قبرستان، اتوبان و دیگر هیچ ...

قبرستان، اتوبان و دیگر هیچ ...

نویسنده : sam.ariyaee

می‌گویم ماشین عروس می‌آید با لباس سفید می‌روم
می‌روم جایی تاریک و راحت و بی‌سر و صدا
اما می‌ترسم از شانس بدم،
 فردا...
تصمیم بگیرند از سمت قبرستان اتوبان بسازند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid2
mahshid2
٩١/١١/١٤
١
٠
اووووووووووووووووووووول ممنون زیبا بود ای دوست!!!!!!!!!!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٤
١
٠
:((((( آره واقعا.....
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٤
١
٠
...
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/١٤
١
٠
:(((
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
١
٠
اه مای گـــــــــاد! خیلی خفن بود این جمله...
bye
bye
٩١/١١/١٦
٠
٠
مرسی عزیزم !
j-kargar
j-kargar
٩١/١١/١٧
٠
٠
عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨