همسایه آزاری به سبک بیگانگان فضایی
طنزیات

همسایه آزاری به سبک بیگانگان فضایی

نویسنده : زهرا خنداندل

همانطور که می‌دانید در کرات دیگر هم حیات وجود دارد! اصلا یک سیاره‌ای هست شبیه به سیاره خودمان! می‌گویند آن‌جا هم مردم در آپارتمان زندگی می‌کنند و کارهای عجیبی می‌کنند که در کره زمین و مخصوصا کشور ما اصلا قابل درک نیست. حالا ما قصد داریم بپردازیم، به معرفی رفتارهای این موجودات ناشناخته و عجیب، پس با ما همراه شوید و خودتان را بگذارید جای یکی از این موجودات فلک زده! 

 

بیگانگان با در!

ساعت دو نصفه شب است و خواب‌تان رسیده است به جاهای خوبش، دارید توی چمن زارها می‌دوید و با شاخک‌های‌تان گل بو می‌کنید که یک دفعه انگار زلزله آمده باشد از جای‌تان می‌پرید! این طرف و آن طرف را نگاه می‌کنید، می‌بینید خبری نیست، صدای خنده و داد و بیداد، اصغر‌ایکس485 جان خداحافظ، نوکرتم به مولا! مولوک‌کی‌پکس خانوم باز هم طرف‌های ما بیاین قهقه‌های بلند و لرزش آخر شما را متوجه در ورودی می‌کند و می‌بینید یکی از همسایگان‌تان مهمان داشته و در حال بدرقه کردن به سبک خودشان است. (اصلا باورتان نمی‌شود این بیگانگان یک جور پر سر و صدایی آخر شب توی راه پله‌ها و در ورودی سرو صدا می‌کنند که انگار طرف را تا روز قیامت قرار نیست ببینند!)

 

بیگانگان و راه پله!

یک شب ممکن است شما یک مهمان رو دربایستی دار داشته باشید که پس از سال‌ها می‌خواهند به سیا‌ره‌تان بیایند و مهمان خانه‌تان باشد. خانه که شکر خدا مرتب و تمیز است و آدم کیف می‌کند می‌بیند، در خانه را باز می‌کنید تا به همراه همسر یا مادر گرامی‌تان برای خرید بروید بیرون، اما پله‌ها پر است از لکه‌های شیرابه آشغال و همینطور رد کفش‌های گلی همسایگان عزیز (خب تصور کنید در وقتی همسایه شما 9 تا پا داشته باشد، رد کفش‌های کثیفش با راه پله چه می‌کند) این است که خودتان دست به کار تمیز شدن پله‌ها می‌شوید و خدا نکند که طبقه چهارم باشید تا آن پایین را باید طی بکشید که آبروی‌تان حفظ شود. تازه وقتی می‌رسید دم در می‌بینید یک عالمه پلاستیک زوباله جلوی در است آن هم در صورتی که هنوز ساعت 9 شب نیست، تازه رفتگرهای‌شان هم ساعت 11 شب به بعد می‌آیند! (تو رو خدا ببینید در کرات دیگر مردم چه مشکلاتی دارند ، حالا هی نا شکری کنید بگویید تورم و نرخ بالای بیکاری و طلاق، مردم همچین مشکلاتی دارند دم نمی‌زنند!).

 

بیگانگان و استفاده از پارکینگ

شب پنجشنبه یا جمعه‌ای است و پس از یک هفته تلاش مداوم و کار برگشته‌اید به خانه، در پارکینگ را باز می‌کنید، می‌بینید که پارکینگ تا خرخره پر است و شما مجبورید سفینه‌ نازنین‌تان را که تازه از کارواش تحویل گرفته‌اید پارک کنید بیرون و به احتمال 99.99% آن شب باران اسیدی سنگینی هم خواهد آمد! آمار پارکینگ را در می‌آورید و متوجه می‌شوید که همسایه طبقه دوم برای پسرش ماشین خریده و دو تا ماشین دارند، همسایه طبقه اول و سوم هم مهمان دارند و ماشین مهمان‌های‌شان داخل پارکینگ پارک شده است! بعله دیگر آن‌جا اصلا از این قانون‌ها وجود ندارد که هر طبقه حق استفاده از یک پارکینگ را دارند، بلکه قانون جنگل است، هر کس زودتر رسید، حق استفاده از پارکینگ مال اوست، تازه حتی پیش آمده برای این بیگانگان محترم که صبح زود می‌خواستند بروند سر کار و همسایه‌ای که شب کار بوده است با وجود جای پارک اضافه ماشینش را زده جلوی همسایه صبح کارش و دعوا راه افتاده، بیا و تماشا کن!

 

بیگانگان و کارایی پنجره

در کرات دیگر اگر خرده نان و برنج پشت شیشه‌شان جمع شده باشد اصلا تعجب نمی‌کنند، چون می‌دانند که همسایه محترم طبقه بالایی احتمالا زیر سفره‌ای را تکانده است، البته بعضی‌ها که در طبقات بالاتر زندگی می‌کنند چون راه پله‌ها زیاد است از پنجرا به عنوان شوتینگ زباله هم استفاده می‌کنند! خسته‌اند دیگر، می‌فهمید خسته‌اند! تازه این ها که چیزی نیست، یک وقت‌هایی شما کودکی را تازه به زور لگد و کتک خوابانده‌اید و یا این‌که توی خانه‌تان مریض دارید و احتیاج به آرامش، ناگهان یک سفینه‌وانت  از راه می‌رسد و با صدای خاصی که احتمالا به خاطر جذاب شدن از ته حلقوم‌شان می‌دهند بیرون فریاد می‌زند، سبزی قورمه،کوکو، آش... (بله! در کرات دیگر هم این سبزی‌ها طرفدار دارد) ما به وانتی کار نداریم‌ها! کار ما با آن خانم همسایه‌ای است که سرش تا قسمت فوقانی کمر از پنجره بیرون آورده و داد بیداد راه انداخته که آی وانتی واستا، آی سبزی فروش واستا!

 

حرف آخر

می‌دانم این برخوردها برای شما خیلی ناملموس است و اصلا تا به حال با آن‌ها رو‌به‌رو نشده‌اید، اما امیدوارم بتوانید تصور کنید که بعضی‌ها در بعضی کرات دیگر چه همسایه‌هایی دارند و خودشان چه همسایگی می‌کنند. اگر شما هم مثال‌هایی از این بیگانگان شنیده‌اید حتما ذکر کنید، و باور کنید این موجودات هستند و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده مطلب نمی‌باشند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
بامزه بود! :)
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
قابلی نداشت...
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
چقدر خوووب نوشته بودید :)
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
ممنونم... خوبی از خودتونه:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
خوشم اومد... چه طنز غلیظی داشت عمقِ جملات.. مرسی..:-))
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
طنز غلیظ,!!! از اصطلاحتون خیلی خوشم اومد یادم باشه حتما تو نوشته های بعدیم استفاده کنم...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام بیگانه اند دیگه!!!!!!!!! ممنون جالب بود
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
بله دیگه, توقعی نیست ازشون... خواهش می کنم...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١١
٠
٠
سلام:پاینده باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
بعله....واسه خاطر همینه که شاعر میگه : .....شاید بتوان گفت که خوشبخت ترین فرد / آن است که بی هیچ غمی صاحب ویلاست....و از آنجایی که ما مصداق بارز خوشبخت ترین فرد مصرع پیشین استیم از ذکر مثال های مشابه به دلیل عدم تجربه معذوریم :))))))))) مرسی از شما شیک نوشتین ... قلمتآن مستدآم (^_^)
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خواهش می کنم, ممنون از شعرتون خیلی خندیدم...
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد همسایه مان کرد.در توی ساختمان ما مقوله مهمی است از در هر واحد تا در پارکینگ
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
ببخشید مگه شما تو کدوم کره زندگی می کنید؟!!… خخخخخ:)
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/١٢/١١
٠
٠
چطور مگه
aban_y
aban_y
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
مورد 1 و 3 خیلی برامون پیش اومده و فقط من می گفتم آخه آدم چه قدر باید کنســــــــــــل باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! با مکانیسم در اشنا نباشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نفهمه جلوی پارکینگ مردم نباید پارک کرد :///////////////////// اصلا آدم واقعا چی بگه زبان قاصر است :////////////////////////////
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
واقعا خیلی سخته.... ما خودمون یک.سفر رفتیم خونه دوستم مریخ!!!!!! یک وضعیربود اصلا... از اونجا تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم ....
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
همسايه ما:| مرسي
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
منظورتون اینکه من همسایتونم؟… یا امام زاده بیژن لو رفتیم.... خخخخ.... حتما اینها ویژگی همسایه هاتونه...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
آپارتمان ما خداروشکر فاقد این موجودات فضاییه:دییییی...مرسی از نوشته خوبتون...دغدغه های خوب وملموسی دارین...موفق باشین:))))))
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خواهش می کنم, خدارو شکر که همسایه این تیپی ندارین.... ممنون از وقتی که برای مطالعه گذاشتین....
ghazale
ghazale
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
یاد کتاب "ف مثل شهروند افتادم " خخخ تو همین مایه ها بود :)))) داشت ب فضایی ا فرهنگ یاد میداد :))
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/١٢/١١
٠
٠
متفاوت تر بود, منم ایدم رو از اون کتاب گرفتم البته...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦