کز دیو و دد ملولم

کز دیو و دد ملولم

نویسنده : وبگردی

برگشته‌ام به دوره هیولاهای ناشناخته زیر تخت؛ دزدهای پاورچین کنان روی پشت بام؛ جن سیاه بچه دزد که وقتی مامان و باباها خواب‌شان می‌برد به شکل پشه ظاهر می‌شوند و اولین مرحله نقشه‌شان مکیدن خون بچه‌هاست. عنکبوت‌ها و مارها و ملخ‌های عظیم الجثه‌ای که به محض تاریک شدن اتاق می‌خزند زیر پتو. به ترس‌های تمام نشدنی شب‌های کودکی که حالا واقعی‌تر از هر وقت دیگری سراغم آمده‌اند.

نخندید! این یک عارضه جدی ست که هر لحظه در کمین شما هم هست و علاوه بر درد و هزینه، بی‌خوابی دارد!

نمی‌دانم از کجا شروع شد که ترسو شدم. از ازدواج آخرین خواهر و ترک خانه کردنش(!)، یا فاصله افتادن میان اتاق من و مامان و بابا، یا درس خواندن‌های آخر شبی که باعث شده آخرین نفری باشم که می‌خوابد و در شرایطی که کسی آماده باشِ مبارزه با هیولاهای تاریکی در برابر بلعیدن من نیست، قبل از خواب باید همه چراغ‌های خانه را خاموش کنم.

آن سال‌ها وقتی می‌ترسیدم به قهرمان‌های نادیده و ناپیدای زندگی‌ام فکر می‌کردم که شاید فقط مواقع خطر ظاهر می‌شوند و شمشیر و روبند دارند و چین پیشانی‌شان آن‌ها را ترسناک جلوه می‌دهد در حالی که مراقب ما هستند و آن‌قدر زور و قدرت دارند که می‌توانند همه مارها و دزدها و هیولاها را نابود کنند. اما شب‌هایی که بی‌خوابی مرا به اوج عرفان می‌رساند، نتیجه می‌گرفتم این قهرمان‌ها همان فرشته‌هایی هستند که اگر کسی آیه الکرسی بخواند سراغش می‌آیند و بچه‌هایی که آیه الکرسی حفظ نیستند، فرشته نگهبان ندارند. این شب‌ها همان اوقاتی بودند که صبحش خودم را خوابیده در بغل مامان و بابا می‌دیدم. و شاید تنها تفاوتی که احساس فعلی‌ام با ترس کودکی‌ام دارد همین تایید وجود پشتوانه‌های خیالی‌ست که روزی دلگرمم می‌کرد و دیگر نه.

حالا شب‌ها دلم با هزار آیه الکرسی و تصور نگهبان‌های پر زور و شمشیر هم آرام نمی‌شود. حقیقتا هیچ دختر هفده ساله‌ای هر چقدر کودک درونش هنوز فعال و خیال پرداز باشد، باز نمی‌تواند به نگهبانان ناپیدای شب اطمینان کند. من این شب‌ها به جای جنگ سرد و خونین و مالین کردن دشمن به گفتگوی مصالحه آمیز فکر می‌کنم. اما در دنیایی که آدم‌هایش به سنت سه هزار ساله نیاکانشان برگشته‌اند و مشکلات‌شان را با مشاجره و تهدید و قهرمان بازی و حتی قطع کردن دست و پای دشمن حل می‌کنند، دل گرمی من به گفتگوی متمدنانه با مور و ملخ و شبح و جن کمی ساده لوحانه نیست؟ فقط می‌شود دعا کرد که خدا کند آن‌ها متمدن‌تر از ما باشند. شاید بخشی از مشکلات با گفتگو حل بشود و من صبح بی‌آن‌که سرم قطع شده باشد یا از دهانم پرنده‌های وحشی بیرون بریزد یا از سم یک حشره ناشناخته تمام بدنم متورم شده باشد از خواب بیدار شوم.

در غیر این صورت اتاق نزدیک به اتاق پدر و مادرتان، خوابیدن کنار همسرتان، فراغت از درس و زود به خواب رفتن‌تان، خواهر مجردتان، اتاق مشترک با برادرتان، شجاع بودن‌تان و حتی چراغ‌های روشن خانه‌تان در نیمه شب، بر شما حرام باد. والسلام.

======

منبع:

http://gisella.blogfa.com/post/342

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
چند وقت ِ منم به این عارضه دچار شدم و آخرین نفر ِ بیدار خانه، باید چراغ ها را خاموش کنم و خودم را آماده مبارزه با تمام هیولاهایی که از دوران جنینی تا به امروز قصه هایش را شنیده ام و گاهی نگاهم به پشت سرم برای مقابله با جن های احتمالی که داستانش هیچ وقت از سرم آن هم آخر شب بیرون نمی رود:|
ژیسلا
ژیسلا
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
ممنونم از جیم:)
mhv
mhv
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
تنهایی جذابیت خودش رو داره!
ژیسلا
ژیسلا
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
در شرایطی که آدم خیالش راحت باشه که کسی مراقبشه!
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
چه متن باحالی بود :)...
ژیسلا
ژیسلا
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
مرسی که خوندین:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم.شادمان وسلامت باشید
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤