لاف محبت / شعر
شعری سروده خودم

لاف محبت / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

آن عشق که درسینه‌یِ ما بود، کجاشد 

افسرده دلِ غمزده، تغییر، روا شد 

با این همه افسوس و غم و غصه و اندوه 

از سینه‌یِ ما، آهِ جگر سوز، رها شد 

سر زنده و شاداب و طراوت زده بودیم 

پژمرده دل و قامتِ خم، دست به عصا شد 

صد قصه‌یِ پُر غصه نوشتیم به آنی 

در عالَمِ پُر درد، دل افسانه سرا شد 

از دارِ مکافات که هیچ است بهایش 

بیهوده ترش عالَمِ بیهوده‌یِ ما شد 

ازخویشتنِ خویش سؤال و گله دارم 

آن نفسِ خداییِ تو، اینگونه چرا شد 

در جامعه از عشق و محبت خبری نیست 

در بی‌خبری روزِ تو بی لطف و صفا شد 

بس لافِ محبت زدی و کار نکردی 

اشعارِ تو حامی، همه بی قدر و بها شد 

بیمار شده قلبِ پُر از کینه و سردت 

در محضرِحق رفته و محتاجِ شفا شد 

کمرنگ شده عشق و صفا و دلِ بی غش 

از فرطِ ریا، قلبِ تو درگیرِ بلا شد 

غمناک شدی عاشق و عمریست که دورست 

از جانِ تو شادی و چه بی‌شور و نوا شد 

کردارِ تو عاصی همه از رویِ غرور است 

جانت همه پُر معصیت و عیش و هوا شد 

افکارِ پریشان و دلی پُر، زِ سیاهی 

نور از رخِ تو بُرده و بی رنگ و جلا شد 

انسان که بُوَد اشرفِ مخلوقِ خداوند 

غافل زِ جهانِ دگر و روزِ جزا شد 

آن روحِ الهی که عطا کرده به ما، ربّ 

آلوده‌یِ رشک و حسد و رنگ و ریا شد 

دل جایِ توسل به خداوندِ تبارک 

مستمسکِ هر نکته یِ بی‌جا و به جا شد 

با یک دلِ بشکسته و نومید زِ دنیا 

با دیده‌یِ تَر، دست به دامانِ دعا شد 

شرمنده زِ در گاهِ خداوندِ کریمم 

چون زندگیم پُر، زِ گناهان وخطا شد 

با کوهِ معاصی و خطاهایِ مکرر 

این قامتِ من خُرد در این رخت و ردا شد 

هنگامِ رفاقت شده با مردمِ مخلص 

باید، زِ فرومایه و آلوده جدا شد 

گر طالبِ آرامش و فردوسِ برینی 

باید متوسل به کراماتِ خدا شد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
مثل همیشه خوش قریحه و خاشع و عاشق... دست مریزاد استاد. :-)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/٠٥
٣
٠
سلام و درود.....بسبپیهر روان و زیبا شده بود.......حق گفتی و دیشب که در میکده وا شد...../ صد اشک و دعا حامی تغییر قضا شد.../ جانت به سلامت که دراین میکده ساقی..../بسیار چنین گفت و چه بسیار چه ها شد..../
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
ممنون استادم ....
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
هر چی غم و غصه داشتم یادم اومد هاهاهاها
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام:-)شعرتون عالی بود باهاش خیلی ارتباط برقرارکردم یه جورایی حرف دلم بود ممنون امیدوارم همیشه موفق باشین:-)منتظر آثار بعدی شما هستم:-)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
شعرهاتون همیشه عالیه.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام؛ ممنون از شما استاد عزیز، لذت بردم، ان شاءالله سلامت باشید.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات