صدای تو... / شعر

صدای تو... / شعر

نویسنده : Nasrin-A

هوالمحبوب

صدای قهقهه تو

از میان قرن‌ها سکوت برخواسته است

تا زنده کند روح شاعری مغموم را

صدای خنده‌های تو صور اسرافیل است

در جان بی جان من

بدم بر «صور»ت تا دوباره بسازی‌ام

تا دوباره جاودانه کنی‌ام

به سخن بیا تا ایمان بیاورم از نو

لب بگشا تا سکوت ممتد زنده‌مانی را زندگانی کنم

عزیز دل بیا قدری معجزه کن

می خواهم به پیامبری ات ایمان بیاورم

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام؛ خوش آمد میگم ورود شما را در جمعِ جمیعِ جیمیون دلگرم. خوندن شعرتون برام لذت بخش بود. موفق باشید به معنای واقعی!
N_Agarezayi
N_Agarezayi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام ممنونم:) خوشحالم که اولین اثر منتشر شده ام مورد توجه دوستان قرار گرفته من هم برای شما آرزوی موفقیت و شادکامی دارم دوست عزیز
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
چقدر محشر بود این شعر! کیفورم کردید... :-))
N_Agarezayi
N_Agarezayi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
ممنونم:)
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
زیبا بود :) من به معجزه ایمان دارم
N_Agarezayi
N_Agarezayi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
ممنونم:)
mina_h
mina_h
٩٣/١٢/٢١
١
٠
ممنون:)زیبا بود:)
N_Agarezayi
N_Agarezayi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام تشکر مینای عزیز
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
"میخواهم به پیامبری ات ایمان بیاورم" زیبا بود دوست عزیز
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
ممنونم از نگاهتون
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
سلام...احسنتم...خوش آمدید...
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام و سپاس:)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
بیا ک امدنت دل انگیز ترین رویای من است نگذار امدنت بعد مرگ سهراب باشد حال ک محتاج توام مرا دریاب شعرتون زیبا بووود افرین
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون نظر لطف شماست
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣