رابطه شخصیت با آفتابه

رابطه شخصیت با آفتابه

نویسنده : رضا تمجیدی

شخصیت، بُعدی از وجود انسان‌هاست که به راحتی قابل کشف نیست، مگر در مواردی خاص. با من همراه شوید برای بررسی این موارد خاص؛

قدیم‌ها شخصیت در بلیت اتوبوس‌های داخل شهری بود که هر کدامش ده تومان بود و ارائه آن به راننده نشانگر شخصیت ما بود. (البته الان هم هست ولی من کارتی است و هی باید شارژ کنی، لامصب گران هم شده نمی‌صرفد با شخصیت باشی)

گاهی هم می‌توان شخصیت را در آفتابه توالت‌های عمومی جست! وقتی که می‌نشینی روبه‌رویت روی درب نوشته، ریختن آب با آفتابه نشانه شخصیت شماست. البته امروزه به لطف پیشرفت علم، شخصیت، داخل سیفون‌ها هم هست.

گاهی شخصیت را می‌شود در سکوت یافت، آن مکان‌هایی که سکوت نشانه شخصیت می‌شود، مثل کتابخانه و کافی شاپ و جدیداً هم قهوه خانه‌ها.

گاهی شخصیت‌ها در اسم‌ها نهفته شده. شنیدید که می‌گویند فلانی هنرمنده؟ حالا هنرش چیست خدا می‌داند! احتمالأ دوتا کتاب خوانده و تریپ روشنفکری برداشته، حرف‌های قلمبه سلمبه هم می‌زند، یحتمل دو واحد هم هنر در دانشگاه پیام نور روستای ما گذرانده شده هنرمند...

گاهی هم شخصیت در لباس آدم‌هاست. مثلا گذاشتن کلاه فرنگی یا پوشیدن چکمه‌هایی که انتهایش به گردن می‌رسد.

گاهی شخصیت در چهره است. مثلا گذاشتن سبیل‌هایی که تا زانوهای پا امتداد داشته باشد.

شخصیت نه در لباس، نه در اسم، نه در اتوبوس، نه در آفتابه است. شخصیت هر کس، هر جور که باشد برای خودش ارزشمند است و باید برای ما هم قابل احترام باشد.

هیچکس بی‌شخصیت نیست...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
:)))))))))))))))))))))))))هیچکس بی شخصیت نیست...ممنون:)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنون بخاطر نظرتون دوست خوبم
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٣
٠
سلام؛ یک یادداشت خوب رو از شما باز مطالعه کردم. احساس کردم از اون طنزی که در ابتدا تا تقریبا یک خط مونده به آخِر استفاده کردید، یهو جدی شدید :) این یهو تغییر موضع دادن کار خودش رو کرده، مرحبا آقای تمجیدی! موفقیت شما در این عرصه آرزوی میرزاست.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنون جناب میرزا و خوشحالم که از متن خوشتون اومده موفقیت شما هم آرزوی ماست
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
خواهش می کنم.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
سلام زیبا بود و لذت برم. اما به پیام نوری ها احترام بگذارید :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنون محمد جان بخاطر حضورت نازنینت و اما در مورد دانشگاه اصلا قصد اهانت نداشتم هدفم فقط طنز بود منو ببخشید بخاطر آوردن نام این دانشگاه
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٠
٢
٠
سلام جالب بود ، بله هرکس برای خودش شخصیتی داره :))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
ممنون دوست خوبم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٠
٢
٠
یادداشت خوبی بود.. ولی خب کاش سطرِ جدیِ آخر رو نمیذاشتید. صبوری میکردید و با یکی دو خطِ غلیظ تری از طنزِ انتقادی، یادداشت رو به آخر میرسوندید. تاثیری که اون شوخی ها با بلیط و آفتابه و ... بر مخاطب داره، یقین داشته باشید اون جملاتِ ناصحانه ی سطرِ آخر نداره. چون قلم بسیار خوبی دارید و این مطلب هم از نظر من با ارزش تلقی میشه، لازم دونستم بیشتر بهش کلنجار برم جناب تمجیدی. اطمینان دارم طی چند ماه آینده شما یکی از بهترین یادداشت نویس های اینجا خواهید شد. منتظر خروجیِ بعدی قلم شما هستم :-))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
جناب شمشیری عزیز ممنون از نکته ای که من آموختید وقتی افرادی مثل شما اینطور دلسوزانه و دقیق منو راهنمایی میکنن دلگرم میشوم به ادامه ی این مسیر.اون خط آخر رو نوشتم که یکوقت توهینی به کسی نشود.جناب شمشیری همچنان( دلم را گرم کن)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
خیلـــــــــــــــــــــــی هم خوب...موافقیم.....شخصیت داشتنش خیلی خوبه...حتی اگر داغون باشه....شیک نوشتین ...قلمتآن مستدآم (^_^)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
ممنون دوست خوبم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤