رفته بودم عینک‌ِ آفتابی بخرم. چند تا عینکِ چینی را آورد امتحان کردم. به قولِ خودش از آن جنس خوب‌هایِ چینی، نه جنسِ بنجل بی‌کیفیت. بعد هر کدام را که تا حدودی به دلم می‌نشست، می‌گذاشت زیر دستگاه تستِ UV تا خیالم راحت شود که این عینک، با این‌که چینی‌ست، ولی استاندارد UV را دارد. بعد یکهویی تصمیم گرفتم یکی از عینک‌هایِ مارک‌دارش را هم امتحان کنم. خب امتحان کردم و خوشم آمد. شناسنامه‌اش را که نشانم داد، تصمیم گرفتم آن را بخرم. نه او پیشنهاد داد که عینک را تست کند، و نه من نیازی دیدم. می‌خواهم بگویم امتحان کردنِ استانداردهایِ اولیه و بدیهیِ یک جنسِ اوریجینال مثلِ فحش دادن می‌ماند. هیچ آدم عاقلی این کار را نمی‌کند.

حالا فرض کنیم از یک جایی بعد می‌فهمی که یک آدمی اصالت دارد، از آن جنس‌ خوب‌های اوریجینال اسم و رسم‌دار است، شناسنامه دارد، طینت پاک و سالمی دارد؛ آن وقت دیگر لازم نیست هی به بهانه‌هایِ مختلف او را امتحان کنی و مثلِ یک نمونه‌ی آزمایشگاهی از او تست بگیری. آن آدم حق دارد فکر کند داری به او فحش می‌دهی. حق دارد که دلسرد شود و به او بربخورد. حالا این آدم می‌تواند همسر وفادار چندین و چند ساله‌ات باشد، می‌تواند مرد یا زنی باشد که به او علاقه و ایمان داری، حتی می‌تواند رفیقِ فابریکت باشد. بعضی آدم‌ها جنس‌شان خالص است و کیفیت وجودی‌شان اوریجینال. چه‌طور به برندهایِ سرشناس اعتماد می‌کنیم؛ به این دسته از آدم‌ها هم باید از یک جایی به بعد اعتماد کنیم.

===========

منبع:

http://www.laleyevajgoon.blogfa.com/post-937.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٤
٢
٠
خیلی قشنگ بود این یادداشت.... خیلی، خیلی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام:جالب بود.متأسفانه بعضی از مردم بخاطر رودربایستی یا خجالت و کم روئی ویازبان چرب فروشنده از خیلی از حق و حقوق خودشان به سادگی میگذرند.جاودان باشید.
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٢/١٥
١
٠
خیییییییلی قشنگ بود تشبیهش..واقعا ب دلم نشست..ممنون از شما و نویسندش
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

قسم به طرز نگاهت

٩٥/١٠/٢٠
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

٩٥/١٠/٢٠
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
حکایت آمارهای تکان دهنده

لطفا قبل از مصرف تکان دهید

٩٥/١٠/٢٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

٩٥/١٠/٢٠
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات