لطفا در مورد کودک درونم قضاوت نکنید!

لطفا در مورد کودک درونم قضاوت نکنید!

نویسنده : f_mahdavikia

دیروز به سرم زد بروم حمام و سرم را کچل کنم. وقتی کارم تمام شد، دوباره آن حس کودکانه ام به سراغم آمد و یک کار به ظاهر عجیب و غریب کردم؛ یک خط با ماشین کنار سرم انداختم.

وقتی از حمام بیرون آمدم و خودم را در آینه دیدم، تازه فهمیدم چه کرده ام. تازه به عاقبت کارم فکر کردم. با خودم گفتم: «حالا چه جوری می خواهم به مدرسه بروم؟». راه حلی به فکرم رسید.

گفتم یک چسب زخم به روی خطی که روی سرم انداخته بودم، بزنم. این کار را کردم و به مدرسه رفتم. همه می گفتند: «سرت چه شده؟!» و من به شوخی می گفتم: «هوا می کشید. چسب زده‌ام تا آب بندی شود». داشتم با بچه های کلاسمان خداحافظی می‌کردم تا بیایم خانه که یکی از استادهایم به من گفت: «آقای لرنما! چسبی که به سرت زده ای، خیلی به چشم می آید!».

آن موقع دو هزاری‌ام نیفتاد که چه می گوید. حالا که این جا نشسته ام و خاطره می نویسم، فهمیده ام که منظورش این بود که: «آقای لرنما! چه راه حل خوبی برای خودنمایی پیدا کرده ای!». اصلا از او توقع این حرف را نداشتم. چرا در مورد نیت کسی قضاوت می کنند؟! درست است که دیگر بزرگ شده ام و این کار ها از من بعید است ولی کودک درون من، گاهی شیطنت می‌کند و کار دستم می دهد. خیلی سخت است که آدم، دلش چون دریا باشد و از حرف های نسنجیده‌ی دیگران رنجور نشود!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٧
٢
٠
تیتر خیلی قشنگی رو انتخاب کردید که اصلِ حرفِ مطلب بود. قلم خوبی هم دارید.. بله باید مراقب قضاوت ها درباره کودک درون باشیم. من هم بارها آسیب دیدم از این شیطنت های کودک درونم در این سن و سال! :-))
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/١٩
١
٠
سلام. شما لطف دارید. من بار ها این جور اتفاق ها برایم افتاده است. در اینجا فقط یک موردش را نوشتم.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٢/١٧
١
٠
روی صورتتون خط انداختید، یعنی مثلا با چاقو بریدین تا زخم باشه؟؟؟
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/١٩
١
٠
سلام. نه... با ماشین کنار سرمو خط انداختم.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
تو وبلاگتون خوند بودم قبلا...قشنگ بود:)
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
سلام. ممنون که به وبلاگم سر زدید.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٧
١
٠
توی دوق پیرزن ِ درون آدم بزنند اما توی ذوق کودک درون آدم نزنند. البته توی ذوق ِ هیچ کدوم از موجودات درون من نزنند :(
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام؛ امان از دست این کودک درون که نمی دونیم کی می خواد بزرگ بشه. یاداشت زیبایی بود. ورود شما را به سرزمین شادیها تبریک میگم. موفق باشید!
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
سلام. ممنون.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود. ممنونم. کامروا باشید.
lernema_lernema
lernema_lernema
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
سلام. شما لطف دارید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
سلام:خواهش میکنم. ممنونم
mhv
mhv
٩٣/١٢/١٩
١
٠
چه استاد صاحب سخنی!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
شما لر هستید؟نوشتید میگن اقای لر نما به همین خاطر پرسیدم!
f_mahdavikia
f_mahdavikia
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
خیر. لرنما (Lernema) یعنی دوستدار دانش.
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات