دختری را مي‌شناختم

که پازل مي‌خرد

ساخت چين

از چوب

و سيم

تکه‌هايی که سرانجام

ترکيبی را مي‌سازند.

رياضی وار آن‌ها را جور مي‌کند

او تمام پازل‌هايش را دوست دارد

در کنار دريا زندگی مي‌کند

و برای مورچه‌ها روی خاک شکر مي‌ريزد

و در نهايت به دنيايی بهتر باور دارد.

موهايش مشکی است

ولی به ندرت آن‌ها را شانه مي‌کند

دندان‌های سفیدی داشت

لباس گشادی به تن مي‌کرد

چهره‌ای زیبا که رشک بسياری از زن‌ها را بر مي‌انگیخت.

اما سال‌ها با رفتار عجيب و غريبش خشمگينم مي‌کرد،

مانند خيساندن پوست تخم مرغ در آب

و ريختن آب پای گياهان

تا به آن‌ها کلسيم برسد!

ولی اکنون که به زندگی او مي‌انديشم

و با زندگی‌های ديگری مي‌سنجم

که خيره کننده‌تر، اصيل‌تر و زيبا‌تر بوده‌اند

مي‌دانم که او از هر کسی که مي‌شناسم

آدم‌های کمتری را آزار داده است،

منظورم از آزار دادن براستی همان آزار دادن است.

او دوران وحشتناکی را پشت سر نهاده بود.

و شايد که آن روزها

بايد بيشتر کمکش مي‌کردم

زيرا که او زمانی عشق من بود

و ما زمانی دلدار و دلداده بزرگی بوديم

ولی او بر سختی‌ها چيره شد

ولی من، نه...

و چنان که گفتم

او از هر کسی که مي‌شناسم

آدم‌های کمتری را آزار داده است,

و چون اين گونه بنگريم

او دنيای بهتری را آفريده است.

او پيروز شده است.

اولین عشق...,

اين شعر برای تو است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
C_RONALDO)
C_RONALDO)
٩٣/١٢/١٩
١
٠
اوه عالی بود
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
سلام؛ مثل همیشه عالی یود آقای آتشروان، لذتش بردم. ممنونم:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
لطف داری
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
خیلی خوب بود :)
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
:) عالی بود اشکمهر جان...با این پایان فوق العاده و تقدیم کردنش به عشق اول چند برابر عالی شد...ممنون :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
اره دیگه/عشق اول یاد باد.../ممنونم از شما
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
اولین عشق ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
مثل همیشه محتوا و حرفی تکان دهنده داشت... (فقط من یه مشکلی داشتم که زمانها رو قاطی کردم، بین "گذشته و حال" سرگردون بودم).. از این دست ایده های تاپ باز هم بنویسید :-))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ممنون/اره حق با شماست موقعیتهای زمانی رو در مطلب خوب ذکر نکردم/همه که مثل شما استاد نیستن (:
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
پر احساس و دلبرانه ...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
هیچ حرفی نمیشه گفت،به فکر فرو رفتم این متن ریشه در احساس شما داشت پس فقط میشه گفت مرحبا
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
عااالی بود آقای آتشروان. زیبا و دلنشین. ممنون (:
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
اشکمهر جان همیشه شجاعتت برای صداقت تحسین برانگیزه... مثل همیشه خییلی زیبا بود. :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
تشکر فراوان
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام: قلمتون ماندگار،دلتون از شادی سرشار .خدا یارتان باد.ممنون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
زنده باشی جناب حسنی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
سلام ممنون دوست گرامی
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
مفصل صحبت میکنید در اشعار و نتیجه گیری غریبی از دخترکی دارید ک کاری انجام نمیدهد در خور عشق و لی شما این شعر را به او میدهید دلیلش را ذکر کنید؟ با تشکر
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
به خاطر اینکه عشق اول بوده.
پربازدیدتریـــن ها
دشمن نشناسی های ما

فرهاد که اسکار می گرفتی همه عمر!

٩٥/١٢/١٠
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

شاید نگیرد چشم تو عشق زلیخا را

٩٥/١٢/٠٩
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
گزارشی داغ از استارتاپ ویکند

شهر ایمن، شهر هوشمند

٩٥/١٢/١٠
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
در کنار شاغلان بودن

جوهر خشک ناشدنی مرد

٩٥/١٢/١١
تبلیغات
تبلیغات