دو روز و یک شب / معرفی فیلم

دو روز و یک شب / معرفی فیلم

نویسنده : وبگردی

نمی‌دانم برای‌تان اتفاق افتاده یا نه، این‌که یک روزی آدم‌هایی که بین‌شان زندگی می‌کنید، باهاشان دوستید، کنارشان غذا می‌خورید و همراه‌شان می‌خندید، یک روز تصمیم گیرنده مهم‌ترین قسمت سرنوشت شما بشوند و آن وقت شما پی ببرید آن‌ها همان‌قدری که فکر می‌کردید دوست و همراه‌تان نبودند، درحقیقت اگر به جای شما یک گلدان خالی هم هر روز کنار آن‌ها قرار گیرد به حال آن‌ها فرقی ندارد، نه تا وقتی که منافع‌شان تامین است!

فیلم «دو روز و یک شب» از آن دسته فیلم‌های آخرالزمانی و عجیب و غریب هالیوودی نیست، فرانسوی است، آرام و ملیح، اما به اندازه همان فیلم‌های پر سر و صدا نمایانگر خوی وخلق آدمیان در مواقع حساس است، همان مواقعی که تمام نگاه‌ها برمی‌گردد به کرامت انسانی، این‌که آیا انسان بی‌توجه به منافعش راه درست را انتخاب می‌کند تا شب‌ها سر راحت روی زمین بگذارد و یا این‌که نه، منافعش را انتخاب می‌کند و عذاب وجدان همراه با سود را جانشین آرامش رایگانش می‌کند!

داستان یک زن متاهل به نام ساندرا است که بعد از مرخصی به سر کار برمی‌گردد اما کار فرمایانش در نبود او متوجه شده‌اند که کار بدون او هم راه می‌افتد و بنابراین تصمیم دارند با همان 16 نفر باقیمانده کار را پیش ببرند و در عوض حقوق یک کارمند دیگر به 16 کارمند دیگر پاداش بدهند، ساندرا که به سادگی تسلیم نمی‌شود یک رای گیری مخفیانه را خواستار می‌شود، و در صورتی که او اکثریت آرا را بدست بیاورد می‌تواند شغلش را بازگرداند، حالا این 16 نفر باقیمانده هستند که باید انتخاب کنند، این‌که همکارشان اخراج شود و پاداش بگیرند یا این‌که از پاداش صرف نظر کرده و همکارشان را برگردانند سر کار، در طی دو روز و یک شب ساندرا تمام تلاشش را می‌کند تا همکارانش را راضی کند به او رای دهند، او به در خانه تک تک‌شان می‌رود، برخی جواب او را نمی‌دهند، برخی به او پرخاش می‌کنند و نا امیدش می‌کنند و برخی دیگر در کمال تعجب از او حمایت می‌کنند، یکی شان حتی می‌گوید: «خدا می‌خواهد که تو بمانی...» و دیگری می‌گوید: «درحقیقت این من نیستم که تو رو از کار برکنار می‌کنم» اما حقیقت این است که سخت یا آسان اما آن‌ها تصمیم گیرنده شده‌اند برای حق یا ناحق کردن روزی یک نفر و این تصمیم آن‌هاست که میان درست و نادرست یکی را انتخاب کنند. این میان ساندرا شاید همان کسی است که همه احمق می‌انگارندش، حتی خودش هم به کار خودش باور ندارد، مطمئن نیست بتواند اکثریت آرا را کسب کند با این حال تمام آخر هفته به دیدن همکارانش می‌رود و آخر هفته و وقت استراحت همکارانش را به طعم تلخ عذاب وجدان یا دو راهی می‌کشاند اما او چاره‌ای ندارد، مجبور است یادآور شود صدای زنگ ناهنجار این تصمیم عذاب آور را!

خطر لوث شدن پایان فیلم: در انتها به نظرم با این‌که ساندرا موفق شد نصف آرا را بدست بیاورد اما نتوانست اکثریت را کسب کند و بخاطر همین از کار برکنار شد، رئیس‌اش که تلاش او را دید او را به دفترش خواند به او گفت که یکی از کارگران پیمانی را از کار برکنار و او را جایگزین خواهد کرد، حالا نوبت ساندرا بود که راضی شود به بیکار شدن یک نفر دیگر به قیمت کارپیدا کردن خودش، با این حال ساندرا مثل بقیه به دو روز و یک شب زمان برای تصمیم گیری احتیاج نداشت، او همان لحظه پیشنهاد را رد کرد، می‌توانست جای دیگری کار پیدا کند، می‌توانست گرسنگی بکشد، سختی بکشد، جلوی بچه‌هایش کم بیاورد اما حداقل خیالش راحت بود که مثل دوستانش دل دیگری را نمی‌شکند، شخص دیگری را بیکار نمی‌کند و مثل آن 8 نفری که به ماندنش رای داده بودند شب سرش را راحت روی تخت می‌گذارد و می‌خوابد، او فهمیده بود «آرامش»ش چقدر با ارزش است، و در آخر که برمی‌گشت به شوهرش زنگ زد و با گفتن: «مبارزه خوبی کردیم» ثابت کرد که هنوز از عملش پشیمان نیست.

نکته دیگر این فیلم شاید این بود که ساندرا مجبور شد از تک تک همکارانش تقاضا و خواهش کند و بنابرین همزمان که پیش همه آن‌ها التماس می‌کرد خودش را خرد و حقیر می‌کرد. همین شاید باعث شد موجود دیگری از او پدید آید، کسی که از حقیر شدن نمی‌ترسد، آدمی که وجهه داشتن، نام و نشان و لقب و عنوان داشتن پیش دیگران دیگر برایش مهم نیست.

نکته آخری که باید اضافه کنم شاید این است که مواقعی هست در زندگی که احساس می‌کنیم سرنوشت‌مان تنها به تصمیم یک (یا چند) انسان دیگر وابسته است و باید بدانیم که این اشتباه‌ترین فکر ممکن است، خداوند همیشه ورای همه تصمیمات و افکار قرار دارد و او حمایت کننده بندگانش در همه شرایط است و اگر یک لحظه فکر کنیم بنده دیگری می‌تواند ما را از بدبختی‌مان رها کند، همان زمان بدبخت‌ترین انسان روی زمین هستیم.

=============

منبع:

http://shahrano.blogfa.com/post/339

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٣/١٢/١٥
٣
٠
من کل یادداشت رو نخوندم ولی این فیلم رو دیدم و از قضا هم قصه ش رو دوس داشتم، هم بازیگر زنِ فیلم، ماریو کوتیار رو دوس دارم، هم موقعیت ها قابل درک و فهم بودند. برام جالب بود دیدنِ یه تاپیک با این موضوع...
r_toosi
r_toosi
٩٣/١٢/١٥
٢
٠
سلام ممنون داستان فیلم(هنوزموفق به دیدنش نشده ه ام)قصه امروزاکثرماهاست که ترس اززنده ماندن به هرقیمتی برایمان عادی شده.... کمترانسانی برخوردمیکنیم بیشترکاسب شده ایم تا....
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/١٥
٢
٠
"خطر لوث شدن نبود" در واقع، "100% لوث شدن" بود! :دی خب الان آخر فیلم لو رفت دیگه
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٥
٢
٠
لوث شدن فیلم مهم نیس..محتواش مهمه که ببینی کیف کنی بالام جان..سخت نگیر :دی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٦
١
٠
سلام: خیلی متشکرم از زحمت جنابعالی. پیروز و برقرار باشید.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨