از اسپیکرها، صدای خواننده تا مغز استخوانم نفوذ می‌کند:

«ای آدمک کوکی، صبح شد که بیدار شی

مثل همه عمرت، تکرار شی و تکرار شی»

زانوهایم را با دو دست در آغوش می‌گیرم و سرم را در گریبان فرو می‌برم. عکس‌ها، مثل برق از جلوی چشم‌هایم می‌گذرند. مسافرت هشت سال پیش. همه خاله‌ها و دایی‌ها هستند. من در آغوش پدربزرگم هستم و هر دو رو به تصویر، می‌خندیم.

«صبح بدی انگار نیست، تو توی شبت غرقی

بین شب و روز تو، انگار که نیست فرقی» 

عید سال هشتاد و هفت. منزل دایی مرتضی. تهران... این یکی، دایی مرتضی را نشان می‌دهد که با یک ماهیتابه پر از ماهی سرخ کرده، بالای سفره ایستاده و ما همه دور سفره جمعیم. البته همه همه که نه... خاله فخری و خانواده‌اش نرسیده بودند که بیایند.

«شب‌هات مثل روزاته، روزات همگی تکرار

از دست همه سیری، از دست خودت بیزار»

چهار سال پیش، خاله‌ها که نیامده‌اند. یکی طرح داشت، یکی بچه کوچک داشت و دیگری هم ماه عسل بود. دایی مهدی هم که سرباز بود و دایی مرتضی هم رفته بود زاهدان برای طرح اقتصادی‌اش. ما بودیم و دایی محمد، با پدربزرگ و مادربزرگ. خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم قوس لب‌های پدربزرگ در عکس مسافرت کرمان، خیلی بیشتر از این آخری ست.

«پرواز واسه تو مرده، تو اوج نمی‌گیری

بردی همه رو از یاد، از یاد همه میری»

مسافرت عید نود و دو. چهارتایی، من و خواهر و والدینم. رفتیم اصفهان و برگشتیم. در تمام طول راه، من هندزفری‌ام را که یار غارم است، به گوش داشتم.

«تا فرصت هنوزم هست، برگرد به خودت، برگرد!

نو شو که این تکرار، از تو، تو رو دورت کرد»

به یاد می‌آورم که عید امسال مسافرتی در کار نیست...

«بسه اگه تا امروز، تکرار تو رو داد بر باد

فردا رو بساز از نو، دیروز و ببر از یاد»

بالاخره، پلک‌های داغم، خودشان را رها می‌کنند...

«تو لحظه تکراریت، تنها خودتی همرات

حسرت شده یار تو، "ای کاش"، همه حرفات»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام؛ چه یادداشت خوبی! این در کنار هم بودن نظم و نثر خیلی قشنگ از کار در اومده. ان شاءالله که سالی خوب و سرشار از شادی و نشاط داشته باشید!
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام. ایضا شما! :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
فرم هوشمندانه ای رو انتخاب کردید برای نگارش این خاطره بازی قشنگ... خوشم اومد! :-))
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
:))
مه سا
مه سا
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
نوشتتون خیلی تصویری بود :)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیلـــــــــــــــی هم خوب (^_^) البته این فرم آهنگ گوش دادن زیادم خوب نیست...به هرجهت شیک نوشتین...قلمتون مستدآم (^_^)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
(^_^)
o_edman
o_edman
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
متن قبلی تونو بیشتر دوست داشتم، ولی این یکی هم نمره ی قابل قبول رو می گیره. ( تریپ معلم ورداشتم، جوگیر شدم، شرمنده! ) آهنگ باید مال سیاوش قمیشی باشه، این طور نیست؟
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
آره، مال سیاوش قمیشیه. ضمنا خودم هم چندان از این کار راضی نیستم، ولی خوب دیگه، کار از کار گذشته!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
آهنگشو دانلود کردم خیلی زیبا بود/ممنون
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خواهش :)
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
سطح کیفی ش متوسط بود. به خاطر متن قبلی، ازتون بیشتر انتظار داشتم. حالا ایشالا مطالب بعدی.
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٧
٢
٠
قبول دارم. ایشالا با مطالب بعدی، جبران می کنم. این یکی شاید یه مقدار میانگین کل رو بیاره پائین. (^_^)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٣/١٢/٢٩
٢
٠
و لازمه یه بار دیگه به خاطر درصد بالای شخصی بودن این مطلب، از دوستان عذرخواهی کنم. ترجیح میدم تا حد امکان، درصد شخصی بودن مطلب رو کاهش بدم، این یکی از دستم در رفت. به بزرگی خودتون، ببخشید. ضمن ارادت! :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
چقد خوب بود این. خیلی خوب شروع میکنین و ادامه میدیدن و به اخر میرسونید متن هاتونو. شعر و متن از نظر من به هم میخوردن و این برام جالب بود. و اینکه از دور همی خانواده ها شروع کردین و به اینکه اخر تنها شدین رسیدین. هندزفری، ای امان از هندزفری. جدا اونوقتا که همه با هم بودن کسی چه میدونست هندزفری چیه ولی به نظر من غصه ی روزهای گذشته رو نخورین چون اخر اخرش فقط خود ادم هست که برا خودش میمونه. و اینکه درسته که ایده هاتون خیلی نو نیست ولی چون دنبال پیشرفتین و خوب هم مینویسید مطمئنم در اینده متن های خلاقانه تری رو از شما میبینیم. موفق باشید
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
خیلی اینجا دنبال تبلیغ اعتقادات و باورهام نیستم، لذا: یک، اینکه مرسی واسه وقتی که میذارین. به قول آقای غفارنیا، همین که یه نفر متنت رو تا آخر می خونه خودش یه لذت وصف ناپذیر و یه جور موفقیته. و از اینکه ایده ش هم نو نبود، پوزش! ایشالا یه مقدار چاشنی خلاقیت رو هم در متون آینده می ریزم. بازم دست شما مرسی!
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
خیلی اینجا دنبال تبلیغ اعتقادات و باورهام نیستم، لذا: یک، اینکه مرسی واسه وقتی که میذارین. به قول آقای غفارنیا، همین که یه نفر متنت رو تا آخر می خونه خودش یه لذت وصف ناپذیر و یه جور موفقیته. و از اینکه ایده ش هم نو نبود، پوزش! ایشالا یه مقدار چاشنی خلاقیت رو هم در متون آینده می ریزم. بازم دست شما مرسی!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦