به مقدسات و اینا دیگه بیخیالش شدم یجور دیگه نوشتم وگرنه فکرم اول رفت سمت همین که گفتی خخخخ :)))))))))))))))))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
باز خدا پدر اتوبوس رو بيامرزه! مترو كه ديگه....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣