تو هم عزیز دل همه بوده‌ای!

تو هم عزیز دل همه بوده‌ای!

نویسنده : AFSOON78

بارها برگونه‌هایت بوسه زدند و از صمیم قلب تو را در آغوش‌شان گرفتند و تو نیز همواره لبخند را بر لب‌های‌شان می‌دیدی آن هنگام که درکنارشان بودی.

چه بسیار آدم‌هایی، اعم از بیگانه و آشنا در برابر همه صریح اعلام می‌کردند که تو را چه قدر دوست دارند و تو نیز چه قدر دوست داشتنی و عزیز هستی.

یادت می‌آید آن هنگام که گریه می‌کردی و اشک می‌ریختی، همگی چه سراسیمه به جست و جوی علت بغض و اشک‌های تو بودند تا که هرچه سریع‌تر تو را آرام کنند تا که مبادا لحظه‌ای دلت بگیرد در این غربت.

عجب دورانی بود آن زمان که شاید چیزی از آن در یادهای‌مان نباشد اما حال خلا نبودش به وضوح در زندگی‌مان احساس می‌شود..

آن دورانی که همه افراد به تنهایی فقط و فقط برای یکبار آن لحظات دوست داشتنی و شیرین را که تو عزیز دل همه هستی، تجربه‌اش کرده‌اند.

آخر آدم یک بار به دنیا می‌آید و بس!

چه روزگاری بود زمانی که لبخندهایت عجیب انرژی بخش بود برای اطرافیانت. آن موقعی که همگی‌شان سعی در این داشتند که به هرشیوه‌ای شده تو را به وجد آورند.

یاد آن دوران زودگذر بخیر!

زمانی که غمت برای همه نه تنها آشنایان و اقوام بلکه حتی گاهی برای غریبه‌ها هم در کوچه و خیابان‌ها اهمیت داشت و سعی داشتند که مشکلت را حل کنند تا که باز بتوانی لبخند بزنی.

چه دورانی بود آن دوران کودکی که غم و شادی‌ات برای همه مهم بود.

اما انگار گذر زمان همه این‌ها را از بین برده است و گرد غبار زمان موجب شده است که زندگانی از این همه همدردی رنگ ببازد و به شکل دیگر شود.

چرا هیچ کس نمی‌پندارد که شاید این بزرگ‌سال که سال‌ها از آن دوران کودکی‌اش گذشته، صدها برابر بیشتر از آن کودک در غربت دنیایش گم شده است و به یاری نیاز دارد.

چرا همواره می‌پنداریم که تنها همین کودک است که نیازمند آغوش گرم و لبخند محبت بخش است.

گاهی بزرگتر که می‌شوی، در برابر مشکلات هم محتاج‌تر می‌شوی، بی آن‌که آدمیان در کنارت باشند و همچون دوران کودکی‌ات در صدد این باشند که غم شانه‌ات را بردارند و لبخند را روی لبت میزبان کنند.

چرا گاهی نمی‌پنداریم که شاید یک بزرگ‌سال صدها برابر بیشتر از یک کودک به یک دست حمایتگر و یک لبخند انرژی بخش برای آن که از موانع زندگانی‌اش گذر کند، نیازمند است .

برای آن که لحظه‌ای فارغ شود از غربت دنیای مشکلاتش.

برای آن‌که افسوس نخورد به آرزوی کودکانه‌اش که ای کاش زودتر بزرگ شوم.

برای آن که...

تو چه!؟ دلت تنگ نشده است برای آن دوران زودگذر که عزیز دل همه بودی؟! 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
محتوای خیلی خوبی رو انتخاب کردید و پرداختید. در حد 100 کاراکتر کوتاهتر میکردید اون حس نوستالژیک و "فلش بک" بهتر منتقل میشد. اینطور موضوعات حسی که ارجاع دارند به گذشته ها، هر چه ایجاز بیشتری داشته باشند از ضریب نفوذ بیشتری برخوردار میشن در دل خواننده. مخاطب نباید فرصتِ فرار داشته باشه، باید درگیرِ جملات رگباریِ ارجاعی متن بشه و تا چشم بهم میزنه رسیده باشه به آخرش و با دنیای ساخته شده توسط نویسنده درگیر بشه و تنها بمونه و به فکر بیفته. بیصبرانه منتظر محصول بعدیِ قلم توانای شما هستم :-))
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنونم
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
سلام؛ خیلی خوب و بی کم و کاست حرفتون رو زدید. این موضوع دغدغۀ خیلی هاست. اما چه میشه کرد؟ با همین یادداشت هاست که تلنگر زده میشه و شاید یک نفر، فقط یک نفر تاثیر بگیره، امیدوارم همه چیز درست پیش بره. ممنون، لذت بردم.
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنونم ...
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنونم ...
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
خواهش می کنم.
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
دلم تنگ شده منم :(
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
هی..........
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ادمین عزیز چرا در عکس ها تنوع ایجاد نمی کنید؟ این عکس رو برای متن "درهشت سالگی ... " من هم گذاشته بودید! با احساسات آدم بازی نکنیدددددد پلیززز!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود.متشکرم. قلبتون پراز شادمانی باد. دلم تنگِ قدیمایِ قشنگ است / کسی که سود برده او زرنگ است / ندانستیـم قــــدرِلحــــظه ها را / زمــــان حال ما مثلِ شــرنگ است /
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنونم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام زنده باشید
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
این متن رو واقعا میشد خیلی خیلی کوتاه ترش کرد. خیلی جاها حس این رو می داد که میشه به راحتی متن رو کوتاه کرد
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات